۲۱ / تير / ۱۴۰۵ - 12 July 2026
00:14
کد خبر : 8522086
۰۸:۲۳

۱۳۹۴/۰۳/۰۵
گفتگوی صمیمی با جانباز روشندل گلوگاهی

جامانده ای از قافله خوبان .........

بهروز امیرخانلو جامانده‌ای است از قافله خوبان، هر چند به ظاهر چشمش را در جنگ جا گذاشته ولی اکنون با چشمان دل حضور انقلابی‌اش را به رخ کوردلان این انقلاب و نظام می‌کشاند.

 




 

خبرگزاری بسیج مازندران، بهزاد امیرخانلو در گفتگوی با بسیج مازندران عنوان می کند  جامانده ای از قافله خوبان  است او متولد ۱۳۴۳ گلوگاه مازندران در یک خانواده نسبتاً پرجمعیت متولد و پرورش یافت، رشد یافتن  در یک خانواده مستضعف و دیدن آن همه ظلم و استبداد رژیم پهلوی و وجود بی عدالتی در آن دوران کودکی، باعث شده بود تا از همان سنین نوجوانی با آن همه بی عدالتی مخالفت کرده و به نوعی عکس‌العمل نشان دهد.

امیر خانلو می گوید: یادم می‌آید اولین بار دوم راهنمایی بودم که در حیاط مدرسه شریعتی(کنونی) همراه بچه ها در خصوص تغذیه دادن مدرسه اعتراض کردیم و خواسته‌مان مبنی براینکه : ما تغذیه نمی‌خواهیم و به جایش کارگاه علمی و آموزشی می‌خواهیم” را به گوش مسولان مدرسه رساندیم و از همان جا بود که اعتراض و راه‌پیمایی‌ها به خیابان‌ها کشیده شد و فعالیتهای انقلابی‌مان شروع شد.

خبر نگار بسیج گلوگاه: چطور شد که به جبهه رفتید؟

با شروع جنگ تحمیلی و با توجه به امر حضرت امام(ره)، وظیفه خود دانستم که من هم به اندازه خود گامی برای بیرون راندن دشمن از خاک و بوم سرزمینم بردارم. از همین رو اولین بار در سال ۶۱ به منطقه موسیان اعزام شدم و در آنجا که خط پدافندی شهر زبیدات عراق بود به مدت سه ماه حضور پیدا کردم. بعد از آن به موقعیت حمزه سیدالشهدا(ع) رفتم که فرمانده گروهان شهید منصور کلبادی نژاد بود. من درعملیات والفجر ۶ زیر مجموعه شهید منصور بودم که در همان عملیات از ناحیه چشم مجروح شدم اما با همان وضعیت چندین بار برای همراهی و روحیه دادن همرزمان گلوگاهی‌ام به منطقه رفتم.

خبر نگار بسیج: از عملیاتی که در آن جانباز شدید و لحظه جانبازی بگویید

عملیات والفجر ۶ در ۲ اسفند سال ۱۳۶۲ در منطقه دهلران و ساعاتی قبل از عملیات خیبر انجام شد. نیروهای سپاه پاسداران در ساعات باقیمانده تا عملیات بزرگ خیبر برا ی انهدام بخشی از توان جنگی قوای دشمن، عملیات والفجر ۶ را طرح ریزی کردند تا در منطقه مرزی چزابه و چیلات به اجرا در بیاید. در محور تنگه چزابه در شمال شرق بستان نیروهای سپاه موفق به شکستن خطوط دفاعی دشمن شدند که تا سحرگاه به جنگ تن به تن کشیده شد و محور چزابه تحت سلطه نیروهای ما درآمد. باشروع عملیات خیبر در هورالعظیم و هورالهویزه، عملیات دو روزه والفجر ۶ تمام شد و نیروهای ما با عبور از رودخانه چیلات و دهلران، دو ارتفاع مهم مشرف به مناطق مسکونی عراق را آزاد کردند و بزرگراه العماره بغداد را در تیررس خود گرفتند و من آن موقع در گروهان شهید منصور کلبادی نژاد بودم. این شهید بزرگوار اعتماد زیادی به بچه های گلوگاه داشت و همین امر باعث می‌شد تا بیشتر نیروهای گروهانش گلوگاهی باشند. یادم می‌آید آن شب بچه های تخریب در حال باز کردن معبر بودند و ما پشت سر آنها نشسته بودیم تا معبر باز شود. همان موقع عملیات خیبر شروع شده بود که ما فقط آتش منطقه را می‌دیدیم که جانشین گردان آقای عالم گفت: "بزنید به خط که دارند بچه‌های ما را درو می‌کنند”. شش یا هفت

متری از باز شدن معبر مانده بود که ناگهان پای یکی از بچه‌های تخریب به تله مین انفجاری برخورد کرد و با انفجار، آن منطقه روشن شد و همان زمان عراقی ها از سنگرشان که بالای تپه بود با تیربار به سمت ما تیراندازی کردند. وقتی نزدیک تپه رسیدیم شهید منصور به من گفت: "بهزاد بپر” من هم که دستور فرماندهی رو هم ردیف با دستور حضرت امام(ره) می دانستم اطاعت کردم و از آنجا گذشتم. وقتی خط شکسته شد، تقریبا شش یا هفت کیلومتر وارد خاک عراق شدیم همان موقع یک جیپ فرماندهی عراقی وارد منطقه شد که با تیربار به سمت بچه های ما شلیک می‌کرد نیروهای ماهم روی آسفالت خیز رفته بودند تا در امان بمانند. همان موقع یکی از بچه های ما با آر پی جی آن جیب را زد که متاسفانه گلوله آر پی جی منفجر شد و شعله آن به چشم من اصابت کرد و من مجروح شدم.

خبر نگار بسیج: جانباز را از نگاه خود تعریف کنید

جانباز یعنی پایدار و پایبند بودن بودن به ولایت و نظام، جانباز یعنی درد داشتن اما ایستادن، جانباز یعنی برگی از خاطرات زنده از دوران حضور و دفاع..

خبر نگار بسیج گلوگاه: از مشکلات و سختی این جراحت بگویید

من بارها گفته ام، من و امثال من برای اعتقادمان و ایمان به ولایت، دفاع از حریم نظام و وطن به آغوش آتش و خطر رفتیم و رفتن در این راه همراه با عشق و دلبستگی بود. بنابراین هیچ سختی و مشکلی را در این راه نمیبینم. من خود را سرباز ولایت می دانم و اگر ایشان امر کند با اینکه چشمهایم نمی‌بیند حاضرم این جسمم را برای انفجار مین های خط نبرد با استکبار تقدیم کنم تا کوردلان و دشمنان این نظام و انقلاب بدانند ما همچنان هستیم و ایستاده‌ایم


گزارش خطا
ارسال نظرات شما
x

عضو کانال روبیکا ما شوید