۲۰ / تير / ۱۴۰۵ - 11 July 2026
20:25
کد خبر : 8575145
۱۱:۳۳

۱۳۹۴/۰۷/۰۷
یاداشت از بسیجی اهل قلم از قم؛

این گلزارهای شهدا...

گلزارهای شهدا هم برای خودشان راز و رمزی دارند. کم نمی آورند از میهمان از بس که میزبانان خوبی هستند. گلزارهای شهدا با خدا چه گفته اند و با شهدا چه پیمان بسته اند کههر ساله میهمان دارند و همه وقت آذین بسته می شوند به حضور با فضیلت شهیدان! کسی نمی داند و شاید نخواهد دانست.

گلزارهای شهداء بی تکلفند. خاک های پاکی که با حضور یک شهید رونق گرفتند و حالا بعد از سال ها انقلاب و دفاع مقدس ، شده اند خانه ی دوم بسیاری از خانواده ها.

مادرهای شهیدان برای آخر های هفته شان می دانند کجا باید بروند. خوراکی مورد علاقه پسرشان را برمی دارندو سرما باشد یا گرما، شلوغ باشد یا خلوت، می روند سراغ فرزندان خلفی که از سر اخلاص بیش حدشان، یک منزل به ابعاد کوچک دنیایی و به ابعاد بی حد و حصر ماورایی توی گلزار شهدا با هزینه ی همه ی خوبی هایشان رهن کرده اند.

پدرها هم همینطوری اند. غصه ی نیامدن پسرشان را بی خود و بی جهت نمی ریزند تو دلشان تا دلگیر بشوند ساعت به ساعت ، بلکه هر وقت که دلشان تنگ شد، چه روز و چه شب ، چه اول هفته یا وسط و آخر هفته، کفش و کلاه می پوشند و سواره و پیاده خودشان را می رسانند به منزل پسرشان. تکبری نیست. توقعی نیست. پدر می رود پیش پسر. پدر سر می زند به پسر یا پسرها که جا خوش کرده اند توی گلزار. تازه پدر مطمئن است که فرزندش همیشه به او سرمی زند این را مادرها که بیشتر حس می کنند، یادآور می شوند مرتب.

گلزارهای شهدا از حد و اندازه ی فقط خانواده های شهیدان فراتر رفته اند؛ شده اند سنگ صبور.

شده اند مکانی برای رفع دلتنگی از همه . از جوان ها گرفته تا میان سال ها.

شده اند صحن امامزاده ها.

شده اند محرم راز اسرار.

شده اند محرم اشک هایی که توی تاریکی از چشم های ناشناس سرازیر می شوند.

شده اند محلی برای قول دادن، قول گرفتن و ...

شده اند محلی برای توبه ، برای پیدا کردن راه، برای گم نشدن در دنیا و برای خیلی قول و قرارهای دیگر بین بنده و مولا .

گلزارهای شهدا مخزن اسرارند. در دل خاکشان بهترین انسان ها آرام گرفته اند. بهترین نَفس های پاک، از نَفَس کشیدن ایستاده اند و در گلزارها به امانت سپرده شده اند تا روز حساب.

گلزارهای شهداء شهیدانی را در خود جای داده اند که از بس بنده بوده اند خدا را ، از بس بر سر پیمان با مولایشان حسین(ع) وفادار بوده اند، از بس پیرو ولایت بودند و عاشق شهادت، که خاک هم از عظمتشان عزت گرفته است. معطر شده است. متبرک شده است.

گلزارهای شهداء دردانه اند در شهرها. گلزارهای شهدا ماه های شب چهارده اند که بی کاستی می درخشند. شب چراغند. چلچراغند. جاذبه دارند. بوی همه ی گل های دنیا را می دهند. بوی همه ی عطرها را در خود انباشته دارند.

