به گزارش خبرگزاری بسیج حجت الاسلام و المسلمین سید یدالله شیرمردی در خصوص بیانات اخیر مقام معظم رهبری یادداشتی را در اختیار بخش سیاسی قرار داده است که متن آن در ذیل از مد نظر شما می گذرد.
بیانات مهم رهبر معظم انقلاب حضرت آیت الله امام خامنه ای (مدظله العالی) در دیدار اقشار مختلف مردم و تاکید معظم له بر این واقعیت که تا 25 سال آینده چیزی به نام رژیم صهیونیستی وجود نخواهد داشت خشم رسانه های صهیونیستی و مقامات ارشد این رژیم جعلی را برانگیخته است. ایشان در این دیدار به صراحت فرمودند:"بعد از اتمام این مذاکراتِ هستهای، شنیدم صهیونیستها در فلسطین اشغالی گفتند فعلاً با این مذاکراتی که شد، تا ۲۵ سال از دغدغهی ایران آسودهایم؛ بعد از ۲۵ سال فکرش را میکنیم. بنده در جواب عرض میکنم اوّلاً شما ۲۵ سال آینده را نخواهید دید. انشاءالله تا ۲۵ سال دیگر، به توفیق الهی و به فضل الهی چیزی به نام رژیم صهیونیستی در منطقه وجود نخواهد داشت؛ ثانیاً در همین مدّت هم روحیّهی اسلامیِ مبارز و حماسی و جهادی، یک لحظه صهیونیستها را راحت نخواهد گذاشت؛ این را بدانند. ملّتها بیدار شدهاند، میدانند دشمن کیست؛ حالا دولتها و بوقهای تبلیغاتی و مانند اینها میخواهند جای دشمن و دوست را عوض کنند، [امّا] به جایی نمیرسد."
اشاره رهبر حکیم انقلاب بیش از جنبه های سیاسی و تبلیغاتی آن یک واقعیت عینی و انکار ناپذیر است که حتی از جانب حامیان رژیم صهیونیستی مورد اعتراف قرار گرفته است. سازمان (CIA) در سال 2009 طی گزارشی پیش بینی کرد که اسرائیل تا 20 سال دیگر سقوط خواهد کرد. در این گزارش آمده است پس از سرنگونی این رژیم آوارگان و پناهندگان فلسطینی سال های 1948 و 1967 به خانه و کاشانه خود بر می گردند. در این گزارش ضمن اشاره به مهاجرت معکوس بیش از یک و نیم میلیون اسرائلی به روسیه و اروپا در خصوص خطر مهمی برای آمریکا هشدار داده شده است و آن اینکه بیش از 500 هزار صهیونیست گذرنامه آمریکایی دارند و حدود 300 هزار صهیونیست فقط در ایالت کالیفرنیا زندگی می کنند. در واقع سازمان های جاسوسی آمریکا امروز بیش از هر زمان دیگر و هر کشور دیگری به فکر "پسا اسرائیل" هستند که در صورت فروپاشی این رژیم جعلی تکلیف این چند میلیون صهیونیست ساکن در اراضی اشغالی چه می شود.
