

در راه بودم که همش به خود می گفتم ای کاش با واحد می آمد ، ای کاش با تاکسی می آمدم، که به خود گفتم مگر نمی شود شهرداری و راهنمایی و رانندگی برای این موضوع فکری می کرد, آیا نمی شود محدوده ترافیک بگذارند، حتما نیاز است که ملت هم وقت خودشان را از دست بدهند و هم بنزین فلان قیمت در این ترافیک دود بشد و برود بالا و در آخر کار مثل تهران ابری از دود شهر بیرجند را فرا بگیرد همانگونه که الان هر هفته یکبار گردو خاک فرا می گیرد.

در راه، عظمت و شکوه مردم را در آرامستان بیرجند دیده می شود، عظمتی که هیچگاه در کمک به نیازمندان در ایران دیده نمی شود، هی به خود می گفتم اگر این مردم همانگونه که با مردگان پیمان می بندن با نیازمندان پیمان و عهد ببندن دیگر ما نیازمندی نخواهیم داشت.


در آرمستان قدم می زدم و نگاه به کارتون های کیک از انواع مختلف بر سر قبرها توجه ام را جلب می کرد، که این همه نذورات آن هم از نوع شیرینی جات که منجر به هزاران درد در انسان می شود، مگر مردم به فکر سلامتی خود نیستند،






به مزار شهدا که وارد شدم شکوه تفکر خانواده شهدا باعث احسنت گفتن بر آنان در دلم شد، که آنان با سادگی تمام ظروفی کوچک بر سر خاک شهید خود داشتند و نیز بعضی از آنان قرآن هم می خوانند، گویی آنان خیرات خود را شهیدانشان می دانستند که بهترین نعمت خدادادی خود یعنی جانشان را برای امنیت و آرامش این مرز و بوم به تمام مردم ایران هدیه کرده بودند، این است اوج بندگی و همچنان خود در حقارت تفکرم مانده بودم، که چرا ما اینگونه تفکری شکوهمند نداریم.



بر سر خاک شهدا بودم که متوجه خاک آیت الله عارفی شدم که پسر بزرگوارشان با سادگی تمام از فاتحه خان و زائران کوی پدر بزگوارشان تشکر و قدردانی می کردند، برایم جالب بود که ایشان هیچگونه نذوراتی بر سر خاک پدرشان نیاورده بودند، وقتی از ایشان پرسیدم ایشان با لبخندی زیبا جواب دادند که ای کاش تمام مردم نذورات خود را به بنگاه های خیریه و نیازمندان هدیه کنند.

بودن تکدیگران نیز معضلی بود که همه ساله گریبانگیر آرامستان بیرجند بود که با درایت نیروی انتظامی و شهرداری در سال گذشته کم شده بود ولی هنوز در بعضی نقاط به چشم می خورد.





خدمات جمعیت هلال احمر و کمیته امداد برای مردم و نیز نیروی راهنمایی رانندگی و انتظامی جای تشکر داشت.


هر چه به ظهر نزدیک می شودم کمبود های همچون کمبودن آب شرب بر سر مزار ، نبود سطل زباله به اندازه کافی ، تعویض نکردن پرچم جمهوری اسلامی و زباله ها افتاده و ... به چشم می آمد.










حال آفتاب دیگر بر بالاترین نقطه آسمان می درخشید و همه مردم به دلیل گرمایی زیاد آرامستان بیرجند را ترک کرده بودند بجز افرادی که از فقر نداری به دنبال جمع آوری زباله ها و کارتون ها بودند، تا شاید غنایمی برای خود به خانه ببرند.











