۲۰ / تير / ۱۴۰۵ - 11 July 2026
00:50
کد خبر : 8612850
۱۳:۴۴

۱۳۹۴/۱۰/۰۷
اشعار عبدالمجید فرایی به مناسبت ولادت پیامبر (ص)

"لولاک لما خلقت الافلاک"

عبدالمجید فرایی، شاعر انقلابی و آیینی کشورمان که در موضوعات گوناگون اشعار ارزشمندی را سروده، دو قطعه شعر به مناسبت ولادت پیامبر (ص) سروده است.

"به گزارش خبرگزاری بسیج،  عبدالمجید فرایی، از شعرای انقلابی و آئینی کشورمان است که بیش از 27 هزار بیت شعر در موضوعات گوناگون از جمله اهل بیت عصمت و طهارت (ع)، انقلاب اسلامی، ولایت و شهیدان سروده است.

شاعر ارزشمند و غیور ایران اسلامی که فرزند خطه کهن، مذهبی و ولایت‌مدار ری است دو قطعه شعر  به مناسبت ولادت پیامبر (ص) سروده و در اختیار خبرگزاری بسیج قرار داده که در ادامه با هم می‌خوانیم

"سرّ عظیم"

از نور جمال تو، زمین زیبا شد

از دیدن تو، کل جهان شیدا شد

خورشید، برای دیدنت کرد طلوع

درعرش و فلک، ولوله ای پیدا شد

مه روی چوماه تو، تماشا می کرد

ازحال تو ماه هاشمی، جویا شد

آن لحظه ستارگان، مشوش بودند

یک گل به وجود آمده و مولا شد

از سطوت تو، کاخ مدائن لرزید

در کاخ ستم، قیا متی بر پا شد

آتشکده ازهیبت تو، گشت خموش

روشن زجمال ماه تو، دل ها شد

آن قصه که راویان حق، می گفتند

با آمدنت، حبیب دل ، معنا شد

ای واسطه ی فیض خداوند کریم

چشم دل ما، به لطف تو بینا شد

ای رحمت بیکران حق، از نفس ات

هر مرده دلی ، از دم تو احیا شد

ما را ز کرم همیشه بنواخته ای

این موهبت ناب، ز تو اهدا شد

صد شکر هدایتگر ما، بودی تو

دین و دل ما به دست تو یغما شد

ازچشمه جوشان تو ای سرعظیم

جوشید از آن چشمه، به ما املا شد

تفسیر نگاه تو، معمائی بود

یعنی گل باغ مصطفی زهرا شد

زهرا به جزازعلی همانند نداشت

زهرا به علی، علی به اوهمتا شد

از وصلت دو گوهر رخشان وجود

از پرده ی غیب، یازده گل، وا شد

مجموعه عشق، چون فراهم آمد

قا نون مدون خد ا، مبنا شد

چون شعرخمیر مایه اش بود خلوص

تردید مکن، که شعر تو امضا شد

"لولاک لما خلقت الافلاک"

لولاک، به گوش جان شنیدم

نازت به بهای جان، خریدم

تو، ناز و نیا ز آ فر ید ی

کوشیدم و ناز تو کشیدم

با فطرت خویش خو گرفتم

ازنفخه ی تو به تو رسیدم

نشناخته عمق ذات پاکت

ازباغ تو، خوشه خوشه چیدم

از خویش که بهره ای ندیدم

درکوی تو، خانه ای گزیدم

هر روز ارادتم فزون شد

یک چشمه ز رمز و راز دیدم

شوریدگی ام، فزونتر از پیش

چون قلب تپنده می تپیدم

مانند کبو ترا ن عاشق

در گرد و حریم تو پریدم

خوبان همه با توبسته پیمان

دیدم سخنان شان شنیدم

صحبت ز محمد امین شد

درسایه ی نامش آرمیدم

مستی بکند ازاین سخن خاک

لولاک لماخلقت الافلاک


گزارش خطا
ارسال نظرات شما
x

عضو کانال روبیکا ما شوید