بعد از حملات یازده سپتامبر آمریکایی ها تصور می کردند با لشگرکشی به منطقه غرب آسیا می توانند این مولود نامشروع را با طناب جنگ از چاه بیرون بیاورند غافل از اینکه این طناب به دور گردن اسرائیل افتاده و هر چه آنها بیشتر بالا می کشند اسرائیل به خفگی نزدیک تر می شود تا جایی که زمانی که از چاه بیرون بیاید یک جنازه بی تابوت روی دست آنها خواهد ماند. البته راه حل نظامی تنها یکی از علل این اضمحلال خواهد بود. جنگ نهایی مسبوق به عوامل مختلف فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی است که این رژیم را از درون پوسانده است. مسئله مهاجرت معکوس صهیونیست ها به سرزمین های آباء و اجدادی شان، نا امنی روز افزون در اراضی اشغالی، تنگ شدن حلقه محاصره با تسلیح کرانه باختری و پیشرفت تجهیزات نظامی حماس در غزه، قدرت یابی سیاسی و نظامی حزب الله در شمال اسرائیل، فساد و بی بند وباری شهروندان صهیونیست، کاهش تعصبات مذهبی در بین نسل های سوم و چهارم ساکنین اراضی اشغالی، نسبت چند برابری زاد و ولد فلسطینی ها به صهیونیست ها و ... مجموعه عواملی است که این خانه عنکبوت را سست تر از همیشه کرده است. در سال 2030 دیگر حتی نیازی به اتحاد نظامی کشورهای مسلمان منطقه بر علیه اسرائیل نخواهد بود و به فضل الهی خود مردم فلسطین از دو سوی غزه و کرانه باختری موضوع رژیم صهیونیستی را برای همیشه حل می کنند و کشور فلسطین را تشکیل می دهند که بر اساس قواعد مردمسالاری هم مسلمانان و هم یهودیان و هم مسیحیان به نسبت جمعیت شان در قدرت سهم خواهند داشت.
صهیونیست ها به واسط حب نفس و جان خود و روحیه مال اندوزی و ثروت طلبی به لحاظ اجتماعی نمی توانند در اراضی اشغالی دوام بیاورند و این پیش بینی قرآن کریم است.
در مقابل منطق مقاومت اسلامي«سيعلم الذين ظلموا اي منقلب ينقلبون»در لبنان و فلسطین برای تمام آزادی خواهان جهان یک امر پذیرفته شده است. «ان الحیوةعقیدة و جهاد»، در تفكر اسلامی، مرگ از زندگی ذلتبار بهتر است. قرآن کریم میفرماید:
«و اعدّوا لهم ماستطعتم من قوة و من رباط الخلیل ترهبون به عدوالله و عدوكم» هر قدر كه میتوانید برایشان نیرو و سواره نظام آماده كنید تا بر دشمن خدا و دشمن خود چیره شوید.
«ان تنصرواالله ینصركم و یثبت اقدامكم» اگر خدا را یاری كنید او هم شما را یاری میكند و قدمهای شما را استوار میدارد.
«ولا تهنوا و لا تحزنوا و انتم الاعلون ان كنتم مؤمنین»سست نشوید، غمگین نباشید، شما پیروزید اگر به هدف خود ایمان داشته باشید.
«ولا تهنوا فی ابتغاء القوم ان تكونوا تألمون فانهم یالمون كما تالمون و ترجون منالله ما لایرجون»در جستجوی دشمن سستی نورزید اگر شما رنج میبرید آنان نیز مثل شما رنج میكشند، منتها شما به خدا ایمان دارید و آنها ندارند.
منطق مقاومت در فلسطین و لبنان منطق قرآن است و این منطق برای تمام آزادی خواهان و مستضعفین جهان قابل درک و فهم است. ایران اسلامی و سایر کشورهای مسلمان در جریان حملات وحشیانه و ددمنشانه رژیم سفاک صهیونیستی همواره صحنه نمایش غیرت و خشم مسلمانان آزاده ای است که منتظرند ولی امر مسلمین جهان اذن جهاد به آنها بدهد. صهیونیستها در یک اشتباه استراتژیک تصور می کنند با یک جریان سیاسی و یا یک حزب مخالف در فلسطین مواجه هستند. در حالی که حماس و مقاومت در لبنان و فلسطین از جنس یک جنبش اجتماعی است که در سالهای اخیر تحت عنوان مقاومت در سراسر جهان اسلام رشد یافته و این روزها در لبنان، فلسطین و عراق، سوریه، یمن، بحرین بارور شده است. نابودی یک جنبش اجتماعی در هیچ جای تاریخ سابقه نداشته است.
