به گزارش خبرگزاری بسیج از خاتم؛ با نزدیک شدن به شهادت بی بی دو عالم حضرت صدیقه طاهره سلام الله علیها بازشناسی جریان غصب خلافت و عوامل موفقیت غاصبان خلافت امری ضروری به نظر میرسد که با رویکرد تاریخی به این حادثه، نقش الگویی آن جهت بصیرت افزایی حوادث پیرامونی جامعه ایران معاصر احساس میشود . اکنون به اختصار یکی از عوامل تثبیت خلافت غاصبان که عامل تطمیع است به صورت گذرا اشاره میشود .
پس از رحلت پیامبر، هنوز جسد پیامبر اكرم صلی الله علیه و اله و سلم روی زمین بود و بنی هاشم و گروهی از یاران راستین آن حضرت، مشغول فراهم ساختن مقدمات دفن پیامبر بودند كه ناگهان گروه انصار در چند قدمی خانة پیامبر در زیر سایبانی به نام «سقیفة بنی ساعده» دور هم گرد آمدند تا تكلیف مسلمانان را از نظر خلیفه و جانشین پیامبر معّین كنند. که در نهایت با ورود ابوبکرو عمر به این محل و جدل فراون ابوبکر به مقام خلافت منصوب گردید اما این خلافت ظاهری نیاز به تثبیت داشت . از این رولازم بود تمام مردم پذیرای او باشند که ناگزیر دست به اقداماتی زدند که از جمله كارها رشوه دادن به مردم و وعده مقام و منصب براي مخالفان بود، تا آنها را به نفع خود بخرند.
ابو سفيان، يکي از مخالفان سرسخت خلافت ابوبکر بود و هرگز راضي نميشد که کسي غير از بني اميه خلافت را به دست بگيرد . رسول خدا صلي الله عليه وآله او را براي جمع آوري صدقه به يکي از قبايل اطراف مدينه فرستاده بود . وقتي برگشت، عمر به ابوبکر پشنهاد کرد که هر چه از صدقه آورده، به او ببخش تا دست از مخالفت بردارد . ابن أبي الحديد مينويسد: که ابوسفيان وقتي به مدينه برگشت، گفت: من آتشي ميبينيم که تنها خون ميتواند آن را خاموش کند. راوي گويد: عمر با ابوبکر صحبت کرد و گفت: ابوسفيان برگشته است، ما از شر او در أمان نيستيم، پس هر آن چه در دست او است، رها کن . ابوبکر همين کار را کرد و ابو سفيان راضي شد.[1]
البته ابو سفيان زماني ساکت شد که رشوه بزرگ ؛ يعني حکومت شام به فرزند او معاویه بن أبي سفيان داده شد.
رشوه وتطمیع تنها به ابو سفيان منحصر نميشد ، حاکمان وقت به ديگر مخالفان نيز رشوه ميدادند.
بلاذري در اينباره مينويسد:
و چون مردم با ابو بكر بيعت كردند، پولى ميان مردم تقسيم كرد و چون سهم پيرزنى از قبيله بنى نجار را همراه زيد بن ثابت برايش فرستادند، پرسيد اين چيست؟ گفتند: تقسيمى است كه ابو بكر براى زنها انجام داده است، گفت: آيا در دين من به من رشوه مىپردازيد؟ گفتند: نه، گفت: آيا مىترسيد بيعتى را كه بر گردنم هست رها كنم؟
گفتند: نه، گفت: پس در اين صورت به خدا سوگند هرگز چيزى از آن را نمىپذيرم. زيد نزد ابو بكر برگشت و آنچه را پيرزن گفته بود به او خبر داد. ابو بكر گفت: ما هم هرگز چيزى را كه به او بخشيدهايم پس نمىگيريم.[2]
پيشنهاد پست و مقام به عباس عموي پيامبر:
بعد از اينكه ابوبكر و حزبش خبردار شد كه عدهاي از صحابه بعد از مشورت با هم تصميم گرفتهاند كه خلافت را به مهاجرين برگردانند، به اين نتيجه رسيدند تا با پيشنهاد پست و نصيبي از خلافت به عباس وفرزندانش، او را از حمايت علي عليه السلام منصرف كرده و براي حق بودن خلافت خودشان دليل و حجتي در بين صحابه و مردم بتراشند و اينكه از اين راه، راحت تر و آسانتر بر حضرت علي عليه السلام غالب شوند.
