به گزارش خبرگزاری بسیج از قم، شب و روز نهم ماه محرم الحرام به نام حضرت ساقی دشت کربلا(ع) نامگذاری شده است و مداحان و شاعران آیینی قم در این شب و روز از رشادتها، جانبازیها و ولایتمداری حضرت ابوفاضل(ع) دم میزنند.
محسن کاویانی یکی از این شاعران است که در شعر خود، بیت ماندگار
"ای اهل حرم میر و علمدار نیامد
سقای حرم سید و سالار نیامد"
را به شکل معناداری تکرار میکند و میسراید:
شعرم شده سرشار شمیم حرم تو
با خاطرهها دلخوشم و با کرم تو
با خاطرههایی که شده دار و ندارم
دارد همهی کودکیام بوی غم تو
انگار که از کوچهی ما میگذرد باز
سنج و کتل و پرچم و طبل و علم تو
این بوی خوش کندر و اسفند و گلاب است
از آه دم دسته لبریز دم تو
ای اهل حرم میر و علمدار نیامد
سقای حرم سید و سالار نیامد
رد شد همه دسته از این کوچه و انگار
یک عمر شدم عاشق و بیمار و گرفتار
برسینه زنان، مویه کنان رد شد و کارم
افتاد به دستان اباالفضل علمدار
غیر از من و هم دین من و ایل و تبارم
عالم همه محتاج نگاهش شده بسیار
دیوار حسینیه شده، محتشم او
اصلا شده انگار طنین در و دیوار
ای اهل حرم میر و علمدار نیامد
سقای حرم سید و سالار نیامد
گلواژهی اشعار خدا بود اباالفضل
اسطورهی احسان و وفا بود اباالفضل
چشمان نجیبش حرم پاکدلان شد
شاه ادب و حجب و حیا بود اباالفضل
میدان همه در سیطرهی چشم علی بود
در کشمکش معرکه تا بود اباالفضل
وقتی که پدر آمد و دستش به کمر بود
در قلب حرم هرولهها بود، اباالفضل
ای اهل حرم میر و علمدار نیامد
سقای حرم سید و سالار نیامد
دریا شده دیوانه و محو ادب او
ای جان به فدای ترک روی لب او
فهمیدهام از شور همه ارمنیان که
افتاده به دلهای جهان تاب و تب او
فرزند علی، جان علی، ماه قبیله
پنهان شده در برق نگاهش نسب او
شرمنده شده و دخترکی ... آه بمیرم
آب آوریاش کاش نمیشد لقب او
ای اهل حرم میر و علمدار نیامد
سقای حرم سید و سالار نیامد
این آخر دلدادگی و آخر دین است
یک مشک و دو تا دست که بر روی زمین است
حالا همه دشت شده، قبضه عباس
یک دشت که نه، قبضه او عرش برین است
حالا منم و نیمه شب و دفتر شعرم
شعری که اگر خوب، اگر بد، همه این است
حالا منم و نیمه شب و عطر گل یاس
حالا منم و نم نم باران که چنین است
ای اهل حرم میر و علمدار نیامد
سقای حرم سید و سالار نیامد.