به تعبیر رهبر فرزانه انقلاب:" گروههاي مجاهد و مردم مومن فلسطين و -دولتها و ملتهاي مسلمان در سراسر جهان دو ركن اساسي مقاومت و نجات فلسطينند و اگر وجدانهاي بيدار بويژه عالمان ديني، روشنفكران و نخبگان سياسي و دانشگاهي در هر نقطه عالم به ياري مظلوم بشتابند دستگاه استكبار همچنانكه در روزهاي پرشكوه مقاومت غزه ديديم در برابر طوفاني از انديشه و احساس و عمل قرار خواهد گرفت و با شكسته شدن طلسم شيطاني غصب فلسطين، فوريترين مسئله جهان اسلام يعني فلسطين، با انرژي عظيم امت اسلامي حل خواهد شد."
غربی ها و برخی بزک کنندگان چهره آمریکا در داخل تصور می کردند به بهانه "پسا تحریم" می توانند ندای خفه شده " نه غزه نه لبنان" فتنه گران در سال 1388 را زنده کنند و به این میت کافور تازگی بزنند تا شاید چند صباحی اسرائیلی ها آسودگی خاطر پیدا کنند غافل از اینکه چه تحریم ها برداشته شود و چه تحریم ها باقی بماند روحیه مقاومت، حماسه و جهاد در منطقه یک لحظه اجازه نخواهد داد که آب خوش از گلوی سردمداران صهیونیست پایین برود. آمریکا و متحدانش باید به فکر پسا اسرائیل باشند تا بوی متعفن این غده سرطانی کشورهایشان را برندارد.
به بهانه سال روز وفات آیت الله سید محمود طالقانی (ره)
امام خمینی(ره): طالقانی برای اسلام به منزله حضرت ابوذر بود
سال روز وفات آیت الله سید محمود طالقانی (ره)
19شهریور سالروز وفات آیت الله سید محمود طالقانی است. شخصیت آن اندیشمند وارسته، از دو نظر مورد توجه است: اول آنکه او از پیشگامان روشنفکری معنوی بود و دوم اینکه از زمینه سازان انقلاب اسلامی است. از این رهگذر، حق بزرگی بر جامعه اسلامی ایران دارد. وی پس از سالها تلاش و مبارزه به دیار حق شتافت.
زندگینامه آیت الله سید محمود طالقانی
در زمستان سال 1329 ق. صدای نوزادی در فضای خانه ساده آیة الله سید ابوالحسن طالقانی پیچید که نامش را ((محمود)) گذاشتند و پدرش پشت جلد قرآن نوشت:
((سید محمود روز شنبه، چهارم ربیع الاول 1329 ق. به دنیا آمد))
تو گویی همین نوشتار کوتاه بود که پیوندی ناگسستنی بین او و قرآن ایجاد کرد.
سید محمود دوران کودکی را تا ده سالگی در روستای ((گلیرد)) طالقان سپری نمود و همانجا خواندن، نوشتن و مقدمات علوم اسلامی را فراگرفت و در مکتب پدر - که عالمی سیاستمدار بود - مبارزه با استبداد در ذهن او نقش بست.
او سپس همراه خانواده به تهران رفت که همزمان بود با دوران دیکتاتوری رضاخان و مبارزه روحانیون علیه وی و این نقشی بسزا در شکل گیری فکر سیاسی اش داشت و از همان هنگام او را وارد میدان مبارزه با ستم کرد.
ورود به حوزه علمیه قم
سید محمد در نوزده سالگی برای فراگیری بیشتر و دقیقتر علوم اسلامی به قم رفت و از درس استادانی بزرگ چون آیة الله حجت و آیة الله خوانساری بهره فراوان برد.
دانش پژوه جوان، مدتی برای بهره گیری از درس علمای برجسته نجف، راهی آن مرکز بزرگ علمی شد؛ اما دوباره به قم و مدرسه فیضیه برگشت.
