به گزارش خبرگزاری بسیج از قم، چنان درگیر دفاع مقدس و دفاع از کیان وطن بود که نه وقتی برادرش، ابوالقاسم در 14 سالگی به شهادت رسید و نه وقتی که نخستین فرزندش، اسماعیل به دنیا آمد؛ نتوانست به خانه بیاید.
او سردار شهید محمود احمدی تبار، جانشین اطلاعات لشکر 17 علی بن ابی طالب(ع) است. با اینکه فرماندهی گردان «یا زهراء» لشکر را هم برای مدتی به او واگذار کردند؛ اما آنقدر متواضع بود که ترجیحش این باشد که به عنوان جانشین خدمت کند، نه به عنوان فرمانده.
محمود مانند چنین روزی یعنی در هجدهمین روز از ماه آبان سال 1344 در قم به دنیا آمد. کودکی و نوجوانی او مصادف بود با مبارزات انقلابی ملت ایران و او هم، همپای مردم به تظاهرات میرفت و اعلامیههای امام را پخش میکرد. همین هم موجب شد تا 12 بار توسط ساواک دستگیر شود و به زندان بیفتد.
سال 1359 که دفاع مقدس آغاز شد، او هم به جبههها شتافت. چند بار در جبهه مجروح شد و مرخصی استعلاجی به او میدادند؛ اما او تلاش داشت تا زودتر از موعد پایان مرخصی، از مجروحیت فرار کند و به خیل مجاهدان فی سبیلالله بپیوندد.
همان سالها بود که برای خواستگاری اقدام کرد و در جلسه خواستگاری، به زهرا حبیبی گفت:«من دو همسر دارم!»
و وقتی تعجب وی را مشاهده کرد، توضیح داد که:«شما همسر دوم من هستید و تفنگم، همسر اول من است.»
سال 1364 بود که نخستین فرزندش یعنی اسماعیل به دنیا آمد و پس از او هم، زینب. دو سال قبل از شهادت هم، دو دختر دو قلوی دیگر یعنی راضیه و مرضیه، پا به خانواده سردار محمود احمدی تبار گذاشتند.
جنگ که تمام شد، او همچنان با سپاه بود و در ماموریتهای مختلف شرکت میکرد و آرزوی شهادت را در سر میپروراند.
در عین حال تصمیم گرفت تا تحصیلات خود را کامل کند و از این رو، رشته مدیریت دولتی را تا مقطع کارشناسی ارشد ادامه داد.
سال 1382 از سپاه بازنشسته و در دفتر حج و زیارت مشغول به کار شد تا در خدمت زائران شهرهای مقدس جهان اسلام باشد.
البته مدت کوتاهی از بازنشستگیاش نگذشته بود که به دلیل تعهد و تجربه فراوانش در قسمت اطلاعات، باز هم به کار دعوت شد و این بار با اجازه همسرش، زهرا حبیبی، به فعالیت در سپاه ادامه داد و در هنگام ماموریتها سر از پا نمیشناخت.
تیر ماه سال 1390 که فرا رسید، سردار محمود احمدی تبار به همراه تعدادی دیگر از فرماندهان و ایثارگران، برای ماموریتی به منطقه مرزی سردشت اعزام شدند. او سه شنبهها، خادم افتخاری حرم مطهر حضرت کریمه اهل بیت(س) بود؛ اما آن روز به دستور فرماندهاش یعنی سردار عاصمی و با توجه به اهمیت سرعت عمل در اقدام آنان، به حرم نرفت و عازم سردشت شد تا به شهادتی که سالها آرزویش بود دست یابد.
شهید محمود احمدی تبار در سن 46 سالگی، بر اثر برخورد با مین در مرز سردشت کردستان به همراه سردار عاصمی که به «دو قلوها» معروف بودند، به درجه رفیع شهادت نائل آمد و این در حالی بود که او، یک پسر و سه دختر از خود به یادگار گذاشت.
و اما یکی از رفتارهای جالب توجه سردار احمدی تبار در زندگیاش، گوش دادن مکرّر به سخنان امام راحل عظیمالشأن و پس از ارتحال ایشان، استماع مکرّر و با دقت بیانات مهم رهبر معظم انقلاب است؛ تا آنجا که گاهی، 10 بار به بیانات این دو بزرگوار گوش فرا میداد تا بر اساس آن بتواند وظایف خود را بشناسد و به آن عمل کند.
سردار احمدی تبار در زمان دفاع مقدس و در یکی از بستری شدنهای خود در تهران، این توفیق را یافت تا به همراه پسرش، به دیدار امام مشرف شود و از بیانات نورانی امام درس بگیرد.
و البته پس از رحلت امام و شهادت سردار احمدی تبار هم، همسر این سردار شهید به دیدار رهبر مجاهد انقلاب نائل آمد تا سلام همسر شهید خود را به گوش حضرت آقا برساند.
در عین حال نگاهی گذرا به ویژگیهای اخلاقی و رفتاری این شهید گرانقدر نشان میدهد که وقتی پای بیتالمال وسط میآمد، او با کسی تعارف نداشت.
نقل است که در زمان دفاع مقدس، مسؤول پشتیبانی برای پیگیری کاری با موتور به بیرون از محل کار رفته بود و کمی با تأخیر آمد. وقتی سردار احمدی تبار دلیل تأخیر را از او پرسید، پاسخ شنید: وقتی داشتم برمیگشتم، سر راهم رفتم تا از آرایشگاه نوبت بگیرم. همین بیان کافی بود تا سردار را ناراحت کند و بگوید:«مسیری که تا آرایشگاه رفتی و برگشتی، در راه بیتالمال نبوده و استفاده شخصی کردهای؛ پس باید هم استهلاک موتور را حساب و پرداخت کنی و هم پول بنزینی را که مصرف کردهای.»
سردار احمدی تبار همچنین با اعضای خانواده و فامیل خود هم رو در بایستی نداشت و اگر مسألهای میدید، تذکر میداد و هیچگاه از حق کوتاه نمیآمد. او خودش تلاش داشت تا همواره نمازهای خود را در اول وقت و به جماعت بخواند.
نقل است که یکی از اقوام وی که ساکن شهرستان و کارمند بانک بود، مهمان ایشان شد. شب موقع خواب، چراغها را خاموش کرد و به آن فامیل گفت: میخواهم در تاریکی چیزی به تو بگویم.
مهمان فکر میکند که سردار، نیاز به وامی یا چیزی شبیه به این دارد؛ لذا به او میگوید که کاملاً در خدمت اوست؛ اما محمود ادامه میدهد:«من دوست ندارم با آدمی که نماز را سبک میشمارد، رفت و آمد داشته باشم. اگر دوست داری اینجا بیایی و ما هم به منزلت بیاییم، باید نماز را بخوانی.»
اینگونه بود که سردار محمود احمدی تبار با دقت در دین و احکام شرع، به برادر شهیدش و دیگر شهدای سرافراز لشکر اسلام پیوست و جاودانه شد. این در حالی بود که او پس از جنگ، هر هفته به دیدار خانواده شهدا میرفت و این رفتار خود را هیچگاه ترک نکرد.
او اکنون در گلزار شهدای امامزاده علی بن جعفر(ع) قم آرمیده است. روحش شاد و یادش گرامی.