۱۲ / شهريور / ۱۴۰۵ - 03 September 2026
05:41
کد خبر : 8656669
۲۰:۰۲

۱۳۹۵/۰۱/۱۸

بودن یا نبودن اسد؛ مسئله این است؟!

«بودن یا نبودن،مساله این است! آیا پسندیده‌تر آن‌است که تازیانه‌ها و بلاهای روزگار غدار را با پشت شکسته و خمیده‌مان متحمل شویم یا این که ساز و برگ نبرد برداشته، به جنگ مشکلات فراوان رویم تا آن دشواری‌ها را از میان برداریم؟ مردن... آسودن... سرانجام همین است و بس؟ اگرخواب مرگ دردهای قلب‌مان و هزاران آلام دیگر را که طبیعت در پیکر ما فرو ریخته پایان بخشد، نهایت و سرانجامی است که باید آرزومند آن بود.» (نمایشنامه هملت - نوشته شکسپیر)
به گزارش خبرگزاری بسیج، این بخش از نمایشنامه هملت را باز نشر کردیم، تا فلسفه بودن و نبودن، ایستادگی و مبارزه، یا تن دادن به خواب مرگ برای آسایش، روشن شود و برای انتخاب راه تردید کنار رود.

مسائل، بحران ها و معضلاتی که اکنون در منطقه ما یعنی غرب آسیا شکل گرفته و به آن دامن زده می شود، به سرنوشت و آینده انقلاب اسلامی گره خورده و ارتباط مستقیم دارد. نمی توان از کنار آن بی تفات گذشت یا بی محلی کرد. باید به طور مستقیم وارد آن شد و تأثیر خود را گذاشت.

جمهوری اسلامی ایران کشوری ضعیف، خنثی و بی تأثیر نیست که خود را از تأثیرگذاری بر روی تحولاتی که برای او تدارک دیده شده کنار بکشد و میدان را به حریف واگذار کند. میدان را خالی کردن همان تعبیر شکسپیر در نمایشنامه هملت خواهد شد که اگر خواب مرگ دردهای قلب‌مان و هزاران آلام دیگر را که طبیعت در پیکر ما فرو ریخته پایان بخشد، نهایت و سرانجامی است که باید آرزومند آن بود.» و آیا ما آرزومند چنین سرنوشتی هستیم؟

باید پذیرفت و پذیرفته شده است که جمهوری اسلامی ایران به عنوان کشوری قدرتمند و تأثیر گذار نه تنها برای بسیاری از معادلات منطقه ای و جهانی تصمیم گیری می کند بلکه برای آینده هم تصمیم سازی می کند. چنین کشوری با این قدرت و توان سیاسی، نظامی و مردمی نمی تواند خود را در حاشیه قرار دهد. انقلاب اسلامی ایران تأثیرات خود را بدون جنگ و خونریزی بر افکار عمومی می گذارد اما طرف مقابل برای جلوگیری از صدور آرمان های انقلاب مردم ایران، دست به هر کاری می زند حتی جنگ و گرفتن جان انسان ها.

تکلیف انسانی و اسلامی ما روشن است. اگر خفت و خواری را طلب می کنیم که باید تن به خواسته آمریکایی ها بدهیم، اما اگر صلابت و افتخار و سربلندی را می طلبیم، راهی را که آغاز کرده ایم با قوت بیشتری ادامه دهیم.

باید بارها گفته شود و تکرار گردد که ما به عنوان یک کشور انقلابی، با ایدئولوگ اسلامی خود بدون این که از ابزار زور و فشار بهره ای ببرد، تأثیر مثبت خود را در میان مردم کشورهای اسلامی و آزادی خواهان جهان گذاشته است.

اکنون هم که فشارهای آمریکا علیه ایران علیرغم توافقی که بر سر موضوع هسته ای انجام شده، روز به روز افرایش می یابد، حقانیت انقلاب اسلامی ایران را در میان افکار عمومی جهان هر چه بیشتر آشکارتر می سازد.

