
به گزارش خبرگزاری بسیج از کنگان،شهيد محمد عاشوري در سال 1344 و خانواده اي روحاني و مذهبي ديده به جهان گشود . پدر يكي از فعالان و مبارزان سياسي آن دوره بود . محمد در سن هفت سالگي وارد مدرسه شد . تا كلاس دوم راهنمايي ادامه داد و بعداز آن در سال 1357 وارد حوزه درس آيت الله مدني (ره) شد .
در
اين زمان بود كه روح تشنه علم و معرفت محمد سيراب گرديد. محمد بسيار به
آيت الله مدني ارادت مي ورزيدو آيت الله مدني ايشان را مورد لطف خود قرار
مي داد. با توجه به مبارز و سياسي بودن پدر محمد نيز با شور و انگيزه اي
چندين برابر در راهپيمايي ها و مراسمات عليه رژيم ستم شاهي شركت مي نمود .
در پخش اطلاعيه هاي امام ( ره) تلاش چشمگيري داشت. از ويژگيهاي اخلاقي شهيداين بود كه هر كاري را براي رضاي خدا انجام مي داد .خستگي هيچگاه در وجودش ديده نمي شد . خواندن نمازاول وقت ،نماز شب و قرآن را هر گز فراموش نمي كرد . با ضعفا و فقرا دائم در تماس بود.
تا جايي كه مي توانست به آنها كمك مي كرد. بسيار شيفته امام و اهل بيت (ع) بود. در همه مراسمات مذهبي از جمله دعاي كميل ،دعاي توسل شركت فعال داشت .ايام تعطيل در بخش فرهنگي كميته امداد امام خميني (ره ) فعاليت مي كرد .
با همه اعضاي خانواده برخورد قابل توجهي داشت و هميشه احترام به بزرگتر ها را از ياد نمي برد .بعد از پيروزي انقلاب اسلامي ايران محمد به عضويت بسيج محل در آمده و همراه با ديگر رزمنده ها به جبهه نبرد شتافت . در جبهه همراه گردان زرهي خط شكن در عمليات هايي چون ثامن الائمه ،بيت المقدس ،طريق القدس ،فتح المبين و محرم بعنوان آر پي جي زن شركت نمود .
سرانجام در سال 1362 و در عمليات محرم كه با هدف تصرف سرپل در منطقه العماره و آزاد سازي ارتفاعات مرزي در منطقه عين خوش، زبيدات با رمز يا زينب (س) آغاز گشته بود و باعث آزاد سازي 500 كيلومتر مربع از خاك مقدس وطن اسلامي و تلفاتي برابر با6000 كشته و مجروح ، 2350 اسير و انهدام 12 هواپيما 270 تانك و نفربر و بغنيمت گرفتن 149 تانك و نفربر براي عراقي هاي بعثي بود ،به درجه رفيع شهادت نايل گرديد . روحش شاد و راهش پر رهرو باد .
روايت عشق :
شهيد يكي از ياران با وفاي جبهه و جنگ بود . در تاريخ 60/8/25 جهت اعزام به جبهه از كنگان به سوي بوشهر حركت كرديم .بعد از ظهر همان روز به بوشهر رسيديم . شب را در بوشهر گذرانديم . يادم مي آيد شهيد عاشوري قبل از اذان صبح از خواب بيدار مي شد و كليه رزمندگان را از خواب بيدار مي كرد تا نماز صبح را بجا آورند .
بعد از آن براي اينكه بچه را به خود نزديك تر كند كلاس هاي قرآن و احكام براي آنها داير مي كرد . ساعت 10 صبح به سوي شيراز حركت كرديم و 8 صبح روز بعد به شيراز رسيديم . در طي سفر شهيد عاشوري در اتوبوس نوحه سرايي مي كرد و بچه را با جبهه و جنگ آشنا مي كرد .
ما 2 روز در شيراز مانديم و روز سوم به سوي اهواز حركت كرديم . براي آموزش ديدن يك ماه در اهواز مانديم . بعد از آموزشي در تاريخ 9/9/60 ساعت 10 شب عمليات محرم شروع شد . در كنار شهيد عاشوري بودم . واقعا مثل يك كوه استوار بود . دلاورانه جنگيد . مثل طوفاني كه برگهاي خزان را مي ريزد . عراقي ها را از پاي در مي آورد . همه مديون شهيد عاشوري بوديم . عمليات بصورت كاملا موفقيت آميز بود و منطقه از وجود عراقي ها پاك سازي شد .
