سرویس های خبری
‌استان ها
‌اقشار
سایر خدمات
کد خبر: ۹۰۲۷۱۰۵
تاریخ انتشار: ۲۷ خرداد ۱۳۹۷- ۱۶: ۱۲
ابراهیم فیاض با بیان اینکه عده ای می خواهند از شریعتی برای برند کردن خودشان استفاده کنند گفت: این نوعی خودنمایی است برای اینکه خود را در جامعه مطرح کنند، اینها هیچکدام نماینده شریعتی نیستند.

به گزارش خبرگزاری بسیج، دکتر علی شریعتی، شخصیتی است که از زمان حیاتش بحث‌هایی جدی در میان موافقان و مخالفانش شکل گرفت. برخی مخالفانش مثل مجاهدین خلق بعدها به موافقان او تبدیل شدند و برخی موافقانش اکنون از منتقدان اصلی او به شمار می‌روند. مدعیان اقتصاد آزاد او را «روشنفکر مسلح» نام داده‌اند و چپ‌ها به دنبال «نو شریعتیسم» هستند. رادیکالیسم شریعتی گریبان موافقان و مخالفانش را هم گرفته است و هر دو طیف در تعریف او به ورطه افراط افتادند.

در سالگرد درگذشت دکتر علی شریعتی، با ابراهیم فیاض، استاد دانشگاه تهران در مورد تفکر و مشی شریعتی و بازخوانی مجدد او به گفتگو نشسته ایم که متن این گفتگو در ادامه از نظرتان می گذرد؛

*امروز و در زمانه ما طیف معتقد به اقتصاد بازار و به اصطلاح راست جدید با قرائتی از آرای او شریعتی را مروج رادیکالیسم، بنیادگرایی و حتی تروریسم دانسته و ندای عبور از او سر می دهند و طیف دیگر نزدیک به چپ سودای بازسازی «نو شریعتیسم» بر اساس آزادی، سوسیالیسم غیر دولتی شورایی و معنویت گرایی با چاشنی الهیات تنزیهی را در سر دارند.  تحلیل و ارزیابی شما از این قرائت ها چیست؟

نکته بسیار مهم این است که هیچکدام از این دو گروه کاری به شریعتی ندارند و هر کدام از منظر خود و برای منافع جناحی خود تفسیری ارائه می‌دهند که ربطی به خود شریعتی ندارد. البته یک بحث هایی انجام داده اند اما همگی ناقص است. چه ملی مذهبی ها و چه معتقدان به بازار آزاد و بقیه.

چیزی که من از شریعتی می شناسم که خود ما و نسل انقلاب و نسل جنگ هم در ادامه آن بود، تیپ بسیجی وار شریعتی بود. می توانید این را از آقای حیدر رحیم پور ازغدی بپرسید. ایشان با شریعتی رابطه خانوادگی داشت و خیلی با مرحوم شریعتی نزدیک بود. او عین کارهای بسیجی ها را انجام می داد و اصلاً ترمز نداشت و متفکری بود که هیچ پیرایه و ساختاری نداشت که در چارچوب خاصی بگنجد.

همین همایش «ما، اکنون و شریعتی» که سال گذشته برگزار شد، یک عقده گشایی روشنفکری است که علیه یک نقطه موهومی موضع گرفته اند. این نوعی خودنمایی است برای اینکه خود را در جامعه مطرح کنند. اینها هیچکدام نماینده شریعتی نیستند.

همین همایش ما، اکنون و شریعتی یک عقده گشایی روشنفکری است که علیه یک نقطه موهومی موضع گرفته اند. این نوعی خود نمایی است برای اینکه خود را در جامعه مطرح کنند. اینها هیچکدام نماینده شریعتی نیستندیک مشت مقاله نویس و عریضه نویس هستند که می خواهند از شریعتی برای برند کردن خودشان استفاده کنند. متأسفانه در خود احسان شریعتی هم این مسئله دیده می شود. خودش هم هایدگری شده است. یک نوع عرفان گرایی چپ راه انداخته اند. اما به نظر من اینها اصل نیست و اصل طیفی است که به سمت شریعتی گرایش پیدا کرده است. اصولگراها و اصلاح طلب هایی هستند که در عدالت با هم مشترکند. همان چیزی که در جنگ رزمنده ها را بسیج کرد و در انقلاب مبارزین را.

