خبرگزاری بسیج - سرویس اخبار ویژه
دو سال پیش بود که روزنامهی بهار درست چند روز قبل از عید غدیر با توهین بی شرمانهای به امیرالمومنین علی(ع) پرده از اعتقادات گردانندگان و جریانات تحت حمایت خود برداشت! این روزنامه با تدبیر دولت اعتدال دوباره روی کیوسکهای روزنامهفروشی در حال ترویج ابتذال و همصدایی با منافقین است!
مهدی وزیربانی در روزنامهی بهار در مطلبی با عنوان«فرهنگ ساعدی، عبای داستاننویسی ایران» با ذکر خاطرهای از شاعر فاشیست(شاملو) نوشت:« کیومرث منشیزاده میگفت در یکی از شبهایی که با شاملو در کافه نشسته بودیم، کسی به او گفت: «جلال آلاحمد درباره ساعدی گفته است اگر داستاننویسی عبایی داشت، آن را از تنم درمیآوردم و به تن غلامحسین ساعدی میکردم که شاملو شدیدا برآشفت و به آن شخص گفت به جلال بگو اگر داستاننویسی عبایی داشته باشد ساعدی قطعا خیاط آن است که تو بر تن کردهای»!»
روزنامهی بهار در ادامه با مدح و ستایش یکی از تئورسینهای سازمان منافقین نوشت:« بههرحال غلامحسین ساعدی مردی بزرگ در تاریخ داستاننویسی ماست و هیچکس با نوشتن برخی ترهات نمیتواند برای غلامحسین ساعدی شرایطی را بهوجود آورد که چهره این نویسنده و خالق دستنیافتنی را مخدوش کند. تاریخ قضاوت خواهد کرد ما با ساعدی چه کردیم و او برای ما چه کرد. غلامحسین ساعدی در سحرگاه دوم آذرماه سال ۱۳۶۴ پس از یک خونریزی داخلی در بیمارستان سنت آنتوان پاریس درگذشت و روز جمعه هشتم آذرماه مطابق با ۲۹ نوامبر در قطعه ۸۵ گورستان پرلاشز، نزدیک آرامگاه صادق هدایت به خاک سپرده شد. شاملو درست میگفت؛ ساعدی خیاط عبای داستاننویسی ایران است که عبایش بر تن بسیاری گشاد بود.»
در حالی روزنامهی بهار به سوگ ساعدی در سالمرگش نشسته است و با مجوز وزارت ارشاد جمهوری اسلامی ایران بر کیوسکهای روزنامهفروشی به دنبال شکار مخاطب بی اطلاع است که گفتنی است غلامحسین ساعدی همان روانشناسی است که در دوران قبل از انقلاب مطبی برای درمان بیماران روانی در تهران داشت و اسناد تکاندهندهای درباره رفتار وی با زنان شوهردار مراجعهکننده به آنجا وجود دارد!در حالی وی را خیاط عبای داستان نویسی ایران خطاب می کنند که خود گفته است «اولین و دومین کتاب من مزخرفنویسی مطلق بود همهاش یک جور گردنکشی... خندهدار است که آدم در سنین بالا به بیمایگی و عوضی بودن خود پی ببرد. من غرق ناامیدی مطلق شدم سیانور هم فراهم کردم که خودکشی کنم...»!مزخرف نویسی که مشرب فکریاش هرزگی و شرب خمر و ولنگاری بود با اوج گرفتن مبارزات مردمی ملت ایران علیه رژیم شاه و پیروزی انقلاب آنان دست به توهین و هتاکی به ملت و رهبر عزیز آنها می زند!تبدیل می شود به دشمن شماره یک برای ملت و نظام اسلامی!آنچنان نسبت به این نظام برخاسته از اسلامخواهی ملت ایران بغض دارد که در خصوص آن با بی شرمی می نویسد:«رژیم جمهوری اسلامی حاکم بر وطن ما، دست کفتارها را از پشت بسته! جوع غریبی دارد، هزاران بار بیشتر از کفتارها... زندهها را میکشد و مردهها را از گور بیرون میکشد!»و در جای دیگری با توهین به امام(ره) مینویسد: «هیچ قشر و گروهی از مردم ایران را نمیتوان یاد کرد که از پیامدهای فاجعه بار انقلاب درامان مانده باشد... فرشتهای که قرار بود به جای دیو بنشیند، هیولایی از کار درآمد که زهره دیوان را میترکاند!»
ساعدی پس از انکه دریافت مزخرف نویسی ها و هرزگیهای خود و قلمش دیگر در ایران کارایی ندارد از وطن گریخت تا همپیالهی مسعود رجوی شود!آنقدر پادویی سازمان منفقین را نمود تا پس از مرگش رجوی مرگ او را به عنوان «ضایعهای پردریغ» تسلیت گوید!
بهار که با الطاف دولت تدبیر دوباره مجوز ارشاد را یدک می کشد در حالی به مدح و ستایش چنین عنصر فاسدی می پردازد که نشریه کار در درباره مرگ ساعدی نوشته است:«تا لحظه مرگ توهمات الکلیسم و ترس مزمن رهایش نکرد و مدام در فکر خودکشی بود. وصیت کرد که پس از مرگ بر سر مزارش بنوازند و می بنوشند و برقصند!»