وی در ادامه افزود: درحالیکه بنده اینجا میخواهم از فیلسوف بزرگ ابونصر فارابی دفاع کنم و بگویم که درست است او بین ارسطو و افلاطون داوری کرده و از طریق ترجمه با فلسفه یونان آشنا شده اما خود فیلسوف بزرگی از نوع غیر یونانی است که تفلسف کرده و هیچگاه در چارچوب اندیشههای افلاطون و ارسطو باقی نمانده یعنی فکر کرده و سخن تازه گفته است.
دینانی با تأکید بر اینکه فیلسوفی که خود را مرتبط به گذشتگان نداند، فیلسوف نیست، توضیح داد: فارابی یک فیلسوف مسلمان است البته باز عدهای معتقدند که بین فلسفه اسلامی و مسلمانان اختلاف است این هم در جای خود قابل بحث است اما با همه اینها چه فلسفه اسلامی و چه مسلمانان، فرقی نمیکند. فارابی باز هم فیلسوف بزرگی است.
وی با اشاره به اینکه تاریخ تاکنون فیلسوفی به عظمت فارابی به خود ندیده است، گفت: فارابی درباره تعریف فیلسوف معتقد است «فیلسوف کسی است که به ساماندهی فکر و اندیشه بپردازد و به این بسنده نکند». البته برای فلسفه تعاریف متعددی آمده که از غرب و شرق است و بنده وارد این تعاریف نمیشوم.
عضو مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفه گفت: فلسفه نامرئی کار می کند به همین دلیل هم هست که بیشتر مردم با فلسفه سروکار ندارند یا اکثرا از آن خوششان نمیآید چرا که هم سخت است و هم اثرش را در جامعه نمییابند و نمیدانند که نامرئی است و همه آثار سرانجام از فکر فلسفی نشأت گرفته است.
وی در ادامه اظهار داشت: بنابراین طبق تعریف فارابی، فلسفه هم تفکر و هم تذکر است این هم به معنی یادآوری گذشته است تذکر واقعی به یاد آوردن دورترین و غیر قابل دسترسترین چیزها است ما ممکن است غذاهایی را همه عمر بخوریم و به یاد آوریم اما هرچه چیزهای دوردست تر را به یاد آوریم ، واقعی تر است. حق تبارک و تعالی دوردستترین چیز و در عین حال نزدیکترین است.
دینانی با بیان اینکه باید زبان هستی را یاد بگیریم،گفت: زبان هستی همان تذکر است حال سؤال این است که آیا تذکر بدون تفکر ممکن است؟ خیر، اینها خیلی با هم قرین هستند. اگر فکر ما مبنا نداشته باشد فکر نیست بلکه امری مبتذل و زودگذر است بنابراین فکری اصیل است که براساس ذکر باشد و دوردستترین چیز یعنی زبان هستی را به دست بیاورد، زبان هستی زبان ذکر فکر است،کسی اهل تفکر است که به مبنای هستی فکر کند یعنی به آغاز برود.
وی یک نکته اصلی در فهم زبان هستی را آغشته نکردن تفکر خود با فکر دیگران به شمار آورد و گفت: غالباً اینگونه نیست و ما لحظهای فکر خود را در پرانتز قرار میدهیم و بعد زبان غیر را میشنویم و آن وقت آن زبان ، زبان خودمان میشود درحالیکه نباید اجازه دهیم فکر کسی با فکر خودمان قاتی شود.
دینانی در پایان گفت: فیلسوف باید گوش شنیدن داشته باشد قرآن کریم خودش میگوید که عدهای از مردم نمیشنوند تو گویی گوش ندارند! این حرف یعنی چه؟ یعنی حرف آنها با حرف دیگران قاتی میشود و با صدای خودشان شنیده میشود یعنی حرف غیر را میشنوند درحالیکه نباید اینطور باشد البته باید زبان هستی را شنیده، تفکر کرده و سپس حرف دیگران را بشنویم.