همرزم شهيد ( يوسف بحريني )
شهيد به روايت مادر
شهيد دومين فرزند من مي باشد . به ما و نامادري خود بسيار احترام مي گذاشت. به فقرا كمك مي كرد . هيچ وقت نماز شبش را ترك نمي كرد . درآمدي كه از كميته امداد عايدش مي شد به رزمندگان جبهه و جنگ اهدا مي كرد .
هنگام اعزام به جبهه كلاس سوم راهنمايي بود و داراي روحيه اي عالي و شهادت طلبانه اي بود . خبر شهادتش را از طريق همرزمانش مطلع شدم . از اين كه پسرم در راه قرآن و دين شهيد شده است بسيار خوشحال شدم .مردم نبايد ارزش هاي اسلامي را پايمال نكنند . به اين ارزشهاي بدست آمده احترام بگذارند . زيرا براي بدست آوردن اين ارزشها هزاران هزار جوان را فدا كرده ايم . ياد و خاطره همه ي شهداء گرامي باد .
« وصيت نامه شهيد محمد عاشوري »
پاي به جبهه گذاشتن من بخواست كسي نبود، بجز كسي كه چنين راهي ( راه امام حسين (ع) ) به ما نشان داد . ما هم اين راه را طي مي كنيم . جبهه نيز دانشگاه مي باشد كه معلم در آن حسين مظلوم (ع) و كتاب آن قرآن مي باشد .
من رفتم به جبهه تا با خونم درخت اسلام را آبياري كنم و درخت اسلام را تنومند كنم تا ريشه اسلام در سر تا سر جهان رشد كند . مردم از ميوه هاي آن استفاده كنند و راحت زندگي كنند . حال سخنم با دوستان و كساني است كه وصيت نامه مرا مي خوانند .
از شما تمنا دارم امام را تنها نگذاريد . كسي كه شما را از بند اسارت نجات داد . كشور ما را آزاد و مستقل كرد . اسلام را دوباره زنده نمود . هرگز وي را تنها نگذاريد . مساجد را خالي نكنيد . همچنين دعاها ، مخصوصا دعاي كميل و خواندن نماز اول وقت ، صبر و بيداري در دين را فراموش نكنيد .
اما شما پرورش دهنده گان اين روح و جسم من ، شما پدر و مادر عزيز اگر زحمات شبانه روزي شما نبود بنده به اين حد از رشد و تكامل الهي نمي رسيدم . اگر نصيحت خير خواهانه و سعادتمندانه شما نبود چنين سعادتي شامل حالم نمي شد . از شما برادران غيور مي خواهم سلاح بر زمين افتاده مرا نگذاريد برزمين بماند .
سلاح مرا بدست بگيريد و بر فلب دشمن بتازيد . اگر جنازه من برنگشت هيچ ناراحت نباشيد . هر شب جمعه بر سر قبر شهداء شهر برويد و براي همه ي شهداء اسلام فاتحه بخوانيد. بگذاريد پيكر تكه تكه ام در جنوب يا غرب كشور با بادهايي كه بوي رشادت و حماسه مي دهند بدست امام عصر (عج) به خاك سپرده شود زيرا در اصل روح ماست كه به معشوق خود ( الله ) مي رسد .
شعري از شهيد محمد عاشوري
خرابه است اينجا نه سوسنگرد
پر از تير خمپاره و اخگر است
به هر گوشه جايي از توپ و تانك
همه كوچه و خانه اش سنگر است
اگر هست مخروبه اين شهر خون
ولي تا ابد جزئي از كشور است
هم ايران اسلامي است اين زمين
نه كس به جز اين سخن باور است
اگر پاره پاره تر از اين شود
نگهبان آن حضرت داور است
به صداميان گونه اي كافران
خدا ، حافظ دين پيغمبر است
پس هر كلوخ و بين هر درخت
يكي پاسدار است و شير نر است
دليلي كه اين ملك ملك خداست
سرباز دين و خدا ياور است
يكي آنكه با آنهمه ساز و برگ
شكست شما اندر اين سنگر است
شكستي كه جا مانده از ماشين و تانك
ز روبه صفت هاي بد گوهر است
كه پيروزي شير مردان ما
كه هر كودكش خود يكي لشكر است
دليلي است روشن كه ما پاينده ايم
و صدام بعثي نگون اختر است
سوسنگرد 25 /12 /1360
اين شعر را در يكي از مدرسه هاي راهنمايي اهواز نوشته ام
محمد عاشوري