به گزارش سرویس بسیج راهیان نور خبرگزاری بسیج، متولد 1347 در کرمان است و 30 ماه در جبهه خدمت کرده است.همیشه آرزو داشت که به شهادت برسد اما قسمت این گونه نبود.خودش می گوید توفیق نداشته است و به جانباز بودن خود افتخار می کند و معتقد است که باید به فرمایش امام خمینی(ره) مبنی بر اینکه نگذارید جانبازان در پیچ و خم زندگی به فراموشی سپرده شوند، عمل کرد. گفتگوی ما با این جانباز و یادگار دوران دفاع مقدس را با هم می خوانیم:
از دوران دفاع مقدس برایمان بگویید؟چگونه شیمیایی شدید؟
آبان سال 1362 برای نخستین بار به جبهه رفتم و در معراج شهدا لشگر ثارالله مشغول به کار شدم. کارمان شستشو، ضدعفوني و گلاب زدن پیکر شهدا بود اما بعد از مدتی، دست از این کار کشیدم و سال 64 در واحد اطلاعات عمليات لشگر ثارالله مشغول به کار شدم. چند روز بعد از شروع عملیات، دشمن بمبارانش را شروع کرد. من و شهید «هندوزاده» در یک مدرسه مخروبه بودیم که عراق با هواپیماهایش آن منطقه را بمباران شیمیایی کرد. او دستم را گرفت و باعجله به داخل رفتیم. ماسکمان را زدیم و منتظر بودیم که بمباران تمام شود. بعضی از رزمنده ها زیر آوار گیر کرده بودند که به کمکشان رفتیم. بعد از یک ساعت، به حمام صحرایی رفته و بدنمان را شستیم. مدتی نگذشت که سوزش چشمانمان شروع شد. از آنجا به اهواز و سپس به بیمارستان تهران انتقالمان دادند.
چگونه درمانتان کردند؟
پوست و حنجره ام به شدت می سوخت و در حالت اغما بودم. پزشکان که از درمانم عاجز بودند، مرا به اسپانیا فرستادند. در آن زمان حتی قادر به صحبت کردن نبودم و هیچ جا را نمی دیدم و فقط با گوش هایم می شنیدم. واقعا شرایط زجر آوری بود. در طول دوماهی که در این کشور بودم، تا حدودی وضعیت جسمانی ام بهبود یافت.
وضعیت رسیدگی به جانبازان شیمیایی در کشوری همچون اسپانیا چگونه بود؟
در بیمارستان اسپانیا، نوع رفتار و برخورد با جانبازان شیمیایی خوب بود. گاهی خبرنگاران برای گرفتن مصاحبه پیش ما می آمدند. در طول مدتی که آنجا بودیم، عکس های زیادی از من و هم اتاقی هایم گرفتند.
جالب اینجاست که در شهر مادرید، عکس جانبازان شیمیایی را بزرگ چاپ کرده و در فضای عمومی نصب کرده و با تیتر بزرگ نوشته بودند: «ایرانی های مقیم اسپانیا از قهرمانان خود استقبال کردند.» چون روزی که به آنجا رسیدیم، تعدادی زیادی از ایرانی ها به دیدارمان آمده بودند.
4 نفر از مجروحان را به یک بیمارستان بردند اما چون حال من بدتر بود، به بیمارستان ارتش منتقلم کردند.
شهروندان اسپانیا اطلاعات کافی درباره جنگ ایران و عراق شما داشتند؟
شهروندان اسپانیا اطلاعات كافي درباره مجروحان شيمیايي ایرانی نداشتند. حتی آنان به اشتباه گمان می کردند که ما جنگ را شروع کردیم. ما به کمک مترجممان به آنها توضیح دادیم که عراق با اهداف شوم، این جنگ را آغاز و به طور ناجوانمردانه از سلاح های شیمیایی استفاده کرده است. گاهي كه مترجم نداشتيم، روی کاغذ با علامت فلش نشان مي داديم كه ما در حال دفاع هستيم.
از اعضای خانواده کسی خبر داشت که شما کجایید؟
بعد از چند هفته که حالم بهبود نسبی یافت، به همراه دوستانم به شهر رفتیم. مردم از برخورد ما خوششان می آمد و می گفتند که انسان های خونگرمی هستیم. در طول این مدت، به جز برادر و پدرم، هیچ کس از اعضای خانواده ام خبر نداشتند که اسپانیا هستم.
وقتی به ایران برگشتم، مادرم با دیدنم فهمید که چه اتفاقی برایم افتاده است. او شبانه روز ازمن مراقبت کرد تا حالم بهبود یافت و هوس رفتن به جبهه، دوباره به سرم زد.
خانواده مخالفتی نکرد؟
مادرم اولین فردی بود که به دلیل نگرانی هایش، با این کارم مخالفت کرد. من گفتم که دلم را در سنگرهای جبهه جاگذاشته ام و باید به دیدن دوستانم و همرزمانم بروم تا اینکه بالاخره قبول کرد.
با توجه به اینکه، مجروحیت شدیدی را تجربه کرده بودید، در کدام قسمت مشغول به کار شدید؟
من در واحد اطلاعات عملیات بودم، اما در پشت جبهه فعالیت می کردم. تعدادی از همرزمانم شنیدم که به دلیل ضایعه شیمیایی شهید شدند. این وقایع، روی افکارم تاثیر منفی زیادی گذاشته بود.
در خصوص عملیات والفجر یک و آزادسازی خرمشهر بگویید که این اتفاق مهم چقدر در روحیه رزمندگان موثر بود؟
آزادسازی خرمشهر یکی از بهترین خبرهایی بود که در دوران دفاع مقدس به ما داده شد و باعث افزایش روحیه رزمندگان شد. پرچم پر افتخار جمهوری اسلامی ایران برفراز «مسجد جامع» و پل تخریب شده خرمشهر به اهتزاز درآمد.بدین ترتیب این شهر مقاوم که پس از 35 روز پایداری و مقاومت در 4 آبان 1359 به اشغال دشمن درآمده بود، پس از 578 روز (19 ماه) اسارت، بار دیگر به آغوش گرم میهن اسلامی بازگشت و پیکره پاک آن از لوث وجود متجاوزان تطهیر گردید.اهتزاز پرچم ایران در مسجد جامع خرمشهر ماندگارترین تصویری که در ذهنم مانده است.
رزمندگان اسلام در اولین اقدام خود پس از آزاد سازی شهر، نماز شکر را در مسجد جامع خرمشهر اقامه کردند. خبر آزاد سازی خرمشهر به سرعت در همه جا طنین افکند و ملت ایران اسلامی را که مدت ها در آرزوی شنیدن چنین خبر مسرت بخشی بودند، غرق در شادی و سرور کرد. مردم به خیابان ها ریختند و با پخش شیرینی به جشن و شادی پرداختند. در پایان آن روز امت شهید پرور ایران با حضور در مساجد، نماز شکر به جای آورده و با فرا رسیدن شب به یمن پیروزی حق بر باطل بر پشت بام ها ندای الله اکبر سردادند.
اگر در پایان حرفی دارید بفرمایید؟
از شما و همکارانتان ممنونم و امیدوارم رسالت دفاع مقدس هرگز فراموش نشود و رسانه ها آنقدر به این اصل مهم بپردازند که هرگز به دست فراموشی سپرده نشود.