۲۲ / تير / ۱۴۰۵ - 13 July 2026
00:00
کد خبر : 8598678
۱۰:۵۹

۱۳۹۴/۰۹/۰۳
دکتر حسینی دانا در یادداشتی تشریح کرد

مک دونالد؛ پرچم کاپیتالیسم امریکایی

جالب است بدانیم از 10 برند معروف جهانی، 7 مورد آن آمریکایی و غالب آنها در صنعت خوراکی مانند مک دونالد و کوکاکولا است که به سرعت ذائقه و فرهنگ مصرف مشتریان را تغییر می دهد. پس اینها پرچم آمریکا هستند که در هر جا مستقر می شوند ، پیروزی فرهنگ و نظام کاپیتالیسم آمریکایی را نشان می دهند.

به گزارش خبرگزاری بسیج، دکتر حمیدرضا حسینی دانا عضو هیئت علمی دانشگاه و فعال رسانه ای درباره  قرابت ها میان مساله نفوذ که رهبر معظم انقلاب اسلامی اشاره فرموده اند با ورود کالاهای غربی به داخل یا حتی افتتاح شبعه مک دونالد در تهران هست یادداشتی نگاشته است که متن آن را در ذیل با هم مرور می کنیم:

در زمان فروپاشی شوروری در 1989 پوتین از مشاوران رئیس جمهور وقت جمهوری روسیه بود و با نزدیک شدن به نظریه پردازان آمریکایی، رئیس جمهور را تشویق کرد که دیوار آهنی کشور را برای میدان دادن به روشهای سرمایه داری امریکایی فرو بریزد. آنها پس از فروپاشی نیز به سرعت زمینه ای را فراهم کردند که مک دونالد، همبرگر و نوشابه کوکاکولا را در میدان سرخ مسکو به فروش برساند.

استقرار اولین شبعه مک دونالد در معروفترین میدان مسکو که تا قبل از آن، همواره نمادهای اقتدار شوروی در این میدان به جهانیان نشان داده می شد، علاوه بر ملاحظات سیاسی باعث شد تا یک صف چند کیلیومتری از روس ها برای خرید ساندویچ مک دونالد در این میدان و خیابان های اطراف تشکیل شود .دوربین های تلویزیونی ایالات متحده ضمن نشان دادن این صف طویل اعلام کردند که آمریکا ، روسیه را فتح کرد و نشان این فتح و پرچم این پیروزی چیزی نبود به جز فروشگاه مک دونالد!

پس از این واقعه و به تدریج یلتسین، پوتین و همکارانشان دریافتند که در دوستی با غرب دچار فریب شده اند و در حوزه فرهنگی ضرر کرده اند. آنها سعی بر جبران مافات داشتند اما به علت سرعت تغییر فرهنگی حاصل از هجوم نمادهای غربی، تاثیرات شدیدی بر فرهنگ روسی وارد شده بود که اصلاح آنها عملا مقدور نبود.

در بحث جهانی سازی که گاهی از آن به مک دونالدیزیشن و امریکنیزیشن هم یاد می شود، صاحبان سرمایه از اینکه محصولات آنها در فرهنگ های مختلفِ دارایِ ارزش های متفاوت، فروش ندارد، ناراضی هستند و و بالتبع پیش بینی آنها از سودآوری را با ریسک بالا رو به رو می کنند . لذا برای پرهیز از نسبی گرایی بازار و قطعیت در پیش بینی طرف تقاضا سعی می کنند که علایق و خواسته های مشتریان از هر فرهنگ و قومیت در هر کجای جهان را به یکدیگر نزدیک کنند و برای آنها کالاهای مشابه تولید و عرضه نمایند.

عواملی مانند خشونت، مسایل جنسی و برخی فناوری های نوین ارتباطی، دستمایه تولید فرهنگ جدید و ساخت کالاهای رسانه ای نوینی می شود که تقریبا برای اکثر مردم جهان معانی یکسانی خلق می کنند. لذا در این زمینه سرمایه گذاری می کنند و برای ایجاد همگرایی بیشتر در علایق مشتریان از ابزارهای مد، شهرت، استارها، صنعت خوراکی، موسیقی، ورزشکاران و هنرمندان استفاده می کنند.

