بهگزارش خبرگزاری بسیج استان مرکزی؛ قرارگاه فرهنگی اقتصاد مقاومتی بررسی ابعاد اقتصاد مقاومتی از دیدگاه استراتژیک را به دو دلیل ضروری می داند؛ ابتدا از حیث مفهوم «مقاومسازی اقتصاد»، دوّم، موضوع «جنگ تمامعیار اقتصادی »
اقتصاد مقاومتی در اصل به معنای روش و نگرشی نو به مسائل پیرامون است البