فکرتی ناب و جدا داشت نمر
در نظر داشت، خداوندی هست
از خداوند، حیا داشت نمر
پادشاهان و سلاطین، همه مست
فکر بیدار و رها داشت نمر
باک از کشته شدن، لا والله
درس ازکرب و بلا داشت نمر
شیعه، دلبسته و پابند علی است
به علی عشق و وفا داشت نمر
با طواغیت زمان، ناهمگون
سر تسلیم، کجا داشت نمر؟
مکتب اش مکتب عاشورا بود
در دلش، شور بپا داشت نمر
با ضعیفان، فقرا، همسفره
در درون، شوق ولا داشت نمر
جان خود، برسر این ایده گذاشت
با ستم، چون چرا داشت نمر