خود شریعتی هم بسیجی بود و زندگی سطح پایینی داشت و در یک منطقه متوسط نشین زندگی می کرد. الان شریعتی‌چی ها همه در بالا شهر و در کاخ ها هستند. اینطور نمی شود. اما اینها الان در حال برند کردن خود هستند و به همین دلیل هم روشنفکران با او درگیر شدند و هم روحانیت. البته روحانیت انقلابی با او مشکلی نداشت.

شریعتی بعد از آزادی از زندان دقیقاً کاری را که بسیج سازندگی الان انجام می‌دهد انجام داد. به کمک روستائیان شتافت و حتی در درو کردن محصول به آن ها کمک می‌کرد و با موقعیتی که داشت اما هیچ وقت از مردم جدا نشد.

شریعتی هم بسیجی بود و زندگی سطح پایینی داشت و در یک منطقه متوسط نشین زندگی می کرد. الان شریعتی‌چی ها همه در بالا شهر و در کاخ ها هستند

مفهوم شهادت و قیام را قبل از انقلاب شریعتی ارائه کرد. ما قبل از آن، این مفاهیمی که شریعتی در مورد امام حسین(ع) و امیرالمومنین(ع) ترسیم کرد را نداشتیم. بعد هم خودش آن را عملی کرد و به زندان افتاد و بعد تا پای شهادت هم پیش رفت. بچه های نسل انقلاب هم با الهام از شریعتی وارد جریان شدند.

شریعتی در این قصه پیشتاز بود و شهید مطهری در خیلی از این موارد عقب تر از او حرکت می‌کرد. مثلاً شریعتی می گفت شهید، قلب تاریخ است. شهید مطهری بعد از شریعتی، جاذبه و دافعه علی(ع) را نوشت.

ابتدای بحث شریعتی با شهید مطهری هم از فلسفه اسلامی شروع شد. دعوای اصلی شریعتی با سید حسین نصر شروع شد. سید حسین نصر و بعد از او هم شهید مطهری در اعتراض به سخنرانی های شریعتی از حسینیه ارشاد خارج شدند. چون تفکر فلسفی شریعتی تئولوژیکال و غایت گرایانه بود و مذهب فکری مطهری و نصر اُنتولوژیکال یا وجود شناختی بود. همین جنگ در اروپا بین مارکس و هگلی های جوان با کلیسا وجود داشت و در ادامه در اینجا هم ادامه پیدا کرد.

سید حسین نصر و بعد از او هم شهید مطهری در اعتراض به سخنرانی های شریعتی از حسینیه ارشاد خارج شدند. چون تفکر فلسفی شریعتی تئولوژیکال و غایت گرایانه بود و مذهب فکری مطهری و نصر اُنتولوژیکال یا وجود شناختی بود

تفکر غایت گرا در جهت انقلاب است. نمود آن را هم در آثار شریعتی ملاحظه می‌کنید. مثلاً «انتظار مذهب اعتراض» و «مذهب علیه مذهب». شریعتی همواره دورنمایی نسبت به هدف بلندی دارد و در جهت آن در حرکت است و همه تئوری های خود را بر آن اساس تدوین می‌کند. شریعتی دانشگاه را معتقد کرد که باید انقلاب کرد. اگر شریعتی نبود خبری از دانشگاه در انقلاب نبود. معلم شهید ما دانشگاه را حرکت می دهد و شهادت آقا مصطفی خمینی(ره) هم حوزه را دگرگون می کند.

