گزیده ای از نامه امام علی (ع) به مالک اشتر
ای مالک؛
با مردم چنان باش، که در روز حساب که خدا را دیدار میکنی، عذرت پذیرفتهآید
که گروه ناتوانان و بینوایان به عدالت تو نیازمندتر از دیگراناند و چنان
باش کهبرای یک یک آنان در پیشگاه خداوندی، در ادای حق ایشان، عذری توانی
داشت.
تیمار دار یتیمان باش و غمخوار پیران از کار افتاده که بیچارهاند و
دستسؤال پیشکس دراز نکنند و این کار بر والیان دشوار و گران است و هرگونه
حقی دشوار و گرانآید.و گاه باشد که خداوند این دشواریها را برای کسانی که
خواستار عاقبت نیکهستند، آسان میسازد.آنان خود را به شکیبایی وامیدارند
و به وعده راستخداوند، درباره خود اطمینان دارند.
برای کسانی که به تو نیاز دارند، زمانی معین کن که در آن فارغ از هر کاری
به آنانپردازی. برای دیدار با ایشان به مجلس عام بنشین، مجلسی که همگان در
آن حاضرتوانند شد و، برای خدایی که آفریدگار توست، در برابرشان فروتنی
نمایی و بفرمایتا سپاهیان و یاران و نگهبانان و پاسپانان به یک سو شوند،
تا سخنگویشان بیهراسو بیلکنت زبان سخن خویش بگوید.که من از رسول
الله(صلی الله علیه و آله) بارها شنیدم که میگفت:پاک و آراسته نیست امتی
که در آن امت، زیردست نتواند بدونلکنت زبان حق خود را از قوی
دستبستاند.پس تحمل نمای، درشتگویی یا عجزآنها را در سخن گفتن.و تنگ حوصلگی
و خودپسندی را از خود دور ساز تا خداونددرهای رحمتش را به روی تو بگشاید و
ثواب طاعتش را به تو عنایت فرماید.اگرچیزی میبخشی، چنان بخش که گویی تو
را گوارا افتاده است و اگر منع میکنی، باید که منع تو با مهربانی و
پوزشخواهی همراه بود. سپس کارهایی است که باید خود به انجام دادنشان
پردازی. از آن جمله، پاسخدادن استبه کارگزاران در جایی که دبیرانت
درمانده شوند.دیگر برآوردن نیازهایمردم است در روزی که بر تو عرضه
میشوند، ولی دستیارانت در ادای آنها درنگ وگرانی میکنند.کار هر روز را در
همان روز به انجام رسان، زیرا هر روز را کاری استخاص خود.
بهترین وقتها و بیشترین ساعات عمرت را برای آنچه میان تو و خداست، قرارده
اگر چه در همه وقتها، کار تو برای خداست، هرگاه نیتت صادق باشد و رعیت را
درآن آسایش رسد.
باید در اقامه فرایضی، که خاص خداوند است، نیتخویش خالص گردانی و دراوقاتی
باشد که بدان اختصاص دارد.پس در بخشی از شبانهروز، تن خود را درطاعتخدای
بگمار و اعمالی را که سبب نزدیکی تو به خدای میشود به انجامرسان و بکوش
تا اعمالتبیهیچ عیب و نقصی گزارده آید، هر چند، سبب فرسودنجسم تو
گردد.چون با مردم نماز میگزاری، چنان مکن که آنان را رنجیده سازی یانمازت
را ضایع گردانی، زیرا برخی از نمازگزاران بیمارند و برخی نیازمند.ازرسول
الله(صلی الله علیه و آله)هنگامی که مرا به یمن میفرستاد، پرسیدم کهچگونه
با مردم نمازگزارم؟فرمود:به قدر توان ناتوانترین آنها و بر مؤمنان
مهربانباش.
به هر حال، روی پوشیدنت از مردم به دراز نکشد، زیرا روی پوشیدن والیان
ازرعیتخود، گونهای نامهربانی استبه آنها و سبب میشود که از امور ملک
آگاهیاندکی داشته باشند.اگر والی از مردم رخ بپوشد، چگونه تواند از
شوربختیها ورنجهای آنان آگاه شود.آن وقت، بسا بزرگا، که در نظر مردم خرد
آید و بسا خردا، کهبزرگ جلوه کند و زیبا، زشت و زشت، زیبا نماید و حق و
باطل به هم بیامیزند.زیراوالی انسان است و نمیتواند به کارهای مردم که از
نظر او پنهان مانده، آگاه گردد. و حق را هم نشانههایی نیست که به آنها
انواع راست از دروغ شناخته شود.و تویکی از این دو تن هستی:یا مردی هستی در
اجرای حق گشادهدست و سخاوتمند، پس چرا باید روی پنهان داری و از ادای حق
واجبی که بر عهده توست دریغ فرماییو در کار نیکی، که باید به انجام رسانی،
درنگ روا داری.یا مردی هستی کههیچ خواهشی را و نیازی را برنمیآوری، در
این حال، مردم، دیگر از تو چیزینخواهند و از یاری تو نومید شوند، با اینکه
نیازمندیهای مردم برای تو رنجیپدید نیاورد، زیرا آنچه از تو میخواهند یا
شکایت از ستمی است یا درخواست عدالت در معاملتی.
