سرویس های خبری
‌استان ها
‌اقشار
سایر خدمات
کد خبر: ۹۰۲۲۴۱۴
تاریخ انتشار: ۰۹ خرداد ۱۳۹۷- ۱۵: ۰۹
نگاهی به کتاب «استدلال‌های اخلاقی در اثبات وجود خدا»
از جمله مباحث مورد بررسی کتاب «استدلال‌های اخلاقی در اثبات وجود خدا» پاسخ این سوال است که آیا استدلال‌های نظری‌ و عملی در اثبات وجود خدا واقعا با یکدیگر متمایزند یا خیر؟

به گزارش خبرگزاری بسیج، کتاب «استدلال های اخلاقی در اثبات وجود خدا» که چندی پیش به عنوان هشتادویکمین مدخل از مجموعه ترجمه «دانشنامه استنفورد» به چاپ رسید، یک اثر کاملا علمی و فلسفی است و خلاف نامش، فقط به کار متخصصان یا علاقه مندان حرفه ای مطالعه در حوزه فلسفه می آید. این کتاب یا مدخل از دانشنامه مورد اشاره، نوشته استیون اِونز است و نویسنده در آن سعی کرده، موضع بی طرفی درباره اثبات وجود خدا در پیش بگیرد.

نویسنده اثر همان طور که اشاره شد سعی کرده موضع بی طرفی نسبت به خداباوران یا خداناباوران داشته باشد و صرفا از دیدگاه فلسفه و عقل عملی و نظری به مساله استدلال های اثبات وجود خدا پرداخته است. مساله اصلی اش هم استدلال هایی است که می توان برای اثبات وجود خدا از آن ها استفاده کرد و البته نقیض هایی را هم که می توان بر این استدلال ها آورد، و همین طور اشکالاتی که خداناباوران بر این استدلال ها وارد می کنند، ذکر کرده است.

استیون اونز در این کتاب، بیشتر در پی نقد و نظر فلسفی بوده و اشتباه است اگر با توجه به عنوان کتاب و این مدخل از دانشنامه استنفورد فکر کنیم او با تعصب یک فرد متدین و مومن، در پی اثبات وجود خداست. او راه های علمی استدلال های لازم برای این کار را در کتاب پیش رو مورد بررسی قرار داده است و علم مورد استفاده اش هم فلسفه است. نویسنده در بخش موخره و نتیجه گیری کتاب می نویسد: روشن به نظر می رسد که هیچ روایتی از استدلال اخلاقی «برهانی» بر وجود خدا نیست. هر روایت در بر گیرنده مقدماتی است که بسیاری از متفکران معقول، آن ها را رد می کنند.» در این عبارتی که آوردیم مفهوم برهان مطرح شده که مخاطب باید به آن توجه کند و بداند که استدلال همیشه برهان نیست و برای برهان بودن باید اثبات شده و مقبول باشد.

همان طور که در ابتدا و انتهای کتاب اشاره می شود، نویسنده با این سوال دست به گریبان است که آیا استدلال‌های نظری و عملی در زمینه اثبات وجود خدا، واقعا متمایزند؟ توجه به این نکته هم ضروری است که در مقام بررسی های فلسفی، دین و اخلاق، لزوما یکی نیستند. به قول استیون اونز، بسیاری از افراد عادی دین را امری در نظر می آورند که به شکلی، پایه یا مبنایی برای اخلاق فراهم می آورد. ممکن است به نظر برسد که این واقعیت پشتیبان استدلال های دینی در تائید اخلاق است، نه استدلال های اخلاقی در تائید باور دینی. اما دلیل شک و تردید و طرح این سوال که اساسا استدلال های نظری و عملی تمایزی دارند یا خیر؟، در این است که استدلال های نظری، با واقعیت های اخلاقی ادعایی آغاز می شوند و دلیل می آورند که خدا برای تبیین آن واقعیت ها ضروری است یا دست کم خدا، نسبت به تبیین های سکولار، تبیین بهتری از آن واقعیت ها فراهم می کند. اما استدلال های عملی، معمولا با ادعاهایی درباره خوبی یا غایتی آغاز می شوند که اخلاق لازم می آورد و دلیل می آورند که این غایت دسترس پذیر نیست مگر آن که خدا وجود داشته باشد.