شاید این واژه مناسبی نباشد ولی از نظر من شهید مطهری درباره مرحوم شریعتی به لجاجت خاصی افتاده بود و هدف او کوبیدن شریعتی بود و به نحو تندی با او برخورد می‌کرد. به امام هم نامه نوشت. شهید مطهری هم به هرحال برخاسته از طیف راست سنتی بود.

مبنای شریعتی در کتاب انسان در اسلام او هست. سخنرانی شریعتی در دانشگاه صنعت نفت آبادان خواندنی است. او در این سخنرانی مبنا و هدف خود را مشخص کرده است. او به دنبال این است تا جامعه ایران را از یک جامعه عقب مانده به یک جامعه پیشرفته صنعتی برساند و یک راه میان بر طی کند. او بدون انقلاب و رنسانس مذهبی و بعد هم انقلاب سیاسی در این امر موفق نمی شود. بنابراین جهت حرکت شریعتی به سمت یک جامعه عقلانی و به دنبال پروتستانتیسم اسلامی تنظیم می شود. او تحت تأثیر وبر معتقد بود هر جا کاتولیک ها هستند از نظر اقتصادی و صنعتی عقب مانده هستند و هر جایی که پروتستان ها هستند قضیه برعکس است. در یک کلام او به دنبال آلمان اسلامی بود.

شریعتی دانشگاه را معتقد کرد که باید انقلاب کرد، اگر شریعتی نبود خبری از دانشگاه در انقلاب نبود

شریعتی، مارکس و وبر را با هم تلفیق می کند و در چارچوب مدل ژان پل سارتر در جنبش های ۱۹۶۸دانشجویی، عمل می‌کند. او سعی می‌کند در چارچوب های جامعه شناسی تاریخی و مردم شناسی ادامه دهد و از آنجایی که به ادبیات و فرهنگ مسلط بود توانست در سخنرانی های خود با چاشنی جدل به شدت دانشجو ها را تحریک کند. استقبال از سخنرانی های او به حدی بود که حسینیه ارشاد پر می شد و حتی بلندگو ها را به خارج از حسینیه هم برده بودند و آنجا هم پر بود.

پیشینه مذهبی و تسلط او به سخنرانی، مخصوصاً اینکه در کشوری مثل فرانسه درس خوانده بود که خطابه های ژان پل سارتر در آن مشهور است نیز در این امر به او کمک کرد. اسلام سرایی هم که شهید مطهری مطرح می کند، همین اسلام خطابی را مد نظر دارد. شریعتی با همین شیوه ادامه می دهد تا در نهایت مرحوم می شود و بعد از او هم نهضت راه میفتد.

بعد از آن هم مجاهدین خلق با وجود اینکه قبل از انقلاب با او مخالف بودند و به او و سید حسین نصر برچسب محافظه کاری می زدند و می گفتند اینها با مبارزات مسلحانه مخالف اند، بعداً از او سوء استفاده می‌کنند و شریعتی را مصادره می کنند.

مجاهدین خلق با وجود اینکه قبل از انقلاب با او مخالف بودند و به او و سید حسین نصر برچسب محافظه کاری می زدند و می گفتند اینها با مبارزات مسلحانه مخالف اند، بعداً از او سوء استفاده می‌کنند و شریعتی را مصادره می کنند

شریعتی فعالیت خود را در سال ۴۷ شروع می کند و ۵۱ در حسینیه ارشاد تمام می کند اما مجاهدین خلق از ۵۱ شروع می کنند و تا ۵۴ به پایان می رسند. همین مجاهدین خلق با وجود اینکه قبل تر با شریعتی مخالف بودند بعدا به فکر مصادره او افتادند و حتی سیر مطالعاتی داشتند که در آن کتابهای شریعتی را می‌خواندند و در نهایت او را به نفع خود مصادره کردند. البته به خاطر فشار راست سنتی و بازار به این بچه هایی که طرفدار شریعتی بودند  برخی از اینها لغزیدند و به دامان فرقان و مجاهدین خلق افتادند.

