به گزارش سرویس بسیج جامعه پزشکی خبرگزاری بسیج، شهید مظفرمهر قربانی، دی ماه 1334 در شهرستان تالش در کانون خانوادهای مومن و خداترس پا به عرصه وجود گذاشت.
دوره ابتدایی و راهنمایی را در زادگاهش به پایان رساند و برای ادامه تحصیل نزد خواهرش به تهران رفت و در دبیرستان تیزهوشان هدف ثبت نام کرد.
مظفر توانست پس از پایان دوره دبیرستان در کنکور سراسری شرکت کند و به شایستگی در رشته پزشکی دانشگاه تهران قبول شود و خبر قبولی مظفر در دانشگاه باعث خوشحالی همه دوستان و آشنایان شد.
مظفر، با پای گذاشتن به دانشگاه تلاش خود را دو چندان کرد تا بتواند در رشته خود از بهترینها باشد. به همین دلیل کمتر به به شمال میآمد و ما محبور بودیم چند ماهی چشم انتظار دیدنش باشیم هر بار برای مرخصی پایان ترم به منزل میآمد، تبسمی همیشگی بر لب داشت و همه برادر و خوهرانش را مورد لطف قرار میداد.
با آن که دانشجوی پزشکی بود اما با افتخار به مزرعه میآمد تا باز هم در کار کشاروزی به ما کمک کند. هر چقدر من و مادرش اصرار میکردیم که تو برای خودت کسی شدهای!
وی در جواب میگفت: درخت هر چقدر پر بارتر شود باید سر به زیرتر باشد و من نیز باید تکبر را از خود دور کنم تا بتوانم همان مظفری که همه دوست دارند باشم.
وقتی دیگر فرزندانم برادر خود را چنین میدیدند بیشتر از پیش به او عشق میورزیدند. مظفر در کنار کسب علوم تجربی هیچ گاه از پرورش روح معنوی خویش غافل نبود و تدین و رعایت اصول اخلاقی را معیار انسانیت قرار میداد.
پزشکی که خون خود را به بیماران اهدا کردسال پنجم پزشکی بود که مردم ظلم ستیز و انقلابی با اتحاد و از خود گذشتی عرصه را بر عمال رژیم پهلوی تنگتر کردند. هر روز در پایتخت و سایر شهرها درگیریها شدیدتر میشد. مظفر انترن بیمارستان بود یک روز یرای مرخصی از تهران به شمال آمد وقتی حال و وضع او را دیدم فهمیدیم که ناراحت و نگران است؛ وقتی علت آن همه ناراحتی را از او پپرسیدیم جواب داد: پدر جان نمیدانی نیروهای نظامی رژیم چقدر بیرحمانه مردم مظلوم و بی دفاع را مورد حمله قرار میدهند؛ هر روز در بیمارستان تعداد زیادی مجروح و شهید میآورند که در راهپیمایی توسط آنها مصدوم شدهاند، حتی چند روز قبل از آنکه به شمال بیایم تعداد مجروحان در بیمارستان آنقدر زیاد بود که خون کافی برای تزریق به آنها نداشتیم به ناچار من و چند نفر از پرسنل بیمارستان مقداری از خون خود را به آنان اهدا کردیم.
شعور سیاسی مظفر به وی اجازه نمیداد تا در مقابل آن همه بیعدالتی سکوت کند و از اینکه وظیفه خطیری که در قبال هموطنان انقلابی خود داشت بیشتر خود را مکلف میدید؛ پس از پیروزی غرور آفرین ملت ایران و فروپاشی رژیم منفور پهلوی اوضاع تا حدی به وضع عادی خود برگشت.
مظفر سال آخر دانشگاه بود که از ما خواست برای خواستگاری از خانمی که در رشته مامایی تخصیل میکرد به تهران برویم که پس از طی مراسم در عین سادگی با ایشان ازدواج کرد و در سال 1361 با نمرات عالی دکترای خود را گرفت.
مظفر معتقد بود که باید در ایران بماند و به این خاک خدمت کنددر آن سالها کشور مورد هجوم دشمن متجاوز قرار داشت. پسر مدرک دکترای خود را گرفته بود و از طرف بستگان توصیه میشد که برای ادامه تحصیل به خارج از کشور برود اما او با اصرار میگفت: من مال همین آب و خاکم و وظیفه دارم به ملتم خدمت کنم.
زمانی که جنگ به کشور ما تحمیل شد مظفر هم مانند سایر جوانان غیور به ندای رهبر خویش لبیک گفت و لباس رزم بر تن کرد و پس از گذراندن دوران آموزشی به همراه تیم پزشکی به منطقه صالح آباد اعزام شد.
چند ماهی از حضور پر افتخار مظفر در جبهه میگذشت که با عنایت خداوند فرزند دختری به وی هدیه شد تا در آینده او نیز به وجود چنین پدری مباهات کند.هر بار که از جبهه به مرخصی میآمد ابدا خستگی را در وجودش احساس نمیکردیم؛ فقط از پیروزیها و رشادتهای رزمندگان میگفت.
آخرین بار که به دیدار خانواده آمده بود، به برادر و خواهران خود سفارش کرد که تحصیل خود را ادامه دهند و از توجه به والدین غافل نشوند. روز خداحافظی فرزند دلبند خود را در آغوش گرفت و همسر فداکارش را به خدا سپرد و با گامهای محکم و استوار به جبههای نبرد رفت تا رسالتش را ادامه دهد.
مظفر پس از 10 ماه نبرد علیه حق علیه باطل سرانجام در تاریخ هفتم اردیبهشت 62 در حین انتقال مجروحان با آمبولانس در منطقه جنگوله صالح آباد بر اثر انفجار مین به همراه همرزمانش به ندای حق لبیک گفت و به سوی خالق خویش پرکشید.
فرازی از بیانات شهید به نقل از پدرامرز که دشمن به خدا و مرز و بوم کشور عزیزمان حمله ور شده است، بر هر مسلمانی واجب است تا به تکلیف خود عمل کرده و از کیان، آرمان و ارزشهای دینی و اعتقادی خود دفاع کند.
شاید هرگز چنین فرصتی پیش نیاید تا توفیق خدمت به اسلام و انقلاب حاصل شود پس خوشا به حال کسانی که این روزها را قدر دانسته و با تمام داشتههای خود حاضر میشوند در مقابل دشمن زبون ایستادگی کنند و نگذارند خدشهای بر پیکر اسلام وارد شود.