تصور برخی بر آن است که چنانچه دین را بر اساس علم و آگاهی انتخاب کرده باشند کافی است در صورتی که در متون دینی افزون بر انتخاب عالمانه به دینداری عاقلانه هم تاکید فراوانی شده است.
هر چند بررسی واژه جهل مجال دیگری را می طلبد ولی به طور کلی در قرآن کریم و روایات از دو نوع جهل نکوهش شده است جهل در مقابل علم و جهل در مقابل عقل. در برخی آیات از کفار به دلیل نداشتن برهان و تبعیت نکردن از برهان های علمی نکوهش شده است.
وَ إِذا قِيلَ لَهُمْ تَعالَوْا إِلى ما أَنْزَلَ اللَّهُ وَ إِلَى الرَّسُولِ قالُوا حَسْبُنا ما وَجَدْنا عَلَيْهِ آباءَنا أَ وَ لَوْ كانَ آباؤُهُمْ لا يَعْلَمُونَ شَيْئاً وَ لا يَهْتَدُونَ:(104، مائده) و چون به آنها گفته شود: بياييد از حكم كتابى كه خدا فرستاده و از دستور رسول او پيروى كنيد، گويند: آن دينى كه پدران خود را بر آن يافتيم ما را كفايت است. آيا بايد از پدران خود هر چند مردمى جاهل بوده و به حق راه نيافته باشند باز پيروى كنند؟
از سوی دیگر در برخی از آیات به پیامبر دستور اعراض از جاهلان داده شده است خُذِ الْعَفْوَ وَ أْمُرْ بِالْعُرْفِ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْجاهِلِين(199، اعراف) طريقه عفو و بخشش پيشگير و امت را به نيكوكارى امر كن و از مردم نادان روى بگردان.
که به گفته برخی از مفسران جهل در این آیه در مقابل رفتار عاقلانه است . فخر رازی می گوید:خطابِ «اَعْرِضْ عَنِ الجاهِلین» به پیامبر اکرم، در آیه ۱۹۹ سوره اعراف، گفته شده که مراد از روی گرداندن از جاهلان این است که پیامبر در مواجهه با مردم، ناهنجاریهای رفتار و اخلاق آنان را تحمل کند و سخنان و کردارهای ناپسند آنان را تلافی نکند.
بارزترین آیه در این زمینه آیه 67 سوره بقره است.
وَ إِذْ قالَ مُوسى لِقَوْمِهِ إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تَذْبَحُوا بَقَرَةً قالُوا أَ تَتَّخِذُنا هُزُواً قالَ أَعُوذُ بِاللَّهِ أَنْ أَكُونَ مِنَ الْجاهِلِينَ:
و (به ياد آريد) وقتى كه موسى به قوم خود فرمود كه به امر خدا گاوى را ذبح كنيد، گفتند: ما را به تمسخر گرفتهاى؟ موسى گفت: پناه مىبرم به خدا از آنكه (سخن به تمسخر گويم و) از مردم نادان باشم. (67)
در این آیه نیز مقصود حضرت موسی نداشتن رفتار ناهنجار اخلاقی منشاءاستهزاء که جهل است می باشد.
مروری به روایات نیز همین دو معنا از جهل را بازگو می کند برای نمونه شیخ کلینی در کتاب الکافی عنوان جهل را در مقابل عقل قرار داده است و فصل مستقلی را برای بحث علم گشوده است. که نشان از آن است جهل در مقابل عقل مفهوم دیگری دارد.
راغب اصفهانی جهل را سه گونه تحلیل کرده است: بودنِ نفس از علم و آگاهیخالی ، که معنای اصلی واژه است؛ اعتقاد به چیزی برخلاف آنچه در واقع هست؛ انجام دادن کاری برخلاف آنچه باید انجام شود، چه آن را صحیح بداند چه نداند.
