۱۲ / مرداد / ۱۴۰۵ - 03 August 2026
13:24
کد خبر : 8607901
۱۸:۰۴

۱۳۹۴/۰۹/۲۶
روایتی از خادم رائرین شهدا؛

قولی که به شهدا دادید عمل کنید

یکی از خادمین شهدا روایتی از حضور خود در مناطق عملیاتی نوشته است که در ادامه خواهید خواند.
 به گزارش خبرگزاری بسیج از کرج، یکی از خادمین شهدا روایتی از حضور خود در مناطق عملیاتی نوشته است که در ادامه خواهید خواند.

بسم رب الشهداءوالصدقین .

 سلام میخواهم حس وحال خادمین زائرین شهدارو براتون بگم . ما خادمین زائرین شهدا در اردوگاه کلهر هستیم . داخل اتاق خادمین یک تایلو هست که خود خادمین درست کردند هر خادم به اسم یک شهید کارشونو شروع میکنند .

اتاق ها رو مرتب میکنند با یک شور هیجانی همه جارو تمیز میکنند، فضا سازی میکنند و منتظرند تا زائرین از راه برسند. دیگه نزدیک آمدنشان است و یک توسلی میگریم . هر کدوم از خادمین میره سر کار خودش؛ دوتا از بچه ها میروند تا کارهای استقبال را انجام دهند.

اسفند، شکلات و لبخندی که با تمام وجود روی لب خادمین نشسته، اتوبوس اول آمد بچه ها پیاده شدند یک نگاهی به اطراف میکنند، خادمین میروند سمت بچه ها؛ خوش آمدید...  بفرمایید شکلات...

تمامی زائران آمدند داخل اتاق ها و پس از آن میروند برای خوردن شام . خادمین سفره رو پهن کردند بچه ها آمدند غدا ها بهشون داده شد حالا نوبت خواندن دعای سفره است، بچه ها بعد شام میرن برای خوابیدن صبح زود باید بیدارشوند و بروند منطقه.

 سوالهای زیادی میپرسند که اینجا کجاست؟مارو فردا کجا میبرند؟  نمیشه بیشتر بخوابیم ؟ خلاصه بعد همه سوالها میخوابند .شب چندتا از خادمین بیدار میمانند که اگر بچه ها کارداشته باشند بتوانند کمک کنند.

صبح شد وقت نماز، عزیز دلم بیدارشو وقت نماز گلم بیدارشو خدا صدات میکنه؛ رفتند برای نماز .نماز  و زیارت عاشورا را که خواندند  آماده می شوند برای رفتن به منطقه .خادمین هم آب و قرآن  رو آماده کرده اند و بچه ها یکی یکی از زیر قرآن رد می شوند خدا پشت پناهتون سفر بی خطر التماس دعا .

همه سوار اتوبوس های خودشان شدند و چندتا از خادمین با پرچم یا حسین ...رفتند جلوتر از ماشینها اشک داخل چشماشون حلقه زده ماشینا رفتند و  یکی از خادمین آب بشت ماشینها ریخت سفرتون بی خظر .

خامین برگشتن به ادوگاه چند روز دیگه بر میگردن، آره رفتن دیدن برگشتن ولی چه برگشتنی چه حسی نگاهشون، اشکاشون...می گفتند خانم من نمیخوام برگردم اینجا رو دوست دارم .

یک مراسمی خامین واسه بچه ها دارند به نام شب خاطره همه جا سکوت فقط وفقط صدای اشک های بچه ها میاد، کلیپ اول وداع یک مادر با پسرش پخش می شود صدای گریشون داخل حسینه پیچید یکی از بچه ها آمد و از حس و حالش بگوید که یک چند دقیقه سکوت کرد، از شهدا خحالت می کشم دلم نمیخواهد برگردم اینجارا دوست دارم. با چشمانی گریان گفت: شهدا دارم برمیگردم  تنهام نزارید کمکم کنید در همین حال و هوا بمونم .

اینم از شب خاطره .دیگه باید برگردند خدا پشت و پناهتان، به قولهایی که دادید عمل کنید یادتون نره .خداحافظ یا علی .


خبرنگار افتخاری: ملاداودی

گزارش خطا
ارسال نظرات شما
x

عضو کانال روبیکا ما شوید