خواهران هم که مثل همیشه بعد از آمدن مینی بوس تازه یکی یکی یادشون میومد که وسایل آموزشی شون رو همراهشون بردارند و به دلیل تمرکز زیادی که روی وسایل آموزشی گذاشته بودن خیلی شیک و مجلسی با جا گذاشتن مسئول آموزشی شان اثبات کردند که انسان در آن واحد نمی تواند در یک لحظه تمرکز خود را روی یک موضوع یا بیشتر گذارد حال بماند بعد از گذشت چند روز برای آموزش اشتباها به روستاهای دیگر اعزام میشدند
ازخواهران که بگذریم سراغ برادران میرویم که کنارمسجد مشغول کاربودند وبا خوردن شربت هایی که خواهران درست کرده بودند داشتند آواز مرغ سحر سر میدادند و از بادهای گرمی که می وزید به عنوان سشوار استفاده میکردند ولذت کافی و وافی می بردند کمی آن طرف هم کودکان روستا که در رشته صخره نوردی مهارت زیادی پیدا کرده بودند بدون هیچ وسایل و امکاناتی برای گرفتن جایزه مشغول بالا رفتن از سر وکول حاج آقا (روحانی گروه) بودند
اما همین که وقت اذان میشد کلیه گروه ها کار را تعطیل میکردند و برای نماز جماعت همه به مسجد می آمدند وبعد از نماز همه آماده جذاب ترین قسمت اردو یعنی نهار که با دست پخت خواهران بود میشدیم که خواهران به خوبی توانسته بودند در این موضوع با غذاهایی باور نکردنی تاثیر به سزایی دروزن برادران بگذارند و به قول اون تبلیغه که میگفت :{ آیا از اضافه وزن خود رنج میبرید} در این اردو فهمیدیم که دیگر از اضافه وزن خود رنج نبریم چون به هر حال روزی به کار میاد!!!
اما حیف که این خلاقیت خواهران پشتیبانی در حدی نبود که ما شاهد یک شهید در قسمت برادران باشیم وبه ۲ سه نفر بیمار در حد گرمازدگی و از حال رفتگی بسنده کردند ولی ازهرچه بگذریم سخن دوست خوش تر است بریم سراغ اصل مطلب داستان از اونجایی شروع میشه که یکی ازهمین بیماران دچار حالت تهوع شدید میشه وبه تجویز بچه های پزشکی گروه با نوشیدن کمی شیر این مشکل رفع میشه که به لا فاصله مسئول خواهران از یکی از برادران مقداری شیر درخواست میکنه که مسئول برادربا توجه به احساس مسئولت شدیدی که نسبت به این مسائل داشته سریعا این موضوع را به یکی از بومی های محل واگذار میکند
قابل توجه (بومی های محل به دوغ میگن شیر!!!!!)بومی محل نیم ساعت بعد با سطلی پر از دوغ به محل اسکان خواهران آمد خواهران هم با دیدن یک سطل پر،
تشکرکنان از بومی محل دوغ ها را توی قابلمه ریختند وشروع به جوشاندن کردند کمی بعد که یکی از خواهران از جوش نیومدن دوغ ها تعجب کرده بود با مزه مزه کردن متوجه شده بود که بومی محل جای شیر دوغ داده
عصر که بومی محل را دید مطالبه گرانه و ناراحت با حرف هایش بومی محل را شست وشو داد بومی محل که بی خبر از همه جا بود از این رفتار تعجب کرده ومتحیرانه او را می نگریست ودیگر تا آخر سفر خبری از بومی محل نشد.