*تفکیکی بین روحانیت انقلابی و سنتی مطرح کردید و فرمودید روحانیت انقلابی با شریعتی مشکلی نداشت. ما می دانیم که امام هم با شریعتی مخالفتی نمی‌کنند و شهید بهشتی و آیت الله خامنه ای هم با شریعتی مشکلی ندارند. اگر ممکن است این موضوع را قدری بیشتر توضیح دهید؟

طیفی در انقلاب حضور داشتند که زندان هم رفتند و چپ بودند. خدا رحمت کند آیت الله مهدوی کنی با اینکه با بازار ارتباط داشت اما چون در مبارزه بود با شریعتی مشکلی نداشت. یادم نمی آید که آیت الله مهدوی کنی هم با شریعتی درگیری پیدا کرده باشد. حتی برادر ایشان آقای باقر کنی با شریعتی ارتباط داشت. روحانیونی که در مبارزه بودند با شریعتی مشکلی نداشتند.

روحانیونی که در مبارزه بودند با شریعتی مشکلی نداشتند

اما روحانیونی که در جریان مبارزه به این نحو که به زندان بروند و اینها نبودند با شریعتی مشکل داشتند. اینها پیروان علامه طباطبایی بودند که ایشان هم مثل سید حسین نصر تفکرشان انتولوژیکال و وجود شناختی است. غایت گرایی، تفکری انقلابی است اما رویکرد انتولوژیکال غیر انقلابی است. ریشه آن هم به تفکر ملاصدرا باز می‌گردد. در تفکر صدرا در وجود تحرکی نیست. حرکت جوهری هم غلط است. با اصالت وجود دیگر اصلا جوهری نداریم که حرکت جوهری داشته باشیم چرا که اصل وجود است و ماهیت هم حد آن است. عرض هم در ماهیت است و در واقع همان عرض هم از وجود است. حرکت هم در عرض ماهیت است و نه در خود وجود.

حرکت جوهری در فلسفه اصالت وجودی صدرا بی معناست و اصلاً متافیزیک صدرا ضد انقلاب و ضد پیشرفت است و به این خاطر کسانی که اهل فلسفه صدرا بودند با فلسفه غایت گرای شریعتی مشکل داشتند.

اصلاً متافیزیک صدرا ضد انقلاب و ضد پیشرفت است و به این خاطر کسانی که اهل فلسفه صدرا بودند با فلسفه غایت گرای شریعتی مشکل داشتند

فلسفه اجتماعی انقلاب اسلامی هم تابعی از تفکر شریعتی بود و امام هم هیچ وقت با شریعتی درگیر نشد. بعد از انقلاب که مجاهدین خلق و گروهک فرقان از شریعتی سو استفاده کرد شریعتی هم در جامعه مهجور شد.

جالب است که راست سنتی هم بر اوضاع مسلط شد و اتفاقاً کسانی که ترور و شهید شدند از راست سنتی نبودند. مثلاً به جز شهید مطهری، شهید مفتح خودش طرفدار شریعتی بود و از طرف امام(ره) در تشییع جنازه شریعتی شرکت می کند و بعد از آن هم شهید بهشتی و بعد هم هاشمی رفسنجانی و آیت الله خامنه ای و اینها توسط فرقان و مجاهدین خلق ترور شدند.

بچه های اولیه جنگ هم همه از طرفداران شریعتی بودند. اولین بچه هایی که ایدئولوژی جنگ و شهادت طلبی داشتند، همه تحت تأثیر شریعتی بودند. در کتاب خاطرات آقای آهنگران می توانید اینها را بخوانید. علم الهدی و محسن رضایی و مهدویون و اینها همه تحت تأثیر اسلام انقلابی شریعتی بودند. مفهوم شهادت طلبی مربوط به شریعتی بود. چه بچه های انقلاب چه جنگ، تحت تأثیر شریعتی بودند.

بعد از انقلاب که مجاهدین خلق و گروهک فرقان از شریعتی سو استفاده کرد شریعتی هم در جامعه مهجور شدبعد از اینکه جنگ تمام شد هاشمی رفسنجانی با یک عقب گرد شدید از چپ اسلامی به اقتصاد امریکایی و تفکر قبل از انقلاب برگشت.