و اما بانوی شاعره آئینی قم، طیبه تقیزاده نیز از جمله شاعرانی است که یکی از اشعار خود را نذر حضرت ام البنین(ع) و چهار شهید او در کربلا میکند؛ شهدایی که حضرت عباس(ع) یکی از آنهاست:
هر لحظه ممکن است که صحرا چهار بار
این غم احاطه کرده تو را تا چهار بار
تو ایستادهای و جهان در مقابلت
صحرا نشسته تا کمرت تا چهار بار
تا ابرها به پیکر ماه تو ریختند
تاریک شد به چشم تو دنیا چهار بار
حالا صدای توست که در گوش بادهاست
پشتم شکست،"اشهد ان لا ..."،چهار بار
تو سربلند میشوی، از جا بلند شو
قرآن بخوان به حرمت سرها چهار بار
در صور خون دمید خدا و به پا شده ست
در این زمین، قیامت عظمی، چهار بار
اکنون شعری از سید حمیدرضا برقعی را با هم مرور میکنیم:
مشک برداشت که سیراب کند دریا را
رفت تا تشنگیاش، آب کند دریا را
آب روشن شد و عکس قمر افتاد در آب
ماه میخواست که مهتاب کند دریا را
تشنه میخواست ببیند لب او را دریا
پس ننوشید که سیراب کند دریا را
کوفه شد علقمه، شق القمری دیگر دید
ماه افتاد که محراب کند دریا را
تا خجالت بکشد، سرخ شود چهره آب
زخم میخورد که خوناب کند دریا را
ناگهان موج برآمد که رسید اقیانوس
تا در آغوش خودش خواب کند دریا را
آب مهریه گل بود و الا خورشید
در توان داشت که مرداب کند دریا را
روی دست تو ندیده ست کسی دریا را
چون خدا خواست که نایاب کند دریا را
حجت الاسلام رضا جعفری هم از شاعرانی است که بیش از یک شعر درباره حضرت ابوالفضل(ع) سرودهاند.
او در یکی از این اشعار، تعبیر زیبای «صد شریعه غزل» را به کار برده و سروده است:
داری به یک فرات بدل میکنی مرا
مضمون صد شریعه غزل میکنی مرا
من عمق بی کسی تو را درک میکنم
وقتی شبیه مشک، بغل میکنی مرا
پیش تو هیچ مشکلی آنقدر سخت نیست
در ظرف چند ثانیه حل میکنی مرا
اینقدر در مدار خودت دور من مگرد
داری در این مدار، زحل میکنی مرا
صبح است ساقیا و تو آیا به یک نگاه
مهمان دو پیاله عسل میکنی مرا؟
و این نیز شعر دیگر اوست تقدیم به حضرت ساقی عطشان کربلا (ع):
حساب میکنم امشب مساحت حرمت را
کدام هندسه ترسیم میکند کرمت را
کتاب عمر تو را با چه مایهای بنویسم
کدام گوشه نهادم دو دست چون قلمت را
شروع میکنم امشب دوباره روضه بخوانم
کجا گذاشتهام مشک و شانه و علمت را
تو با چه زوایههایی گذشتی از بغل آب
چگونه وفق دهم نغمههای زیر و بمت را
چگونه شد که تو بیآب آمدی ز شریعه
ندیدهام که یک بار بشکنی قسمت را
و بند میزند آن جا زنی که قبر ندارد
به دستهای کبودش شکسته ی علمت را
دوبیتیهای معروف و مشهور سید حبیب نظاری پایان بخش این گفتار خواهد بود. اشعاری که در آن، به لقب «باب الحوائج» حضرت هم اشاره شده است:
هزاران چشم اشک آلود، باران
دو تا دست و تن یک رود، باران
همین دیشب میان هیات ما
یکی از سینهزنها بود باران
***
علم را بر زمین بگذارم، اما
تو را دست خدا بسپارم، اما
به چشمم تیر زد آن قوم، ای عشق
که دست از دیدنت بردارم، اما
***
به چشمش تیر بود اما نگاهش
چه رازی داشت با مولا نگاهش؟
بدون دست میگیرد در آغوش
تمام خیمه ها را با نگاهش
***
من و یک درد، یک اندوه رایج
و بیم روز اعلام نتایج
بدون دستهای مهربانت
چه خواهم کرد، یا بابالحوائج؟
***
رها ماندهست بر شنها چه دستی
جدا از پیکر سقا، چه دستی
عموی ماه! بعد از دستهایت
بگیرد دست بابا را چه دستی؟
***
دوبیتی! ناگهان دستان آن ماه
گلوگیر است این اندوه جانکاه
رباعی باش و بشکن بغض خود را
"لا حول ولا قوه إلّا بالله"