تاسفبارتر از همه چیز در این باره اینکه درباریان و بطور کلی طبقه حاکمه در این ضربه زدنها به تمامیت کشور و تحقیر احساسات ملی سهیم نیز بودهاند.
در مورد واگذاری بحرین به بیگانه و تجزیه این بخش استراتژیک از کشور، علم در خاطرات خود مینویسد: «سهشنبه 21/5/48... از سفیر انگلیس [خواسته بودم عصری به دیدنم بیاید] گفتم... در خصوص بحرین و مراجعه به آراء عمومی، شما راه غلطی پیشنهاد میکنید که قابل قبول نیست شما میگویید به اوتانت پیشنهاد خواهید کرد که به محافل خاصی در بحرین، جهت [کسب] عقیده مردم مراجعه نماید و نظر خود را به دبیر کل سازمان ملل خواهد داد. میخواهید ما هم پای آن صحه بگذاریم، این غیرممکن است. ما جواب ملت ایران را چه میتوانیم بدهیم؟» (یادداشتهای علم، ج1، ص239) وزیر دربار پهلوی دوم در ادامه پیشنهاد انگلیس را مبنی براین که برای جدا ساختن بحرین از ایران نماینده سازمان ملل نظر برخی محافل سیاسی را در بحرین سوال کند و نتیجه را به دبیر کل منتقل سازد، به شاه میدهد: «چهارشنبه 22/5/48- صبح شرفیاب شدم. جریان مذاکرات دیروز با سفیر انگلیس را گفتم خیلی تایید فرمودند. فرمودند: «دوباره به او بگو این کار برای من خودکشی است. من البته به خودکشی در صورتی که پای منافع ملت ایران در بین باشد هیچ اهمیتی نمیدهم، ولی این کار به نظر من یک خیانت به ملت ایران است و من دیگر این را نمیتوانم تحمل بکنم.» (همان، ص240)
متاسفانه در نهایت بدون اینکه حتی نظر سنجی از ساکنان این بخش از ایران (بحرین) بعمل آید صرفاً براساس نظرخواهی واهی از برخی جمعیتها و باشگاهها عمل شد و بر این مبنا بخشی از خاک ایران را تنها بنابر اراده انگلیس از ایران جدا کردند. در حالیکه در این زمینه باید از همه ملت ایران رفراندم میشد، زیرا مقوله تمامیت ارضی مربوط به کل ملت ایران است. علم خود در فراز دیگری اذعان دارد که در نهایت همان برنامه انگلیسیها که شاه آن را خیانت به ملت ایران میدانست عملی شد: «20/2/49... امشب راجع به بحرین با یکی از دوستان در منزل خود صحبت میکردیم. باید بگویم وضع نظرخواهی در آن جا خلاف اصول بود، یعنی رفراندم نبود. سئوال از جمعیتها و باشگاهها و اشخاص مختلف بود». (همان، ج2، ص47) اما آیا شاه بر ماهیت آن چه صورت میدهد کاملاً آگاه بوده است؟ علم در فرازی دیگر در این زمینه میگوید: «19/11/48... بعد فرمودند مسئله بحرین دارد حل میشود. با کمال آقایی و بزرگواری فرمودند: حالا که تو و من هستیم آیا فکر میکنی در آینده ما را خائن خواهند گفت یا چنان که معتقدم و اغلب سیاستمداران دنیا هم معتقدند، من که حاضر به حل مطلب بحرین شدم، خواهند گفت کار بزرگی انجام دادیم...» (همان، ج1، ص276) بنابراین محمدرضا پهلوی فراموش نکرده که در مرداد ماه همین سال اجابت خواسته انگلیس را خیانت به ملت ایران میدانسته است. اما برای او «سیاستمداران دنیا» یعنی همان سران کشورهای غربی و رضایت آنان اهمیت دارد و نه عزتمندی ایران و ایرانی. علت عدم توجه پهلویها به مردم و مصالح ایران آن بود که قدرت خود را ناشی از مردم نمیدانستند. بلکه بیگانه را عامل پایداری سلطنت خود میپنداشتند. از این رو در مسیر تامین خواستههای آنان برمیآمدند. وزیر دربار در فرازی دیگر به صراحت به این مهم توجه میدهد: «سهشنبه 19/2/51 صبح زود کاردار سفارت آمریکا به من تلفن کرد که کار فوری دارم... پیام نیکسون را برای شاهنشاه آورد... من وقتی شرفیاب شدم، به عرض رساندم و عرض کردم، شاهنشاه باید جواب مثبتی مرحمت فرمائید. فرمودند، آخر ما همه جا گفتهایم باید مقررات کنفرانس ژنو اجرا شود... چه طور جواب مثبت بدهم؟ عرض کردم، با کمال تاسف شیشه عمر ما همه در دست آمریکاست» (همان، ج2، ص252)
در ادامه مسئله جداسازی بحرین، علم زیرکانه به نوع انعکاس این خیانت از رادیوی دولتی ایران میخندد البته برای مصون ماندن از عقوبت شاهانه بلافاصله میگوید این بدان معنی نیست که من با این اقدام مخالف باشم: «22/2/49» شورای امنیت به اتفاق آرا میل مردم بحرین را در داشتن استقلال کامل تصویب کرد. نماینده ایران هم فوری آن را پذیرفت. خندهام گرفته بود؛ گوینده رادیو تهران طوری با غرور این خبر را میخواند که گویی بحرین را فتح کردهایم. ولی این خنده به آن معنی نیست که من با این کار مخالفت دارم.» (همان، ج2، صص49-48)
پدیده تجزیه شدن بخشهایی از خاک ایران بدون هیچگونه جنگ و صرفاً براساس اراده بیگانه در طول تاریخ ایران بیمانند است اما در دوران پهلوی (پدر و پسر) این پدیده بارها تکرار میشود چیزی که خود آنان به خیانت بودنش اذعان داشتند. باید پرسید چه عاملی موجب تحمیل چنین حد از تحقیر بر ملت ایران میشد و آیا ایرانیان برای پایان دادن به تداوم چنین خیانتهایی راهی جز قیام سراسرای داشتند؟