هاشمی که به قبل از انقلاب برگشت، چپ اسلامی در مقابل او ایستاد و هاشمی رفسنجانی به بهانه ضدیت با ولایت فقیه با اینها درگیر شد و آنها را سرکوب کرد تا در نهایت هم در آخر دوران هاشمی چپ اسلامی که در این زمان با آموزه های سروش لیبرال شده بود بر مسند قدرت نشست. اینها دیگر از شریعتی رد شده بودند و به سروش پیوسته بودند و در طول ۸ سال اصلاحات ضد شریعتی عمل کردند و حتی هاشمی را هم مورد حملات خود قرار دادند و با راست سنتی هم درگیر شدند.

بچه های اولیه جنگ هم همه از طرفداران شریعتی بودند. اولین بچه هایی که ایدئولوژی جنگ و شهادت طلبی داشتند، همه تحت تأثیر شریعتی بودندبعد از اینها هم طیف احمدی نژادی ها سرکار آمدند که با یک تفکر راست سنتی شدید در آخر هم به وسیله مشایی به تفکر سروشیسم رسیدند. با تلفیقی از فلسفه صدرایی و اندیشه های ابن عربی، لیبرال و ضد روحانیت شدند و البته اصلاحات هم آنها را تحویل نگرفت. بعد هم خود احمدی نژاد محملی شد برای اینکه دولت روحانی سر کار بیاید و اقتصاد ما به اقتصادجهانی متصل شود و بازار ما بازار مکاره جهانی شود. پول نفت برود و هواپیما بیاید. مذاکرات هم اینطور آغاز شد که صنایع بنیادی مثل موشک سازی، ماشین سازی و اینها در این کشور از بین بروند و مونتاژ بیاید و هواپیما بخریم و در این فضا دوباره مذهب شریعتی در حال پا گرفتن است اما نه توسط روشنفکری بلکه توسط بچه حزب اللهی ها و الان هم باند هاشمی و روحانی در مهرنامه در آخرین شماره با تیتر «روشنفکر مسلح» به جنگ این بچه حزب اللهی ها رفته اند.

دولت روحانی اوج دولت لیبرال است. طیف آزادی طلب ضد عدالت، همین باند نئولیبرالی هستند که در قالب دولت اعتدال سر کار هستند که ضد عدالت اند و بچه حزب اللهی ها و اصولگراها در حال گرایش به سمت شریعتی هستند.

بچه حزب اللهی ها و اصولگراها در حال گرایش به سمت شریعتی هستند

*در این میان برخی طیف ها به دنبال مصادره بحث های شما در مورد چپ اسلامی و بازگشت جنبش های عدالت طلبی و بازگشت به گفتمان شریعتی برآمدند. نظر شما در این خصوص چیست؟

این به این خاطر است که این طیف رهبر ندارد. احمدی نژاد به دنبال این است که رهبری این جنبش را به عهده بگیرد و مقابل روحانیت بایستد و عدالت ضد روحانیت مطرح کند. راست سنتی هم الان با روحانی است.

شریعتی الان در حال تبدیل به یک ایدئولوژی برای بچه های بسیجی است و حالا باید دید نیروهای مختلف جامعه از جمله روحانیت و غیره چه تصمیمی می گیرند. اما بدون تردید عدالت طلبی اوج خواهد گرفت و من دارم می بینم که بچه های بسیج با بچه های چپ مذهبی و غیر مذهبی دانشکده ما با هم پیوند خورده اند و در مقابل راست سنتی و جریان لیبرال ایستاده اند و در مقابل اصولگراها و اصلاح طلبها در حال متحد شدن هستند. این را بعد از انتخاب روحانی در گفتگو با نشریه مهرنامه پیش بینی کردم. در آینده نه چندان دوری طیف محافظه کار بازاری ضد عدالت غربی، در مقابل طیف عدالت طلب صف آرایی خواهند کرد و انتخابات آینده مجلس تقابل این دو طیف است.