با توجه به این که بسیاری از فیلسوفان سکولار به پیش فرض خداناباوری اعتقاد دارند؛ یعنی باوری که افراد معقول بدون شواهد کافی اختیار نمی کنند، نویسنده مدخل مورد نظر از آلوین پلنتینگا شاهد مثالی در به چالش کشیدن این پیش فرض آورده که استدلال کرده لزومی ندارد باور معقول به خدا بر شاهد یا شواهدی گزاره ای مبتنی باشد، بلکه می تواند باوری واقعا پایه باشد. بر این اساس، باور معقول به خدا می تواند محصول قوه ای پایه باشد که ژان کالونِ (یک الهیدان) آن را حس الوهی نامید و در واقع نیازمند استدلال نباشد. در ادامه چنین مطلبی، نویسنده کتاب، وظیفه یک متفکر خداباور را سنگین و سخت می داند چراکه از نظر او خداباور نسبت به خداناباور، وظیفه استدلال آوریِ افزوده ای بر دوش دارد که بدون شاهد یا شواهدی خوب در تائید باور به خدا، گزینه مطمئن، خودداری از این باور است. نویسنده این موضوع را در فرازهای دیگری از کتاب هم مطرح کرده است؛ از جمله این که مدافع استدلال اخلاقی (یعنی کسی که می خواهد وجود خدا را با اتکا به استدلال های اخلاقی اثبات کند)، کاری پیچیده بر عهده دارد: او نه فقط باید از واقعی بودن و آفاقی بودن آن ویژگی اخلاق دفاع کند که به آن دست یازیده، بلکه باید از این ادعا هم دفاع کند که بهترین تبیین برای این ویژگی، قائل بودن به وجود خداست.

بین چالش هایی که بین عقلای خداباور و خداناباور مطرح می شود، یک جمله صحیح در کتاب درج شده که چنین است: «اصلا نباید خدا را همچون موجودی در جهان فهم کرد. چنین موجودی بنا به تعریف، خدا نخواهد بود.» البته این نکته مهم و واضحی است که عموما در بحث های عامیانه درباره وجود خدا، مورد غفلت واقع می شود.

شاید مهم ترین روایت های استدلال اخلاقی در تائید باور به خدا، در عقاید و اندیشه های کانت فیلسوف آلمانی به چشم بخورد. مخاطب عام این مطلب باید توجه کند که اخلاق، لزوما مناسبات عرفی و اجتماعی که سراغ داریم نیست بلکه مفهومی است مبتنی بر عقل عملی و نقدش که کانت در فلسفه اش به تفصیل با آن کُشتی گرفته است. به هر حال جهت آوردن نمونه و شیرین تر کردن بحث این یادداشت، به دو استدلال اثبات وجود خداوند بین فلاسفه غربی اشاره می کنیم؛ اول توماس آکویناس که می گفت وقتی ما امور را به شکلی مدرّج می کنیم، دست کم به طور ضمنی آن ها را با معیاری مطلق مقایسه کرده ایم. رتبه بندی امور هم فقط زمانی ممکن است که موجودی در کار باشد که خصوصیتی را که به خاطرش رتبه بندی را انجام داده ایم، به بیشترین میزان داشته باشد. پس امری وجود دارد که حقیقی ترین، بهترین، شریف ترین و در نتیجه، برترین موجود است. این موجود که معیار را به دست می دهد، علت یا تبیین کننده وجود خصوصیات هم هست و چنین علتی خداست. توجه داریم که این استدلال، در واقع صورتی از همان قانون علت و معلول است که بیان ساده ترش را در دبستان و درس دینی خوانده ایم. اما استدلال دوم که به عنوان نمونه به آن اشاره می کنیم، متعلق به جان هنری نیومن در قرن نوزدهم است که در استدلال اخلاقی خود برای اثبات وجود خدا، از استدلال بر مبنای وجدان استفاده کرد.