ایزوتسو نیز سه معنا برای جهل ذکر کرده است: «معنای اولِ ناظر به نوع رفتار عرب پیش از اسلام و الگوی مشخص رفتار انسانی است که نمیتواند بر نفس خود مسلط شود و با اندک تحریکی برانگیخته میشود و بیآنکه به پیامد عمل خود بیندیشد، اقدام میکند، نقطه مقابل این جهل، حلم است به معنای مهار و خاموش کردن چنین حالتی.
معنای دوم جهل، که به شدت وابسته به معنای اول است، تأثیر منفی آن بر قوه تعقل آدمی است که تعقل را سست میکند، اگرچه جهل در انسان یک حالت ثابت نیست و موقتی است، اما اگر انسان دائم دچار آن شود و به آن عادت کند، قدرت درک و داوری عمیق را در باب چیزها از دست میدهد و دیگر شایستگی ندارد که در باره هیچ موضوعی داوری کند.
معنای سوم و کم رواجتر و کماهمیتتر جهل، نادانی است.»
حاصل آن که از تقابلی که میان عقل و جهل در متون دینی نهاده میشود میتوان استنباط کرد که جهل نوعی حالت اخلاقی منفی است. که متاسفانه خیلی از دینداران به این صفت مذموم مبتلا هستند. از این رو می توان گفت که دینداری برخی از دینداران جاهلانه است نه عاقلانه.
بر اساس نکات یاد شد است که در روایت و آیات صفات و حالات مذموم اخلاقی به جاهل نسبت داده می شود. نظیر شقی، فریبکار، خودپسند، تجاوزگری، سخن گفتن بدون تدبر و رویگرداندن از فضائل،
این صفات نشان دهنده این موضوع است که هر کسی چه دیندار و چه بی دین اگر این صفات را داشته باشد جاهل است.
کامل ترین و مفصل ترین روایتی که می توان در این زمینه ذکر کرد روایت معرفی جنود و لشکریان عقل و جهل از زبان مقدس حضرت امام جعفر صادق علیه السلام به یکی از یارانش به نام سماعه است.
در این جا فقط جنود و لشکریان جهل را بر اساس این روایت یادآوری می کنیم تا با دور شدن از این رذایل اخلاقی دینداریمان افزن بر عالمانه بودن عاقلانه هم باشد.
در این روایت حضرت امام جعفر صادق 75 رذیله زیر را از لشکریان جهل می شمرد که برخی از آنها عبارت از:
شر،کفر،انکارحق، نومیدى، ستم، قهر و خشم، ناسپاسى،یأس از رحمت خدا،حرص و آز، سخت دلى،
کینهتوزى، نادانى، حماقت،بىباکى،رسوائى، نیاپرستى، بدرفتارى، گستاخى، کبر، شتابزدگى، بیخردى،پرگوئى، گردنکشى، تردید در تسلیم حق شدن ،بیتابى، انتقامجوئى، نیازمندى، بىخبری از نعمت های خداوند، فراموشى، کنارهگیرى، حرص و آز، دریغ و خوددارى از تشریک مساعی، دشمنى، پیمانشکنی، نافرمانى، بلندى جستن، مبتلا بودن(در مقابل سلامتی)، تنفر و انزجار، دروغگوئى، باطل و نادرستى، خیانت، ناپاکدلى، سستى، کودنى، ناشناسائى، راز فاش کردن، دغلى، تباه کردن نماز، روزه خوردن، فرار از جهاد، پیمان حج شکستن، سخن چینى، نافرمانى پدر و مادر، ریاکارى، زشتى و ناشایستگى،خود آرائى، بىپروائى، جانبدارى باطل، زنادادن، پلیدى و کثیفی،بىحیائى، تجاوز از حد، برنج انداختن، سختگیرى، بىبرکتى، گرفتارى، افزونطلبى، پیروى از هوس، سبکى و جلفى،شقاوت، اصرار بر گناه، بیهوده طمع بستن، سهل انگارى، سرباز زدن، سستى و کسالت، اندوهگینى، کناره گرفتن و مأنوس نشدن، بخیل بودن.
موسی سلیمانی