انتخابات آینده مجلس نبرد این دو طیف است و ممکن است این یک جبهه بدون سر باشد درست مثل چیزی که در دوره احمدی نژاد اتفاق افتاد که یک گسل به وجود آمد و احمدی نژاد بر آن سوار شد و بعد هم خراب کرد. این گرایش به عدالت، مجددا در حال اتفاق افتادن است و محور آن عدالت و ارزش های اخلاقی است.

در همین قصه زلزله ضد دولت و قدرت حرکتی شروع شد. اینها نشان دهنده این است که نوعی همبستگی اجتماعی در حال رخ دادن است و آینده را شکل خواهد داد. البته این جنبش ها بی‌سر هستند و صرفاً به دولت اشکال می گیرند اما در آینده قوت بیشتری خواهند گرفت. اما متأسفانه برخی از انرژی این جنبش غافل هستند. به یک باره در مقابل سهل انگاری دولت مردم طوری رفتار کردند که ترافیک ربع ساعتی محورهای مناطق زلزله زده تبدیل به چهار ساعت می شود و این نشان دهنده این است که همبستگی اجتماعی خاصی در میان ملت در حال شکل گیری است. به تازگی در مترو هم دیدم که مردم مهربانی خاصی با هم پیدا کرده اند. تجلی دیگر آن در راهپیمایی اربعین و شهادت امام رضاست و من این همبستگی را می بینم.

*در صحبت ها فرمودید که عدالت طلبی اگر با اسلام فقاهتی ترکیب نشود به خوارجی گری منتهی خواهد شد. می خواهم بپرسم این بازخوانی جدید از شریعتی و این راه سومی که توسط انقلابی ها در خوانش جدید شریعتی باید شکل بگیرد چه مختصاتی باید داشته باشد و باید نسبت شریعتی با چه مقولاتی در این میان بازنگری شود؟

راست سنتی نمی خواهد که در مملکت صنعت و اشتغال و عزت عمومی به وجود بیاید. عقلانیت بیاید و تفکر عقلانی ما را از این وضعیت نجات دهد. راست سنتی به شدت با رانت درگیر است. همین راست سنتی بازار را پر از اجناس چینی کرده اند و اشتغال را از بین برده اند. راست سنتی است که نمی گذارد این کشور صنعتی شود. رانت خواری و تجارت خارجی را می خواهد و اگر کشور صنعتی شود کار آنها تمام است. شریعتی به دنبال جامعه صنعتی است ولی راست سنتی به واسطه اسلام تجاری با عرفان می سازد و عقلانیت را از بین می برد که برد.

راست سنتی به دنبال یک اسلام مداحی و احساسی و پلو خورشتی و هیئتی است که ریشه آن در سفارت انگلیس در مشروطه است و آن را در مقابل اسلام فقاهتی و عقلانی قرار داده است.  راست سنتی در تلاش برای برگرداندن اخباری گری است و ظهور اخباری گری برای به حاشیه راندن فقاهت و اصول است.

با همه این احوال اگر جریان عدالت طلبی سر پیدا نکند، تبدیل به خوارج گری خواهد شد. اگر عدالت طلبی بدون فقاهت باشد نتیجه آن خوارج و معتزله و بعد هم نفی دین است. معتزله هم بر پایه اومانیسم است که در مقابل خداست و سروش هم که به معتزله رسید از همینجا بود که مباحث مربوط به وحی و قرآن را هم مطرح کرد.

آرمان ما این است که فقاهت و عدالت با هم ترکیب شوند و یک نوع عقلانیت به وجود بیاید که آقا هم این را عدالت و پیشرفت نامیدند و در مقابل این هم شریعتی است که عرفان را با عدالت تلفیق می کند و به شورش و انقلابی گری ختم می شود و هیچ وقت هم به نتیجه نمی رسد چون همیشه فقط باید شورش کرد و نتیجه آن مجاهدین خلق و فرقان است. بعد از انقلاب، عرفان را با روانشناسی قاطی کردند که نتیجه آن ضد عقلانیت و محافظه کاری اجتماعی شد که الان در جامعه ملاحظه می‌کنید. این توسط راست سنتی انجام شد.

