به گزارش خبرگزاری بسیج از گرگان، هر کس در زندگی منتظر هست چه بداند و بخواهد و چه ندادند و نخواهد ، انتظار یک روز بهتر، انتظار رسیدن به هدف و یا انتظار وصال یار، انتظار یعنی فدا کردن دقایق در راه ثانیهها، نمیدانم امروز منتظران به چه در انتظار نشستند اما باید منتظر کسی بود که ارزش ثانیهها را داشته باشد.
امروز روزی است که باید منتظران به گونهای دیگر به انتظار بنشینند شاید حال و هوای شهر را نظاره کرده باشی پر است آذینهای رنگا رنگ پر است از شادی خیلیها در تکاپو هستند که با شیرینی و شربت کام مردم را امشب شیرین کنند و در راه انتظار معشوقه جانها بنشینند ، اما برخی نیز به دنبال این هستند که امشب کام منتظران را در کوچه پس کوچه این شهر با ظاهری ناآراسته و گناه خون کنند.
این حکایت انتظار شهر ماست یا نمیدانیم منتظر چه کسی هستیم و یا انتظار را تنها بهانهای برای شادیهای زود گذر و یا هوا و هوس فدا کردیم.
این تمام قصه نیست....
خدا کنه ستاره هم پشت این ابرا نمونه
بعد یه عمر انتظار از زمینش جا نمونه
عزیزمن شده یه وقت چشمات و بارونی کنی
بشوری درد انتظار روزات قربونی کنی
موج های لرزون چشات به ساحل من میزنه
آتیش گرفته این دلم داره به جونم میزنه
گفتم برای دیدنت فقط خدا خدا کنم
اگر اثر نکرد دعا اسم تو رو صدا کنم
بیا تموم کن این غم و از دل من تو میتونی
بیا دوای انتظار یا سید مهربونی
اینجا زمین به شماره افتاده و هر لحظه یک نفر به بهای عاشقی جان میدهد اینجا زمین زیر پای مان میچرخد و آسمان قیام کرده اینجا لحظههایش بوی خدا میدهد اینجا کوچه تنهایست امشب عاشقان با معشوق در خاموشی خلوت میکنند و از بارگاه ایزد منان طلب میکنند تا یوسفشان را به کنعان برگردند.
شاها دگر نمانده بر کنج این شب تار
از غصهها برون دار مینای غم خراب است
بر کنج این دل صبح دلا نظر بیفکن
فردا شد و نیامد باز این دلم سراب است
امشب لحظهها را باید نظاره نشست و در شادی آسمان و زمین به تمنای دیدار یار باید گریست، امروز اگر چه عاشقان لبهایی پر از خنده بر لب دارند جشن عروسی میگیرند و به پای کوبی مشغول هستند اما دل منتظران واقعی ابری و گرفته است آخر چگونه میشود که دل آتشفشانی باشد و گل بر روی انسان بروید.
باز برگ وجودم به خدا خیز گرفت
آسمانم، نم نم یخ آن دیو سفید آب کند
جای پای گذرت سبزتر از رنگ سفید
اشکهایت میشوید این جان مرا
شاید در جام امید جرعه میباشد
که تقلای دلی را که غم است آب کند
یا میپرسم از آن ثانیه زود گذر
قدرمن چشم برا میماند
یا که شایدشود عاشق این ثانیهها
که نگاری از آن میگذرد
به امید ازلی میمانم
یا که باید بسپارم به آب
یا که باید بروم
تو بگو قصه ما بود و نبود میخواهد
گلهای انتظار زیباتر از گذشت تازه وجوان باقی خواهد ماند حال شاید گیسوانی سفید شود و یا منتظری راه دیار باقی را پیدا کند اما زندگی لحظه شماری است برای دیدار ، وای بر کسی که در دنیا به کما فرو رفته باشد چرا که دنیا مجالی برای بازگشت به او نخواهد داد.
شعار و نگارنده :داود خاندوزی
انتهای پیام/