اما یکی از نکات جالبی که می توان از مطالب این کتاب استخراج کرد، این است که فرد خداباور می تواند در راه استدلال، از نظریات و استدلال های خداناباوران هم استفاده کند. مثلا نیچه صریحا، بر نبودن خدا سخن رانده اما همچنین مدعی شده که نبود خدا، واقعیت اخلاق سنتی غرب را متزلزل می کند. پس خدا باید در گذشته غرب وجود داشته باشد. بنابراین اندیشه های نیچه هم خلا و اصطلاحا باگ هایی دارد که می توان با استفاده از همان ها، در راه استدلال وجود خدا پیش رفت.

در بخشی از کتاب، نظریه امر الهی، درباره الزام اخلاقی مطرح می شود که متاثر از آرای فیلیپ کوئین و رابرت ادمز بوده است. قصد تشریح این نظریه را نداریم اما به طور خلاصه این نظریه موید این معنی است که معرفت اخلاقی می تواند فراهم کننده معرفت به خدا باشد. ادعای این نظریه این است که الزام های اخلاقی در واقع با اوامر الهی یکی هستند. با اتکا به این نظریه، می توان گفت که قائل بودن به وجود خدا، بهترین تبیین برای الزام های اخلاقی است. اگر الزام های اخلاقی با اوامر الهی یکی باشند، به راحتی می‌توان بر مبنای این الزام ها استدلالی در اثبات وجود خدا ساخت که در کتاب درج شده و این جا قصد دوباره گفتنش را نداریم. با گذر از این بحث به جایی از کتاب می رسیم که در آن درباره طبیعت گرایی و عقاید داروین اشاراتی به چشم می خورد. همان طور که نویسنده اثر اشاره کرده، ممکن است برخی از فلاسفه بر این باور باشند که تصادفی بودنِ انتخاب طبیعی داروینی امکان اعمال هر نوع هدایت الهی در طول این فرایند را منتفی می کند.

استیون اونز در این باره مطالبی نوشته که به همان بحث علت و معلولی بر می گردد و دست بالای خداباوران و مخالفان طیبعت گرایی را در این بحث نشان می دهد. او می نویسد: «اغلب به نظر می رسد خداناباوران بر این گمان اند که تکامل و خدا فرضیه هایی رقیب و مانعه الجمع درباره خواستگاه های جهان طبیعی اند. آنچه به طور علمی قابل تبیین باشد، نیازی به تبیین دینی نداد. اما صدق این سخن اصلا واضح نیست؛ در واقع اگر خداباوری صادق باشد، کذب این سخن آشکار است. از منظر خداباورانه، این تصور که خدا و علم تبیین هایی رقیب به دست می دهند، با تلقی خدا به مثابه یک علت دیگر در درون جهان طبیعی، از فهم رابطه بین خدا و جهان طبیعی باز می ماند. اگر اصلا خدایی وجود داشته باشد، این خدا موجودی در درون جهان طبیعی نیست، بلکه خالق این جهان طبیعی و همه فرایندهای علّی آن است. اگر خدایی وجود داشته باشد، این خدا دلیل وجود جهان طبیعی و فرایندهای علّی ای است که در جهان طبیعی وجود دارد. بنابراین، در اصل، تبیین طبیعی هرگز نمی تواند تبیین خداباورانه را منتفی کند.» او در ادامه این بحث بر رفع یک ابهام هم کوشیده است؛ این که واژه «امر تصادفی» شاید آن چیزی نباشد که در ظاهر از آن برداشت می کنیم: «وقتی دانشمندان ادعا می کنند که جهش های ژنتیک تصادفی اند، منظورشان این نیست که این جهش ها بی علت یا حتی از منظر زیست شیمی پیش بینی ناپذیرند بلکه فقط این است که این جهش ها در پاسخ به نیازهای انطباقی ارگانیسم رخ نمی دهند.»

