۲۰ / تير / ۱۴۰۵ - 11 July 2026
20:27
کد خبر : 8737210
۰۹:۰۲

۱۳۹۵/۰۶/۱۰
خاطرات یک جهادگر:

جهادی کجایی که یادت بخیر!

دانشجویانی که هرساله به اردو های جهادی می روند با کوله باری از تجربه و خاطرات شیرین برمی گردنند که یکی از دانشجویان خاطره شیرین خود را از اردو جهادی بیان کرده است.
به گزارش خبرگزاری بسیج در کرمان،  دانشجویانی که هرساله به اردو های جهادی می روند با کوله باری از تجربه و خاطرات شیرین برمی گردنند که یکی از دانشجویان خاطره شیرینی را از اردو جهادی خود بیان کرده است. که به شرح زیر می باشد:

چندروزی ازشروع کلاس ها گذشته بود…

هر چقدر به بچه ها میگفتم که توی کلاس نباید زباله بریزن بازم کار خودشونو میکردن..

حقم داشتن تقریبا،کلاس کثیف بود و اون چند تا دونه هسته ی خرمایی که اونا مینداختن به چشم نمی اومد..

اون روز تصمیم گرفتم به صورت عملی بهشون یاد بدم که کار بدشونو نباید انجام بدن..

همین که رفتم سرکلاس جارو وخاک انداز برداشتم و بابچه ها شروع کردیم به مرتب کردن کلاس..

توی کلاسمون دوتا موکت بود…

صندلی نداشتیم و بعد از دو روز پیگیری بهمون دوتا موکت داده بودن..

یکیش روباز کرده بودم و بچه ها روش مینشستن و اون یکی هم همونطور که آورده بودن گوشه ی کلاس مونده بود…

قرارشد بچه ها موکتا روجابجاکنن و من آشغال ها رو ببرم بیرون..

یه پام بیرون بود و یه پام توی کلاس که یهو همشون خاله رو صدازدن ..

بدو رفتم توی کلاس…

روی دیوار یه عنکبوت بزرگ وایساده بود و طبق گفته یکی از بچه ها از همون موکت بازنشده اومده بود بیرون…

درکل دلِ کشتن یه مورچه رونداشتم…



گزارش خطا
ارسال نظرات شما
x

عضو کانال روبیکا ما شوید