شهید جاویدالاثر محمد کریمی متولد اول تیرماه 1341 در خانوادهای مذهبی در منطقه حاجباشی شهرستان اراک دیده به جهان گشود.
در دوران نوجوانی و جوانی در کنار درس علاقه خاصی به ورزشهای رزمی، کشتی و کوهنوردی داشت.
در زمانی که جرقههای انقلاب اسلامی مردم را متوجه خود میساخت او هم در کنار مردم قرار گرفت و در تظاهرات و راهپیمائیها شرکت میکرد.
از خصوصیات بارز اخلاقی ایشان این بود که همیشه لبخند بر چهره داشت و در عین حال در کارها و فعالیتهایش بسیار جدی بود؛ در امور معنوی عقیده اش بسیار به خود سازی متمرکز بود و عملکرد خود را روزانه ارزیابی میکرد و تلاش بسیاری برای تاثیرگذاری رفتارش بر دیگران داشت.
وی می گفت: «اثر آن از هر زبانی بیشتر است» برای جوانی چون او جنگ صحنه ای بود که استعداد و لیاقتش را در دفاع از دین و کشورش نشان دهد.
در اوایل جنگ به عضویت نیروی بسیج درآمد و با سن کمی که داشت بلافاصله به عنوان مربی آموزش نظامی معرفی شد و مدتی در اراک و پادگان امام علی(ع) به آموزش گروههای مردمی و بسیجیان داوطلب پرداخت.
پس از آن به عضویت سپاه پاسداران درآمد ولی بیشتر همان لباس خاکی رنگ بسیج را می پوشید و دائماً در جبهه های حق علیه باطل به عنوان نیروی اطلاعات و عملیات نقش آفرینی داشت.
در سال 62 با همسر صبورش زندگی مشترک را آغاز نمود که ثمره آن به دنیا آمدن دخترش سمیه در بهمن سال 1363 بود که در زمان تولدش شهید چند روزی برای دیدنش به مرخصی آمد و دوباره به جبهه برگشت و در تاریخ 24/12/1363 در عملیات بدر به عنوان مسئول محور عملیاتی شجاعانه جنگید و جاویدالاثر شد و بعد از 10 سال جز مشتی استخوان و پلاک دیگر نشانی به دست نیامد و ما ماندیم و یاد و خاطره رشادتها و عشق ورزیدن به راه شهیدان.
گلوله دشمن برای خودش
ارسلان زندوکیلی از همرزمان شهید کریمی درباره این شهید والامقام چنین میگوید: شهید محمد کریمی یکی از نیروهای مخلص، رشید، شجاع واحد اطلاعات عملیات لشگر 17 علیبن ابیطالب(ع) بود. به علت خصوصیات بارز رفتاری و دارا بودن دقت بالا مأموریت های سخت و مشکل واحد هم به او واگذار میشد و مسئولین واحد و فرماندهان لشگر به مأموریتهایی که به او واگذار می کردند نظر و امید خاصی به شیوه کار او داشتند و مطمئن بوند که کار او به نتیجه می رسد.
در یکی از مأموریتهای واگذار شده در منطقه عملیاتی جنوب غرب کشور به لشگر و واحد اطلاعات عملیات لشگر در منطقه (فکه) سال 1361 در یک گروه شناسائی که یکی از محورهای شناسایی عملیات لشگر بود به مسئولیت برادر علی اصغر آقاجانی و شهید محمد کریمی به منطقه رفته بودیم.
منطقه دارای تپه های کوچک و بزرگ وسیعی بود که دشمن بعثی در این دشت وسیع کانالهای متعدد، میدان مین های بزرگ و موانع زیاد سیم خاردار ایجاد کرده بود که گاهی عمق این میدان مین و موانع به یک کیلومتر می رسید محمد از عهده پیاده رویهای زیاد و سخت، گذشتن از موانع فراوان و بازکردن راه عبور از میدان مینهایی با عمق زیاد، عبور از میان کمینهای دشمن و... برمیآمد.
در یکی از این مأموریت های شناسایی که در منطقه فکه توسط گروه محمد انجام شده بود به سمت نیروهای خودی در حرکت بودیم که محمد از ناحیه زانو مورد اصابت گلوله تیربار قرار گرفت و مجروح شد؛ به همین علت دیگر نمی توانست راه بیاید از سوی دیگر هم دشمن سنگرهای کمین خود را درون یک کانال احداث کرده بود از این رو تیربارهای عراقی می توانستند روی سطح زمین تیراندازی کنند.