گلزارهای شهدا طاقت دارند همه ی صحنه ها را ببینند و صبور باشند. طاقت دارند هنوز هم برایش شهید بیاورند؛ شهید دست بسته. فقط استخوان و پلاک . طاقت دارند ببینند هنوز هم فرزندی خود را بر سنگ سرد پدر شهیدش بیندازد و از تنهایی هایش ضجه بزند. طاقت دارند هنوز مادری را ببینند که صبح و شام و وقت و بی وقت به گلزار بیاید و کنار این سنگ قبر و آن سنگ قبر بنشیند و بنالد: کاش فرزند من هم سنگ مزاری داشت. کاش فرزندم گم نبود. گمنام نبود.

گلزارهای شهدا وسیعند. شرح صدر دارند. گشاده سینه اند. آغوششان گرم است. مهربان هستند. گلزارهای شهدا جا برای همه دارند فقط باید لیاقت داشت که بعضی ها لیاقتش را دارند.

انگار هنوز دعاهایی از جنس اخلاص و پاکی در شب های قدر، در بعد از ظهرهای عرفه و در پیش از ظهرهای قربان، در دهان های معطر جوانه می زند و چرخ می خورد و به بال و پر ملائک می چسبد و تا آخر آسمان بالا می رود و مستجاب می شود تا بعضی ها باز هم از نرده های بهشت رد بشوند و جسمشان میهمان گلزارهای شهدا بشود.

گلزارهای شهدا برای همه جا دارند؛ باید لیاقت باشد که انگار هنوز هستند آدم های عزتمندی که لیاقت دارند صاحبخانه های همیشگی این منزلگاه بشوند.

آن بعضی ها که رفتند حاجی بشوند و عروج کردند. رفتند دور خانه ی خدا بچرخند که خدایی شدند.

رفتند مزد اول شدنشان در مسابقات قرآنی را با شوق حضور در عرفات با معرفت بستانند که در منا به آرزویشان رسیدند و فوق اول شدند.

رفتند حاجیه خانم بشوند که در نهایت درد و تنهایی، سوختند. سوختند و آب زمزم ننوشیدند تا همنشینی با بانوی پهلو شکسته حضرت زهرا (علیهاالسلام)، کام صلوات گویشان را با جرعه ای از آب کوثر گوارا نماید.

عزیزانی که رفتند به شوق دیدن مولایشان. که مولایشان گلچینشان کرد.

رفتند زیارت عاشورا را با صد لعنش بر آل یزید و آل امیه زمزمه کنند که کردند و پاسخ سلام هایشان به « اباعبدا...» (ع) را بشنوند که شنیدند و کربلایی شدند.

رفتند شیطان آل سعود را ذلیل کنند و حال و آینده شان را مکدر کنند که کردند.

رفتند جانبازی شان را در میدان مصاف با منیت ها باز هم صیقل دهند و آبدیده شوند که در مسلخ عشق ذوب شدند و به هوای نفس تا آخرین نَفَس، فرصت چیره شدن ندادند.

رفتند در راه دوست قربانی کنند که قربانی راه دوست شدند و چون نخل تنومند بر کویر منا غلتیدند.

رفتند تا محرم نیامده بر لب های تشنه و عطشناک شهیدان کربلا بسوزند که تشنه لب و عطشناک با تماشای آفتاب ظهر قربان، ظهر عاشورای حسین(ع) را تجربه کردند و جان باختند.

رفتند بر جای پای امام صاحب زمانشان(عج) پا گذارند که شیفته شدند، چهره بر خاک گذاشتند و بر جای پای مولایشان بوسه زدند و دیگر سر از سجده ی اشتیاق برنداشتند.

حاجی های شهید رفتند و رفیق های نیمه راه شدند! نیمه ی راه در کنار یاران و همراهان و نیمه ی دیگر بر دست یاران و چشم منتظران. رفتند و چشم های تر از فراقشان تا ابد خشک نخواهد شد.

عرفه خوانده ها ، لبیک گوها و به قربانگاه رفته ها ؛ گلزار شهدا با همه ی وسعتشان شما را پذیرایند ای شهیدان عاشورایی قربان در کربلای منا.

یاداشت از صدیقه انجم شعاع




گزارش خطا
ارسال نظرات شما
x

عضو کانال روبیکا ما شوید