و بدان، که والی را خویشاوندان و نزدیکان است و در ایشان خوی برتریجوییو
گردنکشی است و در معاملتبا مردم رعایت انصاف نکنند.ریشه ایشان را با
قطعموجبات آن صفات قطع کن.به هیچیک از اطرافیان و خویشاوندانت زمینی را
بهاقطاع مده، مبادا به سبب نزدیکی به تو، پیمانی بندند که صاحبان
زمینهایمجاورشان را در سهمی که از آب دارند یا کاری که باید به اشتراک
انجام دهند، زیانبرسانند و بخواهند بار زحمتخود بر دوش آنان نهند.پس لذت و
گوارایی، نصیبایشان شود و ننگ آن در دنیا و آخرت بهره تو گردد.اجرای حق
را درباره هر که باشد، چه خویشاوند و چه بیگانه، لازم بدار و در این کار
شکیبایی به خرج ده که خداوندپاداش شکیبایی تو را خواهد داد.هر چند، در
اجرای عدالت، خویشاوندان و نزدیکانتو را زیان رسد. پس چشم به عاقبت دار،
هر چند، تحمل آن بر تو سنگین آید کهعاقبتی نیک و پسندیده است.
اگر رعیتبر تو به ستمگری گمان برد، عذر خود را به آشکارا با آنان در میانه
نه وبا این کار از بدگمانیشان بکاه، که چون چنین کنی، خود را به عدالت
پرودهای و بارعیت مدارا نمودهای. عذری که میآوری سبب میشود که تو به
مقصود خود رسیو آنان نیز به حق راه یابند. اگر دشمنت تو را به صلح
فراخواند، از آن روی برمتاب که خشنودی خدای در آننهفته است.صلح سبب بر
آسودن سپاهیانتشود و تو را از غم و رنجبرهاند وکشورت را امنیتبخشد.ولی،
پس از پیمان صلح، از دشمن برحذر باش و نیکبرحذر باش.زیرا دشمن، چه بسا
نزدیکی کند تا تو را به غفلت فرو گیرد.پسدوراندیشی را از دست منه و حسن ظن
را به یک سو نه و اگر میان خود و دشمنتپیمان دوستی بستی و امانش دادی به
عهد خویش وفا کن و امانی را که دادهای، نیک، رعایت نمای.
در برابر پیمانی که بستهای و امانی که دادهای خود را سپر ساز، زیرا هیچ
یک ازواجبات خداوندی که مردم با وجود اختلاف در آرا و عقاید، در آن
همداستان وهمرای هستند، بزرگتر از وفای به عهد و پیمان نیست.حتی مشرکان هم
وفای بهعهد را در میان خود لازم میشمردند، زیرا عواقب ناگوار غدر و پیمان
شکنی رادریافته بودند.پس در آنچه بر عهده گرفتهای، خیانت مکن و پیمانت را
مشکن وخصمت را به پیمان مفریب.زیرا تنها نادانان شقی در برابر خدای تعالی،
دلیری کنند.
خداوند پیمان و زینهار خود را به سبب رحمت و محبتی، که بر بندگان خود دارد،
امان قرار داده و آن را چون حریمی ساخته که در سایهسار استوار آن زندگی
کنند و بهجوار آن پناه آورند.پس نه خیانت را جایی برای خودنمایی است و نه
فریب را و نهحیلهگری را.پیمانی مبند که در آن تاویل را راه تواند بود و
پس از بستن و استوارکردن پیمان برای بر هم زدنش به عبارتهای دو پهلو که در
آنها ایهامی باشد، تکیهمنمای.و مبادا که سختی اجرای پیمانی که بر گردن
گرفتهای و باید عهد خدا را در آنرعایت کنی، تو را به شکستن و فسخ آن
وادارد، بیآنکه در آن حقی داشته باشی.
زیرا پایداری تو در برابر کار دشواری که امید به گشایش آن بستهای و
عاقبتخوششرا چشم میداری، از غدری که از سرانجامش بیمناک هستی بسی بهتر
است.و نیز بهاز آن است که خداوندت بازخواست کند و راه طلب بخشایش در دنیا و
آخرت بر توبسته شود.