پرداختن به دانش هیچ گاه او را از توجه به مسائل سیاسی - اجتماعی دور نکرد. آری فضای پر از معنویت فیضیه به او درسها آموخت و از وی، اندیشمندی مبارزه و خستگی ناپذیر ساخت.
آیة الله طالقانی پس از سالها تحصیل در قم، از آیة الله جائری یزدی، بنیانگذار حوزه علمیه قم، اجازه اجتهاد گرفت و با عزمی راسخ و گامی استوار، راهی تهران شد و در مدرسه عالی شهید مطهری (سپهسالار سابق ) به آموزش علوم اسلامی پرداخت.
او که مدتها پیش درد جامعه و مردم را حس کرده بود و تنها راه نجات را در بازگشت به اسلام و قرآن می دانست، با برقراری جلسات تفسیر قرآن در راه گام نهاد.
همگام با امام
در سال 1341 ش. به دنبال حرکت امام خمینی (ره ) علیه انقلاب سفید شاه، آیة الله طالقانی (ره ) نیز برای برداشتن نقاب از چهره نوکران استعمار به افشاگری دست زد.
رژیم سر سپرده که مصمم به اجرای برنامه دیکته شده از سوی آمریکا بود، آقای طالقانی را دستگیر و روانه زندان کرد.
چند ماهی از دستگیری مجاهد نستوه گذشت، اما رژیم پهلوی در پی دستاویزی بود تا او را مدت طولانی تری در زندان نگه دارد. از این رو پیش از فرارسیدن ماه محرم 1342 ش. وی را آزاد کرد تا با توطئه ای جدید، دوباره او را راهی زندان کند؛ نقشه این بود که مقداری مواد منفجره را در خانه اش پنهان نماید، آنگاه او را به جرم تهیه و نگه داری مواد منفجره، به عنوان یک شورشی تروریست دستگیر نموده، به پای میز محاکمه بکشاند.
اگر آیة الله طالقانی پی برده بود که این عمل رژیم باید در راستای توطئه ای باشد، اما با این حال تصمیم گرفت در ماه محرم، یزیدیان زمان را رسوا کند.
او در مسجد هدایت به بیان واقعیتهای جاری کشور و آنچه در زندان می گذشت، پرداخت و شاه را با انقلاب سفیدش مورد تشدیدترین حملات قرار داد و با استفاده از سخنان سرور شهیدان کربلا، مردم را به قیام علیه حکومت پهلوی فرا خواند.
سخنرانی او یازده شب ادامه یافت و چون آگاه شد که ساواک، فراد شب تصمیمی به دستگیری اش دارد، به لواسانات رفت.
به دنبال دستگیری امام در شب 15 خرداد 1342 (شب دوازدهم محرم ) و قتل عام مردم در روز پانزده خرداد، اعلامیه ای با عنوان ((دیکتاتور خون می ریزد)) در سرتاسر ایران منتشر شد که شاه را بیش از پیش رسوا کرد.
ساواک، آیة الله طالقانی را سبب انتشار اعلامیه دانست و در تعقیب او به لواسانات هجوم برد و مجاهد نستوه برای در امان ماندن مردم از اعمال جنون آمیز ساواک، از اختفا بیرون آمد و خودش را تسلیم کرد و به این ترتیب دوباره در 23 خرداد 1342 دستگیر شد و بعد از چهار ماه بازداشت. در 30 / 7 / 1342 در بی دادگاه نظامی محاکمه گردید و پس از بارها محاکمه در 16/10/1342 به ده سال زندان محکوم شد.
او در زندان با وجود شکنجه های بی رحمانه، به برقراری جلسات تفسیر قرآن، نهج البلاغه و تاریخ اسلام برای زندانیان مسلمان همت گماشت و برای ایجاد وحدت بین مبارزیان مسلمان نخستین نماز جماعت را در زندان برپا نمود و استقامت وصف ناپذیرش در برابر شکنجه های خون آشامان ساواک، مایه قوت قلب دیگر زندانیان بود.
