خبرگزاری بسیج- سرویس فرهنگ و جامعه
در این مـجال، بـه شرححالی از بانوانی که راوی امام حسین (ع) بودهاند و حدیثی از آن حضرت یا احـوال یا کردار آن بزرگوار را نقل یـا گزارش کردهاند، میپردازیم. قابلذکر آنکه «حدیث» و «سنّت» در اصطلاح محدثان، مترادف و بـه مـعنای گزارش از قول و فعل و تقریر معصوم (ع) است.
سُکَیْنه بنت حُسین (ع)
سکینه، دختر حسین بن علی بن ابیطالب و مادرش رُباب بنت امریء القیس بن عدی بن اوس بن جابر بود. نامش را أمینه، اُمَیمه و آمنه (همنام جدّۀ پدرش، آمـنه بـنت وهب) ذکر کردهاند و به «سکینه» مشهور است. وی به عقد عبداللّه بن حسن (پسرعمویش) درآمد، ولی عبداللّه در کربلا به همراه عمویش حسین (ع) شهید شد. پس از واقعۀ عاشورا، سکینه همراه عمهاش حضرت زینب (ع) و سـایر بازماندگان آل رسول اللّه (ع)، بهصورت اسیر به دمشق برده شد و پسازآن، راهی مدینه الرسول شد.
پسازآن، سکینه با مصعب بن زبیر ازدواج کرد و دخترش رباب ثمرۀ این پیوند بود. پس از مـُصْعَب بـا عبداللّه بن عثمان بن عبداللّه بن ... ابن خُوَیلَد ازدواج کرد و حکیم و عثمان را به دنیا آورد. پس از عبدالله، سکینه، به نکاح زید بن عمرو بن عثمان بن عفّان درآمد .طبق گفتۀ بیشتر مورّخان، سـکینه در پنـجم ربـیعالاول سال ۱۱۷ ق در مدینه در زمان حکومت خـالد بـن عـبدالملک رحلت کرد. خالد اجازۀ تدفین نداد و چون خود میخواست نماز میت را بخواند، گرمای هوا را بهانه کرد. مردم تا شب منتظر شدند، سـرانجام بـه مـنزلهایشان رفتند و اطراف جنازه عود و عطر پخش کردند. فـردای آن روز والی اجـازه داد و نماز برپا شد و سکینه در مدینۀ جدش رسولالله (ع) دفن شد .بـرخی گفتهاند که سیده سکینه در پنجم ربیعالاول سال ۱۲۶ در مکه در راه عُمره از دنیا رفت .
ابوالفرج میگوید: «سکینه در مـدینه در زمـان حکومت خالد بن عبدالملک فوت کرد و خالد به علت گرمای ظهر، نماز را بـه تـعویق انـداخت. علی بن حسین (ع) امر فرمود: به هر شخصی که برای نماز و تدفین آمـده اسـت، عطر بزنند...»
سکینه بانویی فصیح و بلیغ بود و از بهترین شعرای زمان خویش به شـمار مـیآمد و مـقامی رفیع داشت. بزرگان شعرا و ادبای قریش نزد وی میآمدند و با او به مباحثه و مناقشه میپرداختند و سکینه دربـارۀ اشـعار آنها قضاوت و اشعارشان را تصحیح میکرد و به آنها دستمزد میپرداخت. حکایت دیـدار وی را بـا جـمعی از شعرا ازجمله فرزدق را برخی از بزرگان در کتابهایشان یاد کردهاند .