جالب است بدانیم از 10 برند معروف جهانی، 7 مورد آن آمریکایی و غالب آنها در صنعت خوراکی مانند مک دونالد و کوکاکولا است که به سرعت ذائقه و فرهنگ مصرف مشتریان را تغییر می دهد. پس اینها پرچم آمریکا هستند که در هر جایی که مستقر می شوند ، پیروزی فرهنگ و نظام کاپیتالیسم آمریکایی را نشان می دهند.

در واقع این موارد عوامل پنهانی برای تغییر تدریجی فرهنگی در جوامع مقابل آمریکا هستند. ایالات متحده با این مولفه ها امپریالیسم و سلطه فرهنگی خود را قوام بخشیده و فرهنگ جهانی را جایگزین فرهنگ های بومی می کند که راحت ترین روش آن تغییر سبک زندگی و ترویج مصرف گرایی در قالب فردگرایی ، صنعت گرایی ، ماشینیسم و شهرنشینی است.

غرب با نشان دادن چند شهر منتخب مانند لندن ، نیویورک، پاریس و توکیو ، ارتباط یک سویه فرهنگی اقتصادی را به جوامع دیگر تحمیل می کند. پیامدهای فرهنگی که در این فرایند دیده می شود را می توان در پست مدرنسیم ، (نسبی گرایی، شک گرایی)، فمینیسم (کابوس های زنان، رویاهای بی انتها)، مصرف گرایی(خوراک، پوشاک، مک دونالدیسم)، طبقه گرایی اجتماعی (بهتر از دیگران بودن به هر قیمت) و فرهنگ برهنگی به همراه آسیب های مضاعف آن خاصه در جوامع مذهبی ، خلاصه نمود.

حاصل این غلبۀ فرهنگی، تغییر سبک زندگی و شبیه شدن به روش زندگی مناطق امریکای شمالی بویژه در شاخص های سرمایه سالاری، مصرف گرایی، زندگی عجول، سود محوری و منفعت گرایی می باشد که در ژاپن دهۀ 70 هم می توان نمونه دیگر آن را مشاهده کرد.

این شرکت 15 سال پس از راه اندازی، به ژاپن نفوذ کرد و به دلیل طعم و مزۀ خوب و تبلیغات گسترده، به سرعت در بین ژاپنی ها جای خود را باز کرد و عادت های فرهنگی آنها را تغییر داد. دور شدن مردم از خوراک اصلی ژاپنی یعنی برنج که بخشی از هویت فرهنگی آنها است و جایگزین نان و گوشت به جای آن، پرهیز از عادت تقسیم غذا بین خانواده به دلیل تک نفره بودن خوراک ساندویچ همبرگر، ایستاده غذا خوردن به جای دور هم بودن و نشسته غذا خوردن ژاپنی، استفاده از دست به جای استفاده از چوب غذا و موارد دیگر از جملۀ تغییرات عادت غذا خوردن بود که با گسترش صنعت غذایی مک دونالد در این کشور اتفاق افتاد.

در واقع، در حالیکه مک دونالد در ابتدا نمادی از فرهنگ زندگی آمریکایی بود، هم اکنون بخشی از فرهنگ محلی ژاپن شده است. اما این مک‌دونالد نیست که ژاپنی شده، بلکه رفتار ژاپنی‌ها مانند آمریکایی شده است. بسیار سده انگارانه است که فرض کنیم این تغییرات که خطری ندارد اما هم شکل شدن با غرب و برچیدن اصول فرهنگ و هویت ملی، تفکر و روابط غربی را تسهیل می کند.

از سوی دیگر آمریکا عادت دارد در عرصه های سیاسی ، اقتصادی و نظامی ابتدا زمین سوخته ایجاد کند و سپس در آن زمین مستقر شود. نمونه آن را در جنگ عراق و افغانتسان مشاهده کردیم.آمریکا سعی می کند دشمن را خلع سلاح کند، او را به عقب براند، منطقه حایل بین خود و دشمن ایجاد کند و سپس به میدان جنگ گام بردارد. مک دونالد و محصولات اینچنینی، زمینه سازی برای زمین سوخته را برایکاپیتالیسم غربی فراهم می کند.

نفوذ فرهنگی و تغییر سبک زندگی، اهرمی است که با استفاده از آن زمین سوختۀ مورد نیاز امریکا به صورت صلح طلبانه در جوامع هدف ایجاد می شود و پس از آن امریکا می تواند در این زمین مستقر شده و اهداف سیاسی-اقتصادی خود را پیاده نماید.


گزارش خطا
ارسال نظرات شما
x

عضو کانال روبیکا ما شوید