بپرهیز از خونها و خونریزیهای بناحق.زیرا هیچ چیز، بیش از خونریزی بناحق،
موجب کیفر خداوند نشود و بازخواستش را سبب نگردد و نعمتش را به زوال نکشد و
رشته عمر را نبرد. خداوند سبحان، چون در روز حساب به داوری در میان
مردمپردازد، نخستین داوری او درباره خونهایی است که مردم از یکدیگر
ریختهاند.پسمباد که حکومتخود را با ریختن خون حرام تقویت کنی، زیرا
ریختن چنان خونینه تنها حکومت را ناتوان و سستسازد، بلکه آن را از میان
برمیدارد یا به دیگرانمیسپارد.اگر مرتکب قتل عمدی شوی، نه در برابر خدا
معذوری، نه در برابر من، زیراقتل عمد موجب قصاص میشود.اگر به خطایی دچار
گشتی و کسی را کشتی یاتازیانهات، یا شمشیرت، یا دستت در عقوبت از حد
درگذرانید یا به مشت زدن و یابالاتر از آن، به ناخواسته، مرتکب قتلی شدی،
نباید گردنکشی و غرور قدرت تومانع آید که خونبهای مقتول را به خانوادهاش
بپردازی.
از خودپسندی و از اعتماد به آنچه موجب اعجابتشده و نیز از دلبستگی
بهستایش و چربزبانیهای دیگران، پرهیز کن، زیرا یکی از بهترین فرصتهای
شیطاناستبرای تاختن تا کردارهای نیکوی نیکوکاران را نابود سازد.زنهار از
اینکه بهاحسان خود بر رعیت منت گذاری یا آنچه برای آنها کردهای، بزرگش
شماری یا وعدهدهی و خلاف آن کنی.زیرا منت نهادن احسان را باطل کند و بزرگ
شمردن کار، نورحق را خاموش گرداند و خلف وعده، سبب برانگیختن خشم خدا و
مردم شود.
خدای تعالی می فرماید:خداوند سختبه خشم میآید که چیزی بگویید و به جاینیاورید.
از شتاب کردن در کارها پیش از رسیدن زمان آنها بپرهیز و نیز، از سستی در
انجامدادن کاری که زمان آن فرا رسیده است و از لجاج و اصرار در کاری که
سررشتهاش ناپیدا بود و از سستی کردن در کارها، هنگامی که راه رسیدن به
هدف باز و روشناست، حذر نمای.پس هر چیز را به جای خود بنه و هر کار را به
هنگامش به انجامرسان.
و بپرهیز از اینکه به خود اختصاص دهی، چیزی را که همگان را در آن حقی
استیا خود را به نادانی زنی در آنچه توجه تو به آن ضروری است و همه از آن
آگاهاند.زیرابزودی آن را از تو میستانند و به دیگری میدهند.زودا که حجاب
از برابر دیدگانتبرداشته خواهد شد و بینی که داد مظلومان را از تو
میستانند.به هنگام خشمخویشتندار باش و از شدت تندی و تیزی خود بکاه و
دستبه روی کس بر مدار وسخن زشتبر زبان میاور و از اینهمه، خود را در امان
دار باز ایستادن ازدشنامگویی و به تاخیرافکندن قهر خصم، تا خشمت فرو نشیند
و زمام اختیارت بهدستت آید، و تو بر خود مسلط نشوی مگر آنگاه که بیشتر
همتیاد بازگشتبهسوی پروردگارت شود.
بر تو واجب آمد که همواره به یاد داشته باشی، آنچه که بر والیان پیش از تو
رفتهاست، از حکومت عادلانهای که داشتهاند یا سنت نیکویی که نهادهاند یا
چیزی ازپیامبر، (صلی الله علیه و آله)که آوردهاند یا فریضهای که در کتاب
خداست و آن رابرپای داشتهاند.پس اقتدا کنی به آنچه ما بدان عمل
میکردهایم و بکوشی تا از هر چهدر این عهدنامه بر عهده تو نهادهام و
حجتخود در آن بر تو استوار کردهام، پیرویکنی، تا هنگامی که نفستبه هوا و
هوس شتاب آرد، بهانهای نداشته باشی.و جزخدای کس نیست که از بدی نگهدارد و
به نیکی توفیق دهد.
از وصایا و عهود رسول الله(صلی الله علیه و آله)با من ترغیب به نماز بود
ودادن زکات و مهربانی با غلامانتان.و من این عهدنامه را که برای تو
نوشتهام بهوصیت او پایان میدهم و لا حول و لا قوة الا بالله العلی
العظیم.
از خدای میطلبم که به رحمت واسعه خود و قدرت عظیمش در برآوردن هرمطلوبی
مرا و تو را توفیق دهد به چیزی که خشنودیش در آن است، از داشتن عذریآشکار
در برابر او و آفریدگانش و آوازه نیک در میان بندگانش و نشانههای نیک
دربلادش و کمال نعمت او و فراوانی کرمش.و اینکه کار من و تو را به سعادت
وشهادت به پایان رساند، به آنچه در نزد اوست مشتاقیم. و السلام علی رسول
اللهصلی الله علیه و آله الطیبین الطاهرین