۲۰ / تير / ۱۴۰۵ - 11 July 2026
23:41
کد خبر : 8607791
۰۷:۴۷

۱۳۹۴/۰۹/۲۶

شرح فراق شهید محمود خمارباغی

هر بار که جبهه می رفت، به ما اجازه بدرقه نمی داد...

سال 1335 برای مردم میلاجرد سال وفور نعمت و فراوانی محصول بود و همین سال بود که در منزل میرز اقا، محمود فرزند پنجم خانواده به دنیا آمد، خانواده میرزآقا از مردمان متدین و آگاه به مسائل روز روستا بودند، از آنجا که میرز آقا دوران سربازیش را در زمان رضا شاه گذرانده بود بسیاری از ظلم و ستم خاندان پهلوی را به چشم دیده بود، نفرتی خاص از این خاندان داشت و این حس را به خانواده نیز منتقل کرده بود، محمود در این اوضاع بزرگ شد و زیر نظر پدر و مادر و در این خانواده مذهبی تربیت شده تا روزی آماده پر کشیدن شود.

 


خورشید بر سر مزار شهید

حضرت آیت الله خامنه ای رهبر معظم انقلاب اسلامی، روز شنبه 12 بهمن ماه 1392 در مرقد مطهر بنیانگذار جمهوری اسلامی و گلزار شهدای بهشت زهرا (س) حضور یافتند، تصویر زیر گویای حضور رهبر معظم انقلاب در جوار مزار مطهر شهید محمود خمارباغی است.

 


آخرین وداع
غروب 15 فروردین سال 60 بود. قرار بود فردا به جبهه برود، من و خواهرم تنها بودیم که محمود از طبقه بالا به پایین آمد، دور هم نشستیم. باهم درد و دل می کردیم او از دغدغه هایش گفت بسیار منقلب بود، سرش را به دیوار تکیه داد و بعد گفت: من می دانم شهید می شوم اما شهادت من کجا و شهادت شهید مطهری کجا؟ چشمان زیبایش پر از اشک شد و قطره قطره روی ریش های دورنگ حنایی و خرماییش می ریخت، با هم سوره تغابن را خواندیم و گریه کردیم.


هر بار که جبهه می رفت، به ما اجازه بدرقه نمی داد، در همان خانه باید خداحافظی می کردیم، حق اینکه سرمان را از در بیرون کنیم و قد و بالایش را تماشا کنیم نداشتیم، کودک چهار ماهه محمود در آغوش خواهرش بود از او می خواهد که فرزندش را ببوسد اما او حتی نگاه هم نمی کند و می گوید من می خواهم بدون هیچ دلبستگی بروم مانند شهید کشوری.

 

عکس های مرتبط با شهید:

شهید محمود آبادی و دردانه اش

 


گزارش خطا
ارسال نظرات شما
x

عضو کانال روبیکا ما شوید