خبرگزاری بسیج - سرویس اخبار ویژه
بیستوسومین شماره دوهفتهنامه روشن با طرح جلد غلامحسین ساعدی(از مفسدین اخلاقی) روانه پیشخوانهای مطبوعاتی شد. این شماره به بررسی اوضاع روشنفکری ایرانیان مهاجر پرداخته و در همین خصوص داستان زندگی چهرههایی چون صادق هدایت، سهراب شهیدثالث، بهرام بیضایی، احمد شاملو و هوشنگ گلشیری بازخوانی شده است.
در حالی که دستگاههای نظارتی بدون هیچ واکنشی به نفوذ عملههای استکبار و دشمنان اسلام و نظام در عرصهی مطبوعات روزگار می گذرانند به معرفی اجمالی سوابق سیاه برخی از افراد مذکورخواهیم پرداخت!
گفتنی است بهرام بیضایی از فیلمسازان حامی فتنه است که پس از شکست کودتای آمریکایی – اسراییلی 88 در ایران از کشور خارج شد تا در خارج از ایران فیلم بسازد! اشاره به این نکته نیز ضروری است که خبرگزاری فارس در تاریخ 18 بهمن 1391 اطلاعات بهایی بودن این کارگردان فتنهگر را منتشر کرده است. فارس نوشته بود بیضایی خود گفته است: «من بهایی هستم و بهایی بودنم را انکار نمیکنم!»
همچنین احمد شاملو از جمله شاعران درباری بود که در جنگ جهانی دوم جاسوس نازی ها و حامی رسمی حزب نازی در ایران بود.وی پس از آن به کمونیسم روسی روی آورد. پایان دهه 1320 عضو «حزب توده» شد و مزدش هم استخدام در سفارت مجارستان با عنوان «مشاور فرهنگی» بود. آبان 1358 او برای حمایت رسمی از کاندیداهای 2 سازمان تروریستی «چریکهای فدایی خلق» و «مجاهدین خلق» (منافقین) بیانیه نوشت .وی در خصوص ملت ایران با بی شرمی گفته بود:« مردمی که از ایشان متنفرم»!!! همچنین باید یاد آور شویم که وی از جمله نویسندگان منحرف و ضد دینی بود که در کارنامهی سیاه و کثیف خود توهین به حضرت عباس(ع) را نیز دارد!!!
صادق هدایت نیز ازکثیفترین عناصر پوچگرا و توهینکننده به مقدسات بود که در خصوص وی باید یاداور شویم که او به پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله)، حضرت امیرالمومنین( علیه السلام )، حضرت زهرا (سلام الله علیها) و امام حسین( علیه السلام ) توهین های شرم آوری کرد که بی ادبی او به ساحت حضرت صدیقه زهرا(سلام الله علیها) قابل بیان نیست!
چندی پیش سید علی موسوی گرمارودی گفت: شرم میکردم از خودم اگر بر صادق هدایت لعنت نمیفرستادم. خداوندا صادق هدایت را لعنت کن.او با بیان اینکه نویسندهی «توپ مرواری» توهینهای زشتی به امام حسین ( علیه السلام ) کرده است، تصریح کرد: وظیفهی هر قلم به دستِ اهل قبله میدانم که حداقل به جوانان این کشور بفهماند که چه بیشرفهایی در این کشور قلم زدند که از امویان هم بدتر بودند؛ اسمشان هم صادق بود و هدایت مردم را بر عهده داشتند.
هوشنگ گلشیری هم از جمله عناصر فاسد و اسلامستيزي است که از بنیانگزاران مجله كارنامه می باشد!