سرانجام رژیم پلیس پهلوی بر اثر فشار افکار عمومی و واکنشهای بین المللی به ناچار او را در سال 1346 ش. آزاد کرد.
او در سال 1350 نیز دستگیر و به مدت سه سال در شهر زابل تبعید شد و سپس به بافت اعزام و پس از مدتی آزاد شد.
در آستانه پیروزی
نفسهای رژیم به شمارش افتاده بود و خزان عمرش فرارسید؛ دستگاه حاکم از هیچ جنایتی شرم نداشت، از این رو آیة الله طالقانی را در پاییز 1354 برای انتقامی سخت، بار دیگر دستگیر کرد.
آقای طالقانی دو سال بدون محاکمه، سخت ترین شکنجه روحی و جسمی را در زندان تحمل نمود و در سال 1356 ش. رژیم برای جلوگیری از فشارهای بین المللی، به جهت مشخص نبودن جرم و مدت محکومیت او، وی را با وجود کهولت سن و ضعف جسمانی به ده سال زندان محکوم کرد.
او سه سال را با بدترین شرایط در زندان گذارند. سلولش یک سلول کوچک و نمور بود که حتی پنجره کوچک آن با رنگ سیاه آغشته بودند و در طول شبانه روز، فقط یک ساعت برای انجام نظافت وی را به حیاط کوچک پشت زندان می بردند.
به دنبال عقب نشینی رژیم در مقابل موج اعتراضات مردم مسلمان، در پاییز 1357 هش. بسیاری از زندانیان سیاسی آزاد گردیدند که از آن جمله آیة الله طالقانی بود.
او در هشتم آبان 1357 آزاد شد و در جمع انقلابیون پرشور مسلمان قرار گرفت و در نخستین پیامش مردم را به وحدت و پیروی از رهبری یگانه امام فراخواند.
محرم سال 1357 ش. (آذر ماه ) برای انقلاب لحظه حساس و سرنوشت سازی بود. آیة الله طالقانی همگام با امام، برای شدت بخشیدن به قیام مردم، در اول محرم با بهره گیری از سخن آغازین امام حسین علیه السلام در نهضتش، پیامی حماسی برای ملت ایران فرستاد که منجر به راهپیماییها و اعتصابات گسترده ای گردید.
او برای وارد کردن ضربات نهایی به پیکر رو به زوال حکومت پهلوی، تصمیم گرفت همراه امام، پیامی دیگر به مناسبت روز تاسوعا (نهم محرم ) صادر کند و از این رو، بدون توجه به اخطارهای پی در پی مقامات دولتی و حکومت نظامی مبنی بر منصرف شدن از فرستادن پیامهای انقلابی، در روز چهارم محرم پیامی دیگر برای ملت ایران فرستاد و اعلام کرد که خود نیز در راهپیمایی روز تاسوعا شرکت خواهد نمود.
این اعلامیه همراه پیام امام و تاءکید دیگر رهبران روحانیون، غوغایی بپاکرد به طوری که در تهران حدود چهار میلیون نفر به خیابانها ریختند و حمایت خود را از رهبری امام خمینی (ره ) و برقراری حکومت اسلامی اعلان نمودند.
تا آخرین نفس
پس از ورود امام به ایران و به پیروزی رسیدن انقلاب اسلامی، آیة الله طالقانی پست سر ایشان قرار گرفت و بازویی توانا برای آن رهبر الهی گردید و اطاعت از حضرتش را بر همه واجب می دانست، بالاتر از اینها پیر مجاهد، امام را نعمتی عظیم از جانب خداوند برای ملت ایران می شمرد و قدردانی نکردن از آن را سبب دچار شدن به عذاب الهی می دانست و در مقابل بدخواهان و گروههای تفرقه افکن - که تلاش می کردند تا وانمود سازند که او نظر مثبتی درباره رهبری امام ندارد - قاطعانه ایستاد و می فرمود: این مخلصی که نسبت به رهبری ایشان بارها و بارها نظر داده ام و رهبری قاطع ایشان را برای خودم پذیرفته ام و همیشه سعی کردم که از مشی این شخصیت بزرگ و افتخار قرن با اسلام، مشی من خارج نباشد.
