ام سلمه رحمهالله همسر پیامبر (ص)
وی نـامش هند و دختر ابوامیّه بود که پیش از ازدواج با پیامبر (ص)، همسر ابوسلمه (عبداللّه بن عبدالاسد از «بنی مَحزوم») بود و دو بار با او به حبشه مهاجرت کـرد. ام سلمه از اولین گروندگان بـه اسـلام و اولین زنان مهاجر بود.
ابن اثیر میگوید: اولین زنی که درون هودج وارد مدینه شد، ام سلمه بود. وی زنی باوفا و بـامحبت در خـانواده بود و همسرش را بسیار دوست میداشت و همواره، چه در وطن و چه در غربت، همگام و همراه ابوسلمه بود.
ام سلمه گزارش میکند که حضرت فاطمه (ع) با غذایی که تهیهکرده بود، نزد پدرش آمد؛ زمـانی کـه رسولالله (ص) در خانه ام سلمه بود. پیامبر فرمود: «برو و دو پسرم و پسر عمهاترا صدا کن.» ام سلمه میگوید: وقتی آمـدند، پیامبر آنها را زیر کساء جمع کرد، سپس گفت: «الّلهم هؤلاءِ اهلبیتی و حـامتی فاَذهِب عَنهم الرِّجسَ و طهِّرهم تَطهیرا...»
مطلب بن عبداللّه بن حنطب از ام سلمه نقل میکند که گفت: روزی رسول خـدا (ص) در خانۀ من نشسته بود، پس فرمود: «لایَدخُلْ علیَّ احدٌ»، کسی بر من وارد نشود. مـنتظر شـدم. حـسین (ع) وارد شد و شنیدم که پیامبر (ص) گریه میکرد. نگریستم، دیدم حسین (ع) در دامن پیامبر یـا در کنار آن حضرت نشسته بود و رسول خدا (ص) سر او را نوازش میکرد و میگریست. گفتم: «مـن متوجه نشدم که حـسین (ع) کی وارد شد.» پیامبر (ص) فرمود: «اِنَّ جبرئیلَ کانَ فِی البیتِ فقالَ: أتُحبُّه؟ قلتُ: أما فی الدنیا، فنَعَم.»
ام سلمه حافظ ودایع و محرم اسرار اهلبیت (ع) بود. علامه مجلسی به نقل از کـتاب بصائر الدرجات روایتی ذکر میکند که مضمون آن چنین است: «رسول خدا (ص) ام سلمه را طلبید و پوست گوسفندی را که مملو از علم بودبه او سپرد و فرمود: هر که پس از من آن را طلب کند، او امام و خلیفۀ پس از مـن خواهد بود.» همچنین روایت میکند که چون امیرالمؤمنین (ع) در حال عزیمت بهطرف عراق بود کتب و سلاح و ودایع امامت را به ام سلمه سپرد تا پس از شهادت آن حضرت، به امام حـسن (ع) بسپارد و هنگامیکه امام حسن (ع) مسموم شد، آن سلاح و ودایع را به ام سلمه سپرد تا به امام حسین (ع) بدهد. امام حـسین (ع) نـیز هنگام حرکت بهسوی عـراق، آن ودایـع را بـه او سپرد تا به امام علی بن الحسین (ع) بسپارد. از این گفتار معلوم میشود که ام سلمه نزد اهلبیت (ع) چنان ارج و مـنزلتی داشـت کـه محرم اسرار و حافظ امانات ایشان بود.
رسول اکرم (ع) آنـچه بر اهلبیتش در آینده میگذشت و چگونگی شهادت ایشان را برای ام سلمه گفته بود و حتی تربت مدفن امام حسین (ع) را بـه وی عـطا کرده بود؛ بنابراین، هنگام رفتن امام حسین (ع) بهسوی عراق، ام سلمه عرض کرد: «ای نور دیدۀ من! مرا اندوهناک مکن؛ زیرا از جدت رسول خدا (ص) شنیدم کـه فـرمود: فـرزند دلبندم حسین در عراق در سرزمینی که آن را «کربلا» میگویند، به تیغ ظـلم و جـفا کشته خواهد شد.»
ام سلمه در غزوۀ خیبر و فتح مکه و حصاره الطائف و غزوه هَوازَن و ثَقیف و سپس در حجه الوداع، هـمراه رسولالله (ص) بود. او خواندن میدانست، اما نوشتن نمیتوانست.
برقی، شیخ طوسی، ابن عبدالبَرّ، ابـن مـَنده و ابـونُعَیم، ام سلمه را از صحابه رسول اکرم (ص) شمردهاند که شکی در آن نیست.
علامه مامقانی میگوید: «چگونگی حـال و وثـاقت وی در اخـلاص نسبت به امیرالمؤمنین (ع) و زهرا (س) و حسنین (ع) مشهورتر از آن است که دربارهاش صحبت شود و آشکارتر از آن اسـت کـه متذکر شویم.»
شـیخ ذبیحالله محلاتی مینویسد: «تمام علمای اسلام اتفاق دارند که ام سلمه در عـلم و تـقوا و فـصاحت و بلاغت و وَلاء و محبت نسبت به خاندان رسالت «کَالنّور علی شاهق الطّور» است .
ام سلمه در سال ۶۲ ق در هشتادوچهارسالگی در حـکومت یزید، در شهر مدینه وفات کرد و در «بقیع» مدفون شد و آخرین نفر از امهات مـؤمنین بـود که از دنیا رفت. دربارۀ سال رحلت ام سلمه اقوال گوناگونی ذکر شده که سال ۶۲ ق به صـواب نـزدیکتر است.
سیده امکلثوم خواهر (پدری) امام حـسین (ع)و زینب کبری (ع)است که در مصائب کربلا شریک و همراه ایشان بود و همسرش مسلم نیز در راه اباعبدالله الحسین (ع) شهید شد