ابوالفرج اصفهانی نیز گفتار و اشعار وی را در کتابش آورده است؛ ازجمله مـینویسد: «جـمعی از اهـل کوفه نزد سکینه (ع) رفتند و او را سلام و تسلّی دادند. سکینه(س) به آنها گـفت: «خـدا میداند که چقدر نسبت به شما خشمناکم! جدم علی (ع) را شهید کردید و مصعب همسرم را به قـتل رسـاندید، در نوجوانی مرا یتیم کردید و در بزرگی، مرا خانهنشین کردید. با چه رویی بـه مـلاقاتم آمدهاید؟»
سـکینه (س) هـمراه هـمسرش، به دنبال پدر گرامیاش امام حسین (ع)، راهـی کربلا شد و در واقعۀ کربلا حضور داشت و در تمام مصائب و رنجها شریک بود. تو شاهد شهادت بـرادران، عموها، عموزادهها، شوهر و پدرش بود و بـا بدن پارهپارۀ پدر وداع و دوران اسارت را تحمل کـرد. او بـانویی عفیف و مستور بود. سهل بـن سـعد، که از اصحاب رسول خدا (ص) بود، نقل میکند: «هنگامیکه به دمشق رسیدم و از ورود آل رسولالله (ص) باخبر شدم، نزد ایشان رفـتم تـا شـاید حاجتی از ایشان بـرآورده کـنم. از دختری پرسیدم: کیستی؟ گـفت: سـکینه بنت الحسین. از او سؤال کردم، چیزی نمیخواهی؟ من سهل بن سعد هستم که جدت را دیـدهام و حـدیثش را شنیدهام. سکینه گفت: ای سهل، به شـخصی کـه رأس (یعنی سـر امـام حـسین ع) را حمل میکند بـگو جلوتر از ما راه برود تا مردم به تماشای سر مشغول شوند و ما را نگاه نکنند؛ زیرا مـا حـرم (بانوان) خاندان رسولالله (ص) هستیم .»
سکینه بـانویی شـجاع بـود و در بـرابر لعـن بنیامیه سکوت نـمیکرد. عـمر رضا کحّاله مینویسد: «روزهای جمعه مقابل خالد بن عبدالملک میرفت و هنگامیکه خالد بر منبر بـه بـدگویی و شـتم حضرت علی (ع) میپرداخت، سکینه با خدمتکارانش او را نـاسزا مـیگفتند و نـگهبانان خـالد خـدمۀ سکینه را میزدند .»
سکینه به سرکردگی زنان قریش بر هشاموارد شد و شال او را از کمرش باز کرد و عمامهاش را از سرش برکَند. هنگامیکه مروان، جد سکینه (حضرت علی ع) را لعنت میکرد، سکینه، مـروان و پدرش و پدر پدرش را لعنت میکرد. دختر عثمان بن عفان در برابر سکینه گفت: «من دختر شهید هستم.» سکینه سکوت کرد. ناگاه مؤذّنی گفت: «أشهد أن مـُحَمدا رسولُ اللّه.» سکینه گفت: «این پدر من است یا پدر تو؟» آن زن گفت: «هرگز به شما فخر نخواهم فروخت.»
بنابراین، سکینه (س) بانویی شجاع و باهیبت و عظمت بود و کسی جرئت توهین به او را نداشت. آنگاهکه آبروی هشام را برد، هشام قادر نبود چیزی به او بگوید. این گفتار حاکی از اقتدار و شهامت سکینه (س) است.
امام حسین (ع) دربارۀ او و مادرش فرمود: «لَعَمرُکَ انـَّنی لأحـبُّ دارا تَحِلُّ (تکون) بِها سُکَینَهُ وَ الرُّبابُ»؛ به جان تـو قـسم، خانهای را که سکینه و رباب در آن باشند، دوست میدارم.
عمر رضا کحّاله مینویسد: «سکینه بانویی جلیلالقدر، با نجابت و دارای مقام و منزلت بلند است.» بنت الشاطی میگوید: «به حق کـه خـانم سکینه به سبب اصـل و نـسب عالی و شرافت و منزلت بالایش، صاحب عزت بیانتها و آشکار است.»
زینب بنت فوّاز آورده است: «کانَتْ سِیِّدَهَ نِساءِ عَصْرِها وَ مِنْ اَجْمَلِ النِّساءِ وَ اَظْرَفِهِنَّ وَ اَحْسَنِهِنَّ اخلاقاً»؛ «سکینه سرآمد زنان زمان خویش، از زیباترین زنها و ازنظر اخـلاق، جلیلالقدرترین و نیکوترین ایشان بود.»
سکینه از امام حسین بن علی (ع) (پدرش) و امکلثوم بنت علی (ع) روایت کرده است.