يعقوبي در اينباره مينويسد:
خبر (اجتماع صحابه در مخالفت با خلافت ابوبكر ) به ابو بكر و عمر رسيد. سراغ ابو عبيدة بن جرّاح و مغيرة بن شعبة فرستادند و از آنان نظر خواستند. مغيره گفت: نظر من اين است كه با عباس بن عبد المطلب ملاقات كنيد و او را به طمع بيندازيد كه در اين امر خلافت او را نصيبى باشد و براى او و نسل او بعد از خودش باقى بماند. و بدين وسيله فكر خود را در باره على بن ابى طالب راحت كنيد، چرا كه اگر عباس بن عبد المطلب با شما باشد دليلى براى مردم خواهد بود و كار على بن ابى طالب به تنهائى بر شما آسان مىشود.
ابو بكر و عمر و ابو عبيدة بن جرّاح و مغيرة بن شعبة آمدند و در شب دوم از وفات پيامبر صلى اللَّه عليه و آله نزد عباس بن عبد المطلب وارد شدند.
ابو بكر سخن آغاز كرد و خداوند عز و جل را حمد و ثنا نمود، و سپس چنين گفت: خداوند محمّد را براى شما بعنوان پيامبر و براى مؤمنين بعنوان صاحب اختيار مبعوث نمود و بر آنان منّت نهاد كه او را در ميان ايشان قرار داد. تا آنكه براى او پيشگاه خود را اختيار كرد و امر مردم را به خودشان سپرد تا مصلحت خويش را با اتّفاق- نه به اختلاف- براى خود انتخاب كنند. مردم هم مرا بعنوان حاكم بر خود و مسئول امورشان انتخاب كردند. من هم آن را بر عهده گرفتمو به كمك خداوند از سستى و حيرت و وحشت، ترسى ندارم و توفيق من جز از خداوند نيست.
ولى من طعن زنندهاى دارم كه خبرش به من مىرسد و بر خلاف عموم مردم سخن مىگويد او شما را پناهگاه خود قرار داده، و شما هم قلعه محكم او و شأن و مقام تازه او شدهايد. شما بايد همراه مردم در آنچه بر آن اجتماع كردهاند داخل شويد و يا آنها را از آنچه بدان تمايل نشان دادهاند منصرف كنيد.
ما نزد تو آمدهايم و مىخواهيم براى تو در اين امر خلافت نصيبى قرار دهيم كه براى تو و نسل بعد از خودت باشد، چرا كه تو عموى پيامبر هستى! اگر چه مردم مقام تو و رفيقت را ديدند و با اين حال امر خلافت را از شما دو نفر منصرف كردند.
عمر گفت: «اى و اللّهشما اى بنى هاشم آرام باشيد كه پيامبر از ما و از شما است، و ما از اين جهت كه به شما احتياج داشته باشيم نزد شما نيامدهايم، بلكه كراهت داشتيم كه در آنچه مسلمانان بر آن اجتماع كردهاند مخالفتى باشد و در نتيجه كار بين شما و آنان بالا بگيرد. پس به صلاح خود و عموم مردم فكر كنيد». سپس عمر ساكت شد.[3] در ادامه عموی پیامبر این پیشنهاد ننگین را رد نمود.
آيا اين جريان پرده از غير مشروع بودن خلافت ابوبكر بر نميدارد؟ و اين را نميرساند كه حزب سقيفه با چنگ دندان تلاش ميكردند تا هر طوري شده خلافت غصبي را حفظ كنند ؟ و آيا ردٌ شدن پيشنهاد آنان توسط عباس عموي پيامبر صلي الله عليه و آله، دليل بر اين نيست كه ابوبكر نه تنها لياقت خلافت را ندارد، بلكه خلافتش غير شرعي و حرام است؟
آری این گزاره تلخ تاریخی هم اکنون میتواند الگویی برای انتخاب اصلح در دوره انتخابات پیش روباشد .خوشبختانه مردم ما به درجه بالایی از شعور و فهم سیاسی دست یافته اند و تشخیص می دهند آنهایی که می خواهند با صرف پول کثیف و یا عوام فریبی و وعده های پوشالی رای مردم را به دست بیاورند، به شعور آنها توهین می کنندو مردم عزیز ایران اسلامی این اجازه توهین را خواهند داد .
کامیاب
[1] إبن أبيالحديد المدائني المعتزلي، ابوحامد عز الدين بن هبة الله بن محمد بن محمد (متوفاى655 هـ)، شرح نهج البلاغة، ج 2، ص 27،تحقيق محمد عبد الكريم النمري، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت / لبنان، الطبعة: الأولى، 1418هـ - 1998م.
[2] البلاذري، أحمد بن يحيي بن جابر (متوفاى279هـ)، أنساب الأشراف، ج 1، ص25، طبق برنامه الجامع الكبير.
[3] اليعقوبي، أحمد بن أبي يعقوب بن جعفر بن وهب بن واضح (متوفاى292هـ)، تاريخ اليعقوبي، ج 2، ص 124-126، ناشر: دار صادر – بيروت