ما اگر بخواهیم از شورش شریعتی و از این عرفان به علاوه عدالت و از این محافظه کاری اجتماعی و روانشناسی به علاوه عرفان رهایی پیدا کنیم باید عدالت را با فقاهت تلفیق کنیم که این هم با علوم اجتماعی اتفاق خواهد افتاد.

خود شریعتی و شهید مطهری و بهشتی و منتظری و  هم به دنبال همین موضوع بودند ولی همه شکست خوردند. حتی آقای مشکینی هم به دنبال همین بود اما وقتی همه شکست خوردند در این میان هاشمی رفسنجانی به صورت فرصت طلبانه ما را به دوره قبل از انقلاب و نظام شاه و تمدن غربی و سهمیه ای که ما به عنوان مستعمره در آن داشتیم برد و تا الان هم از آن در نیامدیم.

*چرا بعد از چهل سال به این ترکیب عدالت و فقاهت و عقلانیت نرسیدیم؟

راست سنتی در حوزه های علمیه و دانشگاه های اسلامی به شدت ضد علوم اجتماعی عمل کردند. مثل دانشگاه امام صادق و دانشگاه های قم که علوم اجتماعی جزو آخرین رشته هایی بود که وارد کردند  و دانشگاهی مثل باقرالعلوم که اصلا کاری به جامعه شناسی و ندارند و بحث های فرهنگ و ارتباطات را به جای آن آوردند. حتی محقق اردبیلی هم همین کار را کرد. ابتدا علوم اجتماعی را وارد کردند اما تلاش کردند تا علوم اجتماعی باشد که مسئله ایجاد نکند.

علوم اجتماعی جای بحث از عدالت است و بحث فلسفی عدالت در علوم اجتماعی صورت می گیرد. اما علوم اجتماعی را به کلی کنار گذاشتند. طوری شده است که الان مارکسیست ها در خلا علوم اجتماعی در ده سال گذشته خیلی کار کردند اما الان دیگر بچه مسلمان ها به دنبال آن هستند و طلبه های جوان هم به آنها خواهند پیوست.

اگر فقاهت با عدالت پیوند نخورد، هم عدالت و هم فقاهت از میان خواهد رفت. همان ضربه ای که از اول انقلاب تا الان خوردیم. ما باید به وسیله علوم اجتماعی، فقاهت و عدالت را تلفیق کنیم تا عقلانیت به وجود بیاید. این تنها راهی است که می تواند از خوارج گری جلوگیری کند و الا با عرفان و عدالت که خوارج و معتزله هم به وجود آمد! و الان این ساختار کنونی برای ما بسیار خطرناک است.  احمدی نژاد عرفان و عدالت را با هم قاطی کرد و در آخر هم به لیبرالیسم رسید. اما الان هم در میان اصلاح طلبان و هم اصولگرایان طیف زیادی با لیبرالیسم و نئولیبرالیسم مخالف هستند.

نظام باید این قصه را هدایت و مدیریت کنند و الا مسئله خطرناکی خواهد شد. روز عاشورا هم بدنه اصلی کشتن امام حسین(ع) خوارج اند و اطراف هم یک مشت عوام زده دزد که آن فاجعه زشت را در نسبت با امام(ع) در عاشورا شکل دادند. البته برای امام(ع) زیبا بود اما آنها کار زشتی مرتکب شدند. الان هم این خطر وجود دارد. تنها راه این است که عدالت را با فقاهت تلفیق کنیم تا عقلانیت به وجود بیاید.

بازدید از صفحه اول
sendارسال به دوستان
printنسخه چاپی
عضویت در خبرنامه
گزارش خطا
نظر ‌بینندگان
نام:
ایمیل:
* نظر: