
به گزارش خبرگزاری بسیج از کردستان، شهادت مزد مجاهدان راه خداست و اين شهداي گران قدر به زيبايي مزد كار و خدمت خود را از خداي خود گرفتند. فرهنگ ايثار و شهادت را فرهنگي برگرفته از واقعه كربلا بايد دانست و اين فرهنگ، ملت ايران را در برابر هجمه هاي دشمنان دين و انقلاب بيمه كرده است.
دشمن كه در ميدان هاي رزم توانش را از دست داده بود، مردم بي دفاع در شهرها را به خاك و خون كشيد.
مردم كردستان در طول هشت سال جنگ تحميلي و حتي قبل از آن با تقديم جان و مال خود مانع از تحقق اهداف شوم دشمنان شدند. بمباران شهر سنندج در اين روز سند محكم جنايت صدام حسين عليه بشريت است و مردم مرزدار و غيور استان كردستان به ويژه سنندج عليرغم تمامي اين جنايت هاي رژيم عراق در زمان جنگ با تمام توان از نظام اسلامي دفاع كردند.
هرچند كه شايد امروز باگذشت زمان، اندكي از زخم هاي بمباران 28 دي ماه 65 التيام يافته باشد اما هنوز كوچه پس كوچه هاي شهر سنندج صداي ضجه مادران و در خون غلتيدن جوانان در روز 28 دي ماه را از ياد نبرده و همچنان يادگارهاي آن روز سنندج بر چهره شهر خودنمايي مي كند.
عقربه هاي ساعت به 10 صبح رسيده بودند كه به ناگاه ديوار صوتي شهر شكسته شد. فضاي رعب و وحشت همه جا را فراگرفت همه به گمان اينكه هواپيماهاي جنگي هستند و از آسمان اين شهر عبور مي كنند تا حدودي بي خيال از كنار موضوع عبور كردند و عده اي هم به دنبال پناهگاه بودند؛ اين بار قضيه كمي فرق مي كرد و پنج هواپيماي بمب افكن عراق در آسمان شهر سنندج هويدا شدند و ديوار صوتي شهر را شكستند.
هيچ كس فكرش را نمي كرد كه اين هواپيماهاي بمب افكن قصد بمباران شهر و مناطق مسكوني را دارند. آژيرها نواخته شد و به يك باره صداي اولين انفجار به گوش رسيد و كاشانه هاي ميدان شهرداري سنندج به خود لرزيدند و صداي ناله و شيون به آسمان رسيد.
از فجيع ترين جنايات صدام
هرچند كه هدف اصلي صدام حسين از بمباران مناطق مسكوني كشور به ويژه شهرهاي استان كردستان ايجاد موج نارضايتي مردم عليه نظام بود اما قضيه به كلي فرق كرد
اولين بمب به شلوغ ترين منطقه مسكوني شهر سنندج برخورد كرد. آن روزها در اين كاشانه ها كه امروز نيز هنوز يادگارهاي جنگ را بر پيشاني خود دارند بالغ بر 600 خانوار زندگي مي كردند.
اولين بمب در يك كاشانه مسكوني و در نزديكي يك مدرسه ابتدايي فرود آمد و هنوز صداي انفجار اول به پايان نرسيده بود كه صداهاي بعدي هم شروع شد و اين بار محله چهارباغ و بعد خيابان انقلاب و در نهايت خيابان هاي اكباتان و ميدان لشكر هدف بمب افكن هاي رژيم بعث عراق قرار گرفتند.
اين پايان راه نبود ظاهرا هواپيماهاي بعثي قصد داشتند سنندج را به خاك و خون بكشند زيرا به شلوغ ترين محله سنندج هم رحم نكردند و با بمباران محله «پيرمحمد» باعث خلق يكي از فجيع ترين جنايت هاي بشري در تاريخ شدند و دست آخر هم به مجتمع مسكوني لشكر واقع در پادگان سنندج يورش برده و آنجا را با خاك يكسان كردند.
سكوت و آرامش شهر شكست و 18 نقطه سنندج در فاصله كمتر از پنج دقيقه توسط پنج بمب افكن هاي رژيم بعث عراق موردحمله اي ناجوانمردانه قرار گرفت كه هنوز هم آثار آن در كوچه پس كوچه هاي شهر خودنمايي مي كند.
در 28 دي ماه 1365، 220 نفر از مردمان كرد سنندج براثر بمباران هوايي حكومت بعث عراق به شهادت رسيدند كه از اين تعداد 90 نفر از آنان زنان و دختران سنندجي بودند، اين روز به عنوان يكي از نمونه هاي مقاومت مردم ايران در تاريخ اين مرزوبوم ثبت شده است.