در نتیجه نیروهای ما بیشتر از ناحیه پا مورد اصابت تیر قرار می گرفتند؛ بالاخره بچه های گروه مجبور بودند محمد را به نوبت حمل کنند تا زودتر برگردیم زیرا قبل از طلوع سپیده و روشن شدن هوا باید به عقب بر می گشتیم.
نیروها که یکی یکی محمد را حمل می کردند بعد از خستگی او را به نفر دیگری می دادند، بچه ها به او می گفتند محمد خیلی سنگینی باید وزنت را کم کنی! طولانی بودن مسیر و سختی راه هم مزید بر علت شده بود؛ از طرف دیگر باید گاهی اوقات زمین گیر می شدیم تا شدت آتش دشمن کمتر شود.
در این منطقه دشمن در زمین کانال کنده بود و سنگر کمینی را در آن احداث کرده بود و تیربارها را روی زمین با ارتفاع کم کار گذاشته بود که با نیروهای گشتی مقابله کند اما بالاخره او را به عقب رساندیم و راهی اورژانس کردیم تا او را به عقب برده و مورد مداوا قرار دهند.
اما محمد با همان گلوله ای که مجروح شده بود به جنگ دشمن بعثی رفت و همان گلوله را به سمت دشمن شلیک کرد. هنگامی که محمد کریمی را به عقب و بیمارستان انتقال می دهند وی از پزشکان می خواهد گلوله را که از پای او درآوردند به او بدهند. ایشان گلوله را نگه می دارد و بعداً که به جبهه برمی گردد سر گلوله را روی یک فشنگ نصب می کند و آن گلوله را به سمت خود دشمن شلیک می کند و نشان از این دارد که رزمندگان اسلام با عزم و اراده ای قوی و ستودنی حتی با گلوله ای که مجروح شده اند با دشمن بعثی و استکبار جهانی جنگیده اند و این باید برای ما در این دوران درس استقامت و پایداری باشد.
فرازهایی از وصیت نامه
و لا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتاً بل احیاء عند ربهم یرزقون
مپندارید آنان که در راه خدا کشته شده اند مرده اند بلکه آنان زنده اند و در نزد خدای خود به خوردن روزی مشغولند.
(و اعدوا لهم مااسطتعتم من قوه)
به نام خداوند درهم کوبنده ظالمین و یاری کننده مظلومان .
با درود بی پایان بر شهیدان انقلاب اسلامی و با درود به رهبر کبیرمان امام خمینی.
برادران عزیزم من در راهی قدم برداشتم که خوب آنرا شناختم و آن راه اسلام است مکتب انسان ساز، مکتبی که مردانی چون حسین (ع) که در شجاعت، مردانگی، ایمان و ایثار و زنانی چون زینب (س) بردبار و چون کوه استوار الگوی مسلمین قرار می گیرند.
اسلام با دارا بودن چنین زنانی و مردانی هیچ گاه شکست نمی خورد و شما ای پدر و مادرم بدانید که راه ما همان راه حسین(ع) السلام و زینب (س) که همچون کوه استوار بودن است و خدا را شکر کنید که این امانت و نعمت را سالم به او باز گرداندید و شما ای خواهران و همسرم راه زینب (س) را تا آخر عمرتان و تقوای فاطمه (س) را که بانوی بزرگ اسلام و راهنمای زنان مسلمان جهان است ادامه دهید و حجاب و عفت را که بزرگترین زینت زن است حافظ و نگهبان باشید.
ای برادران عزیز این نعمتی راکه خداوند به ما عنایت فرموده است شکر کنید. انقلاب و امام، جنگ همه نعمتند. جبهه محلی است بس بزرگ برای ساخته شدن. واقعاً انسان خداوند را در این جبهه ها می بیند. من شخصاً کسی هستم که جبهه ها 180 درجه مسیر مرا تغییر داد و انقلاب درونی در من به وجود آورد. سرنوشت همه ما رفتن است به سوی زندگی ابدی در آن دنیا.
این دنیا فانی است پس بکوشید برای جمع آوری اعمال نیک که فقط اعمال در آن دنیا سرنوشت را مشخص می کند.(الهی ای خدا اگر گناه از من زشت است. عفو از تو زیباست).
انتهای پیام/