۲۰ / تير / ۱۴۰۵ - 11 July 2026
13:54
کد خبر : 8576828
۰۹:۳۵

۱۳۹۴/۰۷/۱۲

راز زیبای یک" انگشتر"

به گزارش خبرگزاری بسیج از قزوین،آخرین باری که با شهید محمد نجفی بودم.در پادگان شوشتر بود.انگشتری های دستم را که دید اصرار داشت یکی از آن ها را به او بدهم.آن هم انگشتری" بابا قوری" که خیلی دوست داشتم.

وقتی دیدم رهایم نمی کند گفتم: بیا یک قول و قراری باهم بگذاریم.

-         چه قول و قراری؟

-         گر تو شهید شدی،من آن انگشتری را به دست تو می کنم و اگر من شهید شدم انگشتری مال تو و از دستم درآر.

در آستانه عملیات کربلای 4 من در قزوین بودم،امکان حضور در این عملیات را نداشتم ، عملیات شروع شده بود یک روز سرهنگ رمضانی را دیدم گفت: نجفی را در عملیات کربلای 4 دیدم گفت به شما بگویم قولت یادت نرود.

 گفتم: کدام قول؟ گفت : او در عملیات شهید شد و تو باید به قولت عمل کنی . با شنیدن این خبر، قلبم تکان خورد و جاری شد. دنبالش گشتم پیکر مطهر شهدا را آورده بودند خودم را به محوطه عملیات سپاه پاسداران رساندم در تابوت را برداشتم و کفن مطهرش را کنار زدم.

 دستش را در دست گرفتم و انگشتری را به انگشت او کردم.

 

1002/ت20/ب

 


گزارش خطا
ارسال نظرات شما
x

عضو کانال روبیکا ما شوید