لازم به ذکر است این دو هفته نامه که به سردبیری«روزبه کریمی» از فتنهگران بازداشتی عاشورای سال 88 در سال جاری انتشار یافته است در حالی تصویر غلامحسین ساعدی را روی جلد هفتهنامهی خود چاپ می کند که در خصوص وی رذالت شخصیتی او باید اعتراف کرد:
1- ساعدی در سالهای قبل از انقلاب میزیست. او روانشناسی خوانده بود و در آن رشته دکتر شده بود. تا اندکی قبل از مرگش ازدواج نکرد. مطبی برای درمان بیماران روانی در تهران داشت و اسناد تکاندهندهای درباره رفتار وی با زنان شوهردار مراجعهکننده به آنجا وجود دارد که از شرح آن میگذریم.
2- او یک زردنویس و جنسینویس کامل بود. قلمش در این عرصهها ساعی و روان بود نوشتههایش پر از پرت و پلا و مزخرفات است! اینها کشف نویسنده این نوشتار نیست! گفتار خود اوست! آنجا که میگوید «اولین و دومین کتاب من مزخرفنویسی مطلق بود همهاش یک جور گردنکشی... خندهدار است که آدم در سنین بالا به بیمایگی و عوضی بودن خود پی ببرد. من غرق ناامیدی مطلق شدم سیانور هم فراهم کردم که خودکشی کنم...» ساعدی نمایشنامه هم مینوشت. مدتی تحت تاثیر افکار و عقاید چپ و مارکسیستی، در نوشتههایش نوعی نگاه چپ به طبقه کشاورز و کارگر پدید آمد.
3-ارتباطش با گروههای چپ سبب دستگیری و سپس همکاری با ساواک شد.
4- با پیروزی انقلاب او که مشرب فکریاش هرزگی و شرب خمر و ولنگاری بود، خود را با پدیده تازهای مواجه میبیند! پدیدهای که یک ملت حامی آن است پس دست به توهین و هتاکی به ملت و رهبر عزیز آنها می زند!
5- از اینجا به بعد، او به یک ستیزهجوی کامل و یک عنصر جدی برانداز و بلندگوی تبلیغاتی پرکار و فعال علیه نظام اسلامی تبدیل میشود. او حتی قبل از خروجش از کشور چنان به نظام برخاسته از خون شهیدان بیمحابا و گستاخانه میتازد که کمتر میتوان برای آن نمونهای پیدا کرد مثلا میگوید: «رژیم جمهوری اسلامی حاکم بر وطن ما، دست کفتارها را از پشت بسته! جوع غریبی دارد، هزاران بار بیشتر از کفتارها... زندهها را میکشد و مردهها را از گور بیرون میکشد!» او مسئولان نظام را گورکن، جلادان دستار بسته، اموات معمم، حشرات الارض، لمپن و... مینامد!
و در جای دیگری با توهین به امام(ره) مینویسد: «هیچ قشر و گروهی از مردم ایران را نمیتوان یاد کرد که از پیامدهای فاجعه بار انقلاب درامان مانده باشد... فرشتهای که قرار بود به جای دیو بنشیند، هیولایی از کار درآمد که زهره دیوان را میترکاند!»
از بقیه توهینهای شرمآور او به ساحت مقدس امام راحل و مقدسات میگذریم و در حرمتشکنی او شریک نمیشویم.
6-او از ایران گریخت، با مسعود رجوی هم پیاله شد و مرگ اعضای سازمان را تسلیت گفت و رجوی هم مرگ او را به عنوان «ضایعهای پردریغ» تسلیت گفت و کلی درباره خدمات او به شورای مقاومت و مبارزهاش با رژیم! قلم فرسایی کرد.
7- ثمره خیانت او به مردم و ایمان آنها آن شد که نشریه کار در درباره مرگ او نوشت «تا لحظه مرگ توهمات الکلیسم و ترس مزمن رهایش نکرد و مدام در فکر خودکشی بود. وصیت کرد که پس از مرگ بر سر مزارش بنوازند و می بنوشند و برقصند!» و بعد با کت و شلوار و کراوات و بدون هیچ تشریفات و آداب اسلامی به خاک سپرده شد!