همان طور که اشاره شد، بخش هایی از مطالب کتاب درباره روایت استدلال اخلاقی امانوئل کانت در اثبات وجود خداست که البته بخش های مهمی از این مدخل دانشنامه استنفورد هم هستند. کانت بر نظری نبودن استدلالش پافشاری می کرد و در پی استدلالی مبتنی بر عقل عملی بوده است. نتیجه استدلال با عقل عملی این نبوده که «خدا وجود دارد» یا «خدا احتمالا وجود دارد» بلکه این بود که «من یعنی فاعلی عقلانی و اخلاقی، باید باور داشته باشم که خدا وجود دارد.» البته به قول نویسنده کتاب پیش رو، دلایلی هم برای تردید در امکان جدایی قاطع استدلال های عملی از استدلال های نظری وجود دارد که در کتاب به آن ها اشاره شده است. به قول شهید مطهری، کانت در انتهای جدالش بین عقل عملی و نظری و در نهایت نقد عقل عملی و عقل نظری، می‌گوید از عقل نظری کار زیادی بر نمی آید و سراغ عقل عملی می رود. از این مقطع هم به مساله وجدان می رسد. در استدلال های کانت آمده که غایت مورد نظر اعمال اخلاقی، آن طور که مترجم کتاب یعنی امیرحسین خداپرست ترجمه کرده، خیر اَعلی (superme good) است؛ یعنی جهانی که در آن هم فضیلت اخلاقی و هم خوشبختی به حداکثر میزان خود می رسند و البته خوشبختی مشروطه به فضیلت است.

یکی از نتیجه گیری های کانت که در کتاب به آن اشاره شده و البته اشکالی به آن وارد شده، این است که کانت می گوید فاعل اخلاقی باید وجود خدا را به مثابه پیش فرض عقلانی زندگی اخلاقی، اصل موضوع قرار دهد. و یکی از مشکلات چنین استدلالی این است که بسیاری منکر این هستند که اخلاق ما را به جستجوی خیر اعلی (به معنی مورد نظر کانت) ملزم می کند. پس توجه داشته باشیم که مفهوم اخلاق نزد کانت این است که اعمال اخلاقی باید از روی وظیفه انجام شوند نه از روی میل به پاداش.

در این جا به مفهومی متناقض در درون بشر می رسیم که بارها دستمایه تولید رمان یا فیلم های سینمایی شده است؛ یعنی جنگ درونی انسان در مورد اخلاق که در این کتاب با مساله اثبات وجود خدا ارتباط پیدا کرده است: اخلاق به انسان می گوید برای انجام کار درست، از خوشبختی اش بگذرد. اما این هم یک واقعیت روانشناختی است که انسان ضرورتا به خوشبختی میل دارد. هنری سیجویک چنین وضعیتی را «دوگانگی عقل عملی» خوانده است که در آن، فاعل اخلاقی انسانی از هم می گسلد. عقل هم لازم می داند که انسان به دنبال خوشبختی باشد و هم دستور به انجام کار صحیح می دهد. حالا سیجویک گفته که ما فقط در حالتی می توانیم امیدوار باشیم که این دوگانگی برطرف شود که خدایی وجود داشته باشد.

به هر حال، در مطالعه کتاب «استدلال های اخلاقی در اثبات وجود خدا» با یک سری استدلال و مواردی اشکالی بر آن ها روبرو هستیم. مهم این است که چه پیش فرض ها و اندیشه های ماتقدمی را برای تفکر در این زمینه مهم در نظر گرفته و قبول کرده ایم. کتاب پیش رو، طبیعتا اثری کامل و جامع نیست و یک مدخل از دانشنامه بزرگ استنفورد است اما می تواند مقدمه ای برای مخاطب علاقه مند و یا جزوه ای برای مخاطب حرفه ای و متخصص فلسفه در زمینه های عقلی اثبات وجود خداوند باشد.

بازدید از صفحه اول
sendارسال به دوستان
printنسخه چاپی
عضویت در خبرنامه
گزارش خطا
نظر ‌بینندگان
نام:
ایمیل:
* نظر: