۲۰ / تير / ۱۴۰۵ - 11 July 2026
17:20
کد خبر : 8680315
۱۲:۴۸

۱۳۹۵/۰۳/۰۱
به مناسبت میلاد منجی بشریت؛

بیندیشیم چگونه منتظر هستیم

این حکایت انتظار شهر ماست یا نمی‎دانیم منتظر کی هستیم و یا انتظار را تنها بهانه‎ای برای شادی‎های زود گذر و هوا و هوس فدا کردیم.

به گزارش خبرگزاری بسیج از گرگان، هر کس در زندگی منتظر هست چه بداند و بخواهد و  چه ندادند و نخواهد ، انتظار یک روز بهتر، انتظار رسیدن به هدف و یا انتظار وصال یار، انتظار یعنی فدا کردن دقایق در راه ثانیه‎ها، نمی‎دانم امروز منتظران به چه در انتظار نشستند اما باید منتظر کسی بود که ارزش‎ ثانیه‎ها را داشته باشد.

امروز روزی است که باید منتظران به گونه‎ای دیگر به انتظار بنشینند شاید حال و هوای شهر را نظاره کرده باشی پر است آذین‎های رنگا رنگ پر است از شادی خیلی‎ها در تکاپو هستند که با شیرینی و شربت کام مردم را امشب شیرین کنند و در راه انتظار معشوقه جان‎ها بنشینند ، اما برخی نیز به دنبال این هستند که امشب کام منتظران را  در کوچه پس کوچه این شهر با ظاهری ناآراسته و گناه خون کنند.

این حکایت انتظار شهر ماست یا نمی‎دانیم منتظر چه کسی هستیم و یا انتظار را تنها بهانه‎ای برای شادی‎های زود گذر و یا هوا و هوس فدا کردیم.

این تمام قصه نیست....

خدا کنه ستاره هم پشت این ابرا نمونه

بعد یه عمر انتظار از زمینش جا نمونه

عزیزمن شده یه وقت چشمات و بارونی کنی

بشوری درد انتظار روزات قربونی کنی

موج های لرزون چشات به ساحل من میزنه

آتیش گرفته این دلم داره به جونم میزنه

گفتم برای دیدنت فقط خدا خدا کنم

اگر اثر نکرد دعا اسم تو رو صدا کنم

بیا تموم کن این غم و از دل من تو می‎تونی

بیا دوای انتظار یا سید مهربونی

اینجا زمین به شماره افتاده و هر لحظه یک نفر به بهای عاشقی جان می‎دهد اینجا زمین زیر پای مان می‎چرخد و آسمان قیام کرده اینجا لحظه‎هایش بوی خدا می‎دهد اینجا کوچه تنهایست امشب عاشقان با معشوق در خاموشی خلوت می‎کنند و از  بارگاه ایزد منان طلب می‎کنند تا یوسفشان را به کنعان برگردند.

شاها دگر نمانده بر کنج این شب تار

از غصه‎ها برون دار مینای غم خراب است

بر کنج این دل صبح دلا نظر بیفکن

فردا شد و نیامد باز این دلم سراب است

امشب لحظه‎ها را باید نظاره نشست و در شادی آسمان و زمین به تمنای دیدار یار باید گریست، امروز اگر چه عاشقان لب‎هایی پر از خنده بر لب دارند جشن عروسی می‎گیرند و به پای کوبی مشغول هستند اما دل منتظران واقعی ابری و گرفته است آخر چگونه می‎شود که دل آتشفشانی باشد و گل بر روی انسان بروید.

باز برگ وجودم به خدا خیز گرفت

آسمانم، نم نم یخ آن دیو سفید آب کند

جای پای گذرت سبزتر از رنگ سفید

اشک‎هایت می‎شوید این جان مرا

شاید در جام امید جرعه می‎باشد

که تقلای دلی را که غم است آب کند

یا می‎پرسم از آن ثانیه زود گذر

قدرمن چشم برا می‎ماند

یا که شایدشود عاشق این ثانیه‎ها

که نگاری از آن میگذرد

به امید ازلی می‎مانم

یا که باید بسپارم به آب

یا که باید بروم

تو بگو قصه ما بود و نبود می‎خواهد

گل‎های انتظار زیباتر از گذشت تازه وجوان باقی خواهد ماند حال شاید گیسوانی سفید شود و یا منتظری راه دیار باقی را پیدا کند اما زندگی لحظه شماری  است برای دیدار ، وای بر کسی که در دنیا به کما فرو رفته باشد چرا که دنیا مجالی برای بازگشت به او نخواهد داد.

شعار و نگارنده :داود خاندوزی

انتهای پیام/

 


گزارش خطا
ارسال نظرات شما
x

عضو کانال روبیکا ما شوید