چندي از شهداي اين روز
«شهيد چنور مشيري» كلاس اول ابتدايي بود و درحالي كه فقط هفت بهار از زندگي اش را سپري كرده بود به همراه مادر و خواهر و برادر خردسال خود، براثر اصابت تركش بمب و راكت، شربت شهادت نوشيده و با بدن هاي قطعه قطعه به ديدار معبود شتافتند.
«شهيد شهناز وكيلي تجره» دختري عفيف و پاك دامن و پايبند به انجام فرايض ديني بود كه در سال 1363 به عقد آقاي غلامعلي زارعي درآمد. اولين فرزند آن ها در تاريخ 4/5/64 پا به عرصه وجود نهاد و پايه هاي زندگي مشترك آن ها را مستحكم تر كرد. سرانجام يك سال بعد در تاريخ 28/10/65 در جريان بمباران هوايي شهر سنندج توسط هواپيماي رژيم بعث عراق به همراه مادرش سعادت، خواهرش شيوا و فرزند خردسالش نينا هدف تركش بمب قرار گرفتند و به درجه رفيع شهادت نائل آمدند.
نماد ايثارگري كردستان
يك بازمانده تنها
«منصور دانياني» تنها بازمانده 6 شهيد بمباران هوايي 28 دي ماه 1365 است كه 5 فرزند و همسرش را در اين بمباران از دست داد وي خاطرات آن روز را اين چنين بيان مي كند:
مشغول مسافركشي بودم كه ناگهان صداي آژير خطر را از راديوي تاكسي شنيدم، فوراٌ تاكسي را كنار زدم و تمامي مسافرها و خودم از ماشين پياده شده و به گوشه اي از خيابان پناه برديم چند هواپيماي دشمن بعثي را بالاي سرم مشاهده كردم ديگر خودم را فراموش كردم، وجودم برايم هيچ شده بود اما همه جا جلوي چشمانم با بمب هاي بعثي خراب مي شد مي خواستم فرياد بزنم اما با ديدن صحنه هاي بمباران شده نفسي برايم نمانده بود.
با اندوه و ترس فراوان راه خانه را پيش گرفتم اما اين ترس ديگر ترسي نبود كه در وجودم فراموش شدني باشد نمي دانم چگونه با ماشين خودم را به خانه رساندم چون واقعاٌ احساس مي كردم در پشت ماشين خودم نيستم اما علاقه به خانواده ام اين نيرو و توان را به من داده بود كه بتوانم خود را به خانه برسانم، آمدم گفتم خدايا، پروردگارا فرزندانم و همسرم را حفظ كن، اما وقتي به منزل نزديك شدم صحنه دل خراشي وجودم را لرزاند چون خانه ديگر خانه نبود ويرانه بود، انگار اصلاٌ خانه اي در آنجا نبوده. خروارها خاك بر روي هم انباشته شده بود فرياد زدم، از اعماق وجودم دوست داشتم با فريادم يكي از فرزندان دلبندم و يا همسرم جوابم را بدهند اما سكوت، سكوت، دوباره فرياد زدم حبيبه، فرشاد، فرانك، فريد تنم لرزيد دوباره فرياد زدم فرامرز، فؤاد، اما هيچ صدايي نشنيدم، در آن لحظه از خدا مي خواستم كه وجود من را با نبود هركدام از آن ها از زمين بردارد.
روايت كاركنان بيمارستان
يكي از كاركنان بيمارستان توحيد سنندج در شرح ماجراي آن روز مي گويد: ما كار عادي خود را آغاز كرده بوديم كه به ناگاه سيل افراد و مراجعان ما زياد شد و شهدا و مصدومان فراواني را به اين بيمارستان انتقال دادند وضعيت به گونه اي بود كه تمامي راهروهاي بيمارستان مملو از افراد مجروحي بود كه هركدام با جراحتي در انتظار كمك بودند.
هدف غلط صدام
هرچند كه هدف اصلي صدام حسين از بمباران مناطق مسكوني كشور به ويژه شهرهاي استان كردستان ايجاد موج نارضايتي مردم عليه نظام بود اما قضيه به كلي فرق كرد و مردم نه تنها عليه نظام جمهوري اسلامي شعار نداند بلكه چند ساعت بعد از تشييع پيكر پاك شهيدان 28 دي ماه به خيابان ها ريختند و با شعارهاي مرگ بر آمريكا و مرگ بر صدام بار ديگر سياست هاي جنگ طلبانه رژيم هاي استعمارگر و غربي را محكوم كردند.
گفتني است كه استان كردستان در جريان بمباران هاي مختلف مناطق مسكوني در طول هشت سال جنگ تحميلي بالغ بر 935 شهيد و بيش از 600 جانباز تقديم انقلاب اسلامي كرده است و عليرغم تمامي اين موارد همچنان مردم كردستان باصلابت و اقتدار از نظام اسلامي و دستاوردهاي آن دفاع كرده اند.