۰۶ / مرداد / ۱۴۰۵ - 28 July 2026
09:40
کد خبر : 8678989
۱۱:۰۸

۱۳۹۵/۰۲/۲۹
همسر شهید مدافع حرم در گفتگو با«بسیج»:

بی تابم، ولی خوشحالم

شهید داود مرادخانی 7 ماه مانده بود تا بازنشسته شود که با اصرار خود به فرمانده تیپ 36 انصارالمهدی (عج) و بصورت داوطلبانه عازم جبهه مقاومت گردید .
به گزارش خبرنگار خبرگزاری بسیج زنجان: شهید مرادخانی، دائم الوضو بود و همیشه در حال گفتن ذکر بود و همیشه در اول صفت نماز جماعت و برنامه های قرآنی بود و خیلی خوش اخلاق بود؛ در ارتباط با دیگران در ارتباط با نیروهای تابعه خود خیلی خوش برخورد بود و هر بار در هر مأموریت و کاری متوسل به حضرت زهرا(س) می­ شد و در آخرین لحظات اعزام می­گفتند تا زمانی که سلفی ها و نکفیری ها و داعشی ها در روی زمین هستند و بر مسلمانان جهان به ویژه شیعه ها ظلم و ستم می­ کنند، از پای نخواهیم نشست و این وظیفه پاسداری من است.
بی تاب، ولی خوشحالم

به همین منظور پای صحبتهای سیده مریم شبیری همسر شهید مرداخانی نشسته ایم، تا بیشتر با خصوصیات شهید آشنا شویم.

خانم شبیری از خودتان و همسرتان بگویید .

من سیده مریم شبیری متولد سال 1353 هستم و در سال 1367 با شهید مرادخانی ازدواج کردیم که با مراسمی بسیار ساده و عاری از هر گونه گناه زندگی مشترکمان آغاز شد . حاصل ازدواجمان دو دختر هستند که هر دوی آنها ازدواج کرده­اند .

اخلاق همسرتان چطور بود ؟

هرچه از اخلاقش بگویم کم است . بسیار مهربان بود و خوش اخلاق؛ و در کارهای خانه به من کمک می­کرد ، در انجام کارها جدی بود و همیشه از شهداء حرف می­زد و از آنها یاد می­کرد و می­گفت ما شرمنده شهداء هستیم .

از سختی­های زندگی با یک نظامی اطلاع داشتید ؟

داود، پاسدار به تمام معنا بود چون در بیشتر مواقع در ماموریت بودند پس مسئولیت های زندگی به عهده من بود که باید جای خالی پدر را برای فرزندانش پر می­کردم و سخت تر از هر چیز تربیت فرزندان بر عهده پدر می­باشد که این مسئولیت بیشتر مواقع بر عهده من بود . یکبار در موقع عمل جراحی آپاندیس دخترم، همسرم در ماموریت بود و خودم به تنهایی کارهای پرستاری دخترم را انجام دادم که بعد از بهبودی پس از یک هفته از ماموریت بازگشتند .

خبر شهادتش برای شما چگونه گذشت؟

مدتی بود که بعد از رفتنش به مأموریت زنگ نزده بود؛ کم کم نگران شده بودم در ابتدا گفتند که مجروح شده است تا اینکه جز شهادتش را آوردند و وقتی خبر شهادتش را شنیدم خیلی بی­تاب بودم. ولی وقتی یادم می­آمد که چقدر شهادت را آروز می­کرد، این مرا آرام کرد و بازهم خدا را شکر می­کنم که ایشان به آرزویشان رسیدند.

چه خاطره ای از همسرتان ماندگار شده است ؟

سال 85 بود که که در فصل زمستان همگی دچار مسمومیت گاز گرفتگی شده بودیم و آن شهید بزرگوار بقدر نگران من و بچه ها بود که از شدت ترس حال خودش را نمی­دانست و خیلی استرس داشت تا اینکه ما را به بیمارستان رساند و بعد از اینکه خطر رفع شد در یک لحظه ایشان بیهوش شدند و بر زمین افتادند و رنگ چهره ایشان کبود شد و پزشکان هم گفتند که علت بیهوشی ایشان از شدت استرس که برایشان وارد شده بیهوش شدند.

نحوه شهادت ؟

داود یک تخریبچی بود و در حال خنثی کردن مین بود و بر اثر انفجار مین در 21/12/1394 در منطقه خناسر به درجه رفیع شهادت رسیدند و وقتی من اصرار کردم تا چهره اش را برای آخرین بار ببینم به من گفتند که شهید آرزو داشت موقع شهادت مانند جدم حضرت امام حسین(ع) شناخته نشوند و به من گفتند که سرش مانند حضرت امام حسین(ع) و دستهایش هم مانند آقا ابوالفضل العباس(ع) تقدیم اسلام شده است؛ در اینجام فهمیدم که داود به آرزوی قلبی خود رسیده است و من هم خدا را از صمیم قلب شکر کردم .

فرازی از وصیت نامه شهید :

وصیتنامه اش این بود که ما به شهدا مدیون هستیم و باید مدیون انقلاب و رهبر عزیزمان باشیم و رهبرمان را تنها نگذاریم تا مقام معظم رهبری با خیالی آسوده فرماندهی کند تا پرچم را به دست صاحب اصلی تقدیم کند . و به نماز اول وقت و به مسئله حجاب اهمیت زیادی می­دادند و همیشه نمازشان در اول وقت ادا می­شد؛ میگفت که اگر نماز را در اول وقتش بجا نیاوریم مانند لیموشیرنی است که از وقتش بگذرد تلخ­تر می­شود.

سخن آخر :

داود را حلال کنید و آرزوی شفاعتش را در آخرت مسئلت دارم.



گزارش خطا
ارسال نظرات شما
x

عضو کانال روبیکا ما شوید