آمریکایی ها باید به این درک سیاسی برسند  یا شاید هم رسیده باشند اما برای این که خود را از تب و تاب نیندازند، دخالت ها و فتنه انگیزی های خود را ادامه می دهند، اما همه شواهد و قرائن نشان می دهد که آمریکا آن آمریکای سابق نیست که بتواند همانند گذشته در یک چشم بر هم زدنی دولت و ملتی را سرنگون کند و حکومت دست نشانده خود را در کشوری مستقر سازد.

آگاهی مردم دنیا به ویژه مردم منطقه غرب آسیا و مسلمانان که تا پیش از این به واسطه رژیم های وابسته به آمریکا در ناآگاهی و خواب غفلت به سر می بردند و تن به خواسته های آن می دادند، بسیاری از معادلات و محاسبات کاخ سفید را بر هم زده است.

سوریه نمونه بارز و عبرت انگیزی برای بر هم خوردن معادلاتی است که آمریکایی ها برای خود محاسبه کرده بودند. شاید برخی تصور کنند که چه می شد اگر اسد می رفت و کشور را به تروریست ها و گروه های مخالف دولت سوریه که کم از داعش ندارند واگذار می کرد تا مردم از درد و رنجی که اکنون با آن دست و پنجه نرم می کنند رهایی می یافتند؟

این تصور بسیار خوش خیالی و خام خیالی است که اگر چنان می شد، چنین می شد! 5 سال مقاومت دولت و ملت سوریه بی ثمر نبوده و نخواهد بود. درست است که بسیاری از مردم این کشور کشته، زخمی و آواره شده اند، ویرانه های زیادی از جنگ در سوریه باقی مانده است، اما اگر تروریست ها و مخالفین اسد در سوریه قدرت را به دست گرفته بودند، آیا این کشور اکنون همچون یک کشور اروپایی گشته بود؟ تنها کافی است به مناطقی از سوریه که در دست گروه های تروریستی تکفیری است نگاه کنید.

اصرار آمریکایی ها برای رفتن و نبودن اسد، سیاستی است که آنها از همان آغاز بحران در این کشور خواهان آن بودند و برای آن تدارک ویژه هم دیده بودند.گروه های تروریستی تکفیری و مخالفین سوریه در این کشور یک شبه مانند قارچ سر از خاک بیرون نیاوردند، بلکه نتیجه سال ها برنامه و سرمایه گذاری آمریکا با همراهی سران مرتجع کشورهای عربی منطقه و ترکیه است.

اما همین برنامه ریزی دراز مدت و سرمایه گذاری هنگفت برای اجرای اهداف آمریکا در منطقه ناکام مانده است. قطار ناکامی های آمریکا به خاطر سیاست های جمهوری اسلامی ترمز بریده و دیگر نشانی از پیروزی های کاخ سفید یا دیده نمی شود یا بسیار کم شده است.

اما آمریکا همچنان اصرار بر سیاست های خود در منطقه دارد. جان کری وزیر خارجه آمریکا همچنان اعتقاد دارد؛ «ایران، روسیه و دیگران باید تشخیص دهند که اگر صلح می خواهند، اسد باید کنار برود.»

آمریکا صلح در منطقه را به رفتن اسد گره می زند، اما آیا این کشور می تواند تضمین بدهد که با رفتن اسد از قدرت در سوریه، این کشور روی خوش آرامش را خواهد دید و منطقه در صلح به سر خواهد برد؟

حکومت دیکتاتوری که معمر قذافی در لیبی به پا کرده بود، در جای خود قابل نقد و بررسی است، اما آیا حکومت این کشور که با حمله نظامی از سوی آمریکا و دیگر کشورهای حامی او و با اجازه سازمان ملل سرنگون شد، اکنون در شرایط مطلوبی قرار دارد؟ جنگ و درگیری و اختلافات قومی در این کشور افزایش یافته و هر یک برای خود سازی می نوازند.

دموکراسی که آمریکا از آن دم می زند، چیزی نیست که به درد مردم کشورهای مسلمان بخورد. البته این در حالی است که کشورهایی در جهان اسلام وجود دارد که دیکتاتوری مطلق در آنها حاکم است اما به خاطر روابط نزدیک با آمریکا فعلاً بر سر کار هستند و از حمایت های آمریکا هم برخوردار می باشند. آیا می توان دیکتاتورتر از رژیم آل سعود در منطقه حکومتی یافت؟ آیا دیکتاتوری سعودی با حکومت اسد در سوریه قابل مقایسه است؟

سیاستی که آمریکا در سوریه دنبال می کند رفتن اسد و سیاستی که ایران آن را به اثبات رسانده ماندن اسد در قدرت است. البته جمهوری اسلامی اعقتاد دارد که این مردم سوریه هستند که باید در باره آینده سیاسی کشور خود تصمیم بگیرند که آیا اسد باشد یا نباشد. این منطق درست و به حقی است. نمی توان هزاران کیلومتر دورتر از منطقه برای کشورهای آن تصمیم گرفت.

سازمان ملل با بهره گرفتن از کشورهای عضو دائم شورای امنیت، بدون این که از وضعیت و مطالبات مردم لیبی آگاهی داشته باشند برای این کشور تصمیم گرفتند و حکم حمله نظامی را هم صادر و امضاء کردند و اکنون سرنوشت مردم این کشور با جنگ و ناآرامی گره خورده است.

اما در سوریه مردم علیرغم این که نسبت به دولت حاکم اعتراضاتی دارند، اما ایستادگی کرده و تن به ذلت و خفتی که با دستورات دیکته شده آمریکا قرار است بر سرشان بیاید ندادند. اگر حمایت مردم از دولت بشار اسد نبود، این دولت حتی با حمایت تمام قد ایران و روسیه هم نمی توانست خود را سرپا نگهدارد. آمریکا باید باور کند و بپذیرد، نمی تواند خواسته خود را به مردم سوریه تحمیل کند. این فرصت باید به مردم این کشور داده شود تا انتخاب کنند و اگر از درون صندوق، بشار اسد بیرون آمد بار دیگر با آن دشمنی نکنند.

در پاسخ به خواسته غیر قانونی جان کری وزیر خارجه آمریکا باید گفت که تقاضا برای کناره‌گیری بشار اسد رئیس جمهور قانونی سوریه از قدرت، فرصت‌ها را برای رسیدن به راه حل سیاسی در بحران سوریه از بین می برد. جمهوری اسلامی ایران اعتقاد دارد روند دموکراسی و انتخابات تنها راه ممکن برای پایان بحران در سوریه است، البته به شرطی که دشمنان سوریه هم، دست از دشمنی خود بردارند. در غیر این صورت اگر حتی فردی غیر از اسد در مسند ریاست جمهوری این کشور قرار گیرد، سوریه رنگ صلح و آرامش را نخواهد دید.

آمریکا می خواهد با تغییراتی که در ساختار جغرافیای سیاسی غرب آسیا می هد، کیک جشن تولد آن را هم پس از اعمال خواسته ها ببرد. در این تقسیم گفته می شود که تصمیماتی هم گرفته شده است. اوباما چندی پیش با انتقاد از سیاست های داخلی و خارجی عربستان از این کشور خواست «سهم ایران در خاورمیانه را بپذیرد.»

رئیس جمهوری آمریکا گفته است؛ «عربستان باید یاد بگیرد و بپذیرد با ایران در منطقه کنار بیاید و این به نفع آمریکا نیست که خود را درگیر این مسئله کند. »

اما نکته ای که اوباما یا هر رئیس جمهور دیگری در آمریکا باید آن را درک کند این است که نباید به خود اجازه دهد در حالی که هزاران کیلومتر از منطقه دورتر است برای کشورها و مردم آن تصمیم بگیرد، حتی این فرمول برای روسیه هم صادق است. او  نباید و نمیتواند بر سر سوریه با آمریکا معامله کند و این دو کشور حق ندارند برای خود تقسیماتی را پیش بینی کنند.

گزارش خطا
ارسال نظرات شما
x

عضو کانال روبیکا ما شوید