چقدر خلوت است
هوای تک نفره میان ظلمت شب
تاریک و سرد
پر از هیچ
و مملو از سکوت
فقط صدای لمس ستاره ها می آید
به روی دست های یخ بسته از محبت من
کنار شومینه ای که هنوز باور نمی کند
وسط پاییز کنار زمستان نشسته است...
چقدر خلوت است
هوای تک نفره
و چقدر سنگین است
هوای دلتنگی
میان شرشر اشک هایی که می بارد
به روی صفحه خط خورده ی خاطره ها
امان از گذر زمان و تنگی دل
میان هجمه ی تنهایی و سردی من
در این تاریکی مخوف و بی پایان
عجب شبی است امشب
ببار ای باران...