به دستور امام پیش نویس قانون اساسی جدید فراهم گردید و انتخابات مجلس خبرگان به منظور بررسی نهایی آن برگزار شد و آیة الله طالقانی به عنوان نماینده اول مردم تهران در مجلس خبرگان تعیین گردید.
او با وجود تمام مشکلات و بیماری، این مسئولیت سنگین از پذیرفت و در سنگر مجلس به پاسداری از ارزشهای انقلاب و خون شهیدان پرداخت.
با بر پایی حکومت جمهوری اسلامی، او به واسطه یکی از شخصیتهای، برگزاری نماز جمعه در سرتاسر ایران را به امام پیشنهاد کرد که با موافقت وی، این مراسم وحدت بخش در سرتاسر میهن اسلامی برگزار گردید.
به این ترتیب نخستین نماز جمعه تهران به امامت آیة الله طالقانی در پنجم مرداد 1358 در دانشگاه تهران برپا شد و بیش از یک میلیون نفر در آن شرکت کردند.
او هفت نماز جمعه را اقامه کرد که آخرین آن در بهشت زهرا، در شانزدهم شهریور سال 1358 بود.
وفات آیت الله طالقانی
او پس از سالها مبارزه، در ساعت 1:45 بامداد روز دوشنبه 19/6/1358 به سوی حق شتافت و ملتی در غم فراقش غرق ماتم شدند.
انبوه جمعیت پیکرش را برای خاک سپاری به بهشت زهرا بردند و صبح سه شنبه در میان شیون و ناله مردم، آن پیکر عزیز در خاک پنهان گشت و دولت یک روز تعطیل و سه روز عزاداری عمومی اعلام کرد.
پیام امام خمینی ره به مناسبت رحلت آیت الله طالقانی ( ابوذر انقلاب )
امام خمینی (ره ) غم خود را از آن حادثه جانکاه در پیامش به ملت داغدار ایران چنین بیان کرد:
((... آقای طالقانی یک عمر در جهاد و روشنگری و ارشاد گذراند، او شخصیتی بود که از جسمی به جسمی و از رنجی به رنج دیگر در رفت و آمد بود و هیچ گاه در بهار بزرگ خود سستی و سردی نداشت من انتظار نداشتم که بمانم و دوستان عزیز و پرارج خودم را یکی پس از دیگری از دست بدهم. او برای اسلام به منزله حضرت ابوذر بود و زبان گویای او چون شمشیر مالک اشتر برنده بود و کوبنده. مرگ او زودرس بود و عمر او پربرکت. ))
نماز جمعه در کلام آیت الله طالقانی
آیت الله طالقانی درباره اهمیت نماز جمعه می گوید:
«نماز جمعه مظهر کاملی است از صف توحیدی تمام ملت های مسلمان، و در عین حال آگاهی، تنبه، هوشیاری، افشا کردنِ دسایسِ دشمن و مطلع کردن همه مسلمانان به وظایف و مسئولیت هایی که دست کم در مدت یک هفته در پیش دارند.
نماز جمعه صف عبادت، صف حق پرستی، صف روابط قلوب و وجدان های بیدارِ خداپرستان، در عین حال صف نظام، صف جنگ، صف فرماندهی و فرمان بری است. از این جهت برای امام جمعه شرایط خاصی قایلند که هم بتواند فرماندهی کند، هم بتواند آگاهی بدهد و از حوادثی که در پیرامون کشورهای اسلامی و جامعه مسلمان ها، [و] دسیسه های زیر پرده است، مسلمانان را آگاه کند».