به گزارش خبرگزاری بسیج، بسیجی شهید مدافع حرم«علی اصغر کریمی» متولد 16 اسفند ماه سال 60 بود که چندی پیش داوطبانه برای دفاع از حریم اهل بیت(ع) راهی عراق شد و در تاریخ 7 اسفند ماه سال جاری، در جریان آزادسازی شهر موصل به دست تروریستهای تکفیری به شهادت رسید. خانواده او در معراج شهدای مرکز، برای آخرین مرتبه با پیکر مطهرش وداع کردند.
در اسفند ماه سه اتفاق برای این شهید رخ داد که آخری، او را لاله گون کرد. تولد زمینی این شهید در اسفند ماه بود و ازدواجش و سرانجام در همین ماهی که متصل به بهار طبیعت است، برای همیشه جاودانه شد. در معراج شهدا و قبل از این که پیکر شهید را برای وداع، نزد خانواده بیاورند، مادر شهید تولد فرزندش را تبریک میگفت. «زهره تبریزی» مادر شهید «علی اصغر کریمی» در گفتگو با تسنیم، درباره این که وقتی پیکر فرزندش را ببیند به او چه میگوید، گفت: میگویم مامان، تولدت مبارک باشد علی عزیزم، اسفند، ماه تولدت است، مادر تولدت مبارک.
او که یک پسر دیگر و یک دختر دارد، درباره رضایت گرفتن پسرش برای رفتن به دفاع از حریم اهل بیت(ع)، گفت:هر زمان که با پسرم صحبت میکردم، میگفتم:«مامان، تو زندگی و همسر داری، بمان» ولی او فقط یک لبخند ملیح میزد و سرش را پایین میانداخت و میگفت:«مامان، من دوست دارم و راهم را انتخاب کردهام.»
مادر شهید خاطرهای از زمان خداحافظی پسرش با او ندارد، چرا که پسر میدانسته مادرش ناراحت میشود، خداحافظی نکرده و زمانی که به عراق رفته، از آنجا تماس گرفته و با مادر صحبت کرده است. مادر راضی به رضای خدا هست و میگوید: هر چه خدا بخواهد، این راه، خواسته خودش بوده است.
مادر شهید هم در گفتگو با تسنیم از پسر شهیدش چنین میگوید: «پسرم وصیت کرده بود که بعد از شهادت، من را به نجف برده و طواف دهید و بعد در بهشت زهرا(س) دفن کنید تا خانوادهام عذاب نکشند. پسرم به من گفته بود که من برای آموزش به عراق میروم و به خط نمیروم. او خیلی مهربان، سربه زیر و متین بود.»
همسر شهید، اوایل راضی به رفتن شریک زندگیاش نبوده است ولی وقتی بیقراریها و اشتیاق زیاد همسرش را میبیند، رضایت میدهد. «زهرا آفاقی» همسر شهید«علی اصغر کریمی» از هدف همسرش برای دفاع از حریم اهل بیت(ع) گفت: همسرم میگفت که: «ما شیعه هستیم و باید دفاع کنیم، امام حسین(ع) تمام خانوادهاش را در راه دین اسلام داد. ما هم باید برویم و از امام حسین(ع) و حرمش دفاع کنیم.»
او که برای دومین و آخرین بار، همسرش را برای دفاع از اسلام، بدرقه کرده بود، از آخرین وداعش چنین میگوید: «این دفعه که میخواست برود حس میکردم که برنمیگردد، خیلی حالم بد بود و به سختی همسرم را از زیر قرآن رد کردم و از پشت پنجره پشت سرش، آب ریختم.»
همسر شهید با خوابهایی که سه شب پشت سر هم قبل از شهادت همسرش دیده بود، گویی متوجه روزهای آخر زندگی دنیوی او شده بود و در این رابطه میگوید: سه روز قبل از شهادتش خواب دیدم که علی در یک باغ بزرگ است. او با دوستش رفته بود. علی در عالم خواب به من گفت که:« زهرا او را فعلا بعثیها گرفته و در زندان است، او ناکام است و هنوز ازدواج نکرده وان شالله دو الی سه روز دیگر آزاد میشود و بر میگردد.» و به من گفت: «زهرا من رفتم.» شب قبل از شهادت خواب دیدم که علی به من گفت:«زهرا آمدم تو را به پابوسی امام رضا(ع) ببرم.»
به گزارش تسنیم،همسر شهید درباره شنیدن خبر شهادت همسفر زندگیاش میگوید: «هر کسی اول ناراحت میشود، چون هنوز بچهدار نشده بودیم، برایم سخت بود، ولی بعد گفتم الهی شکر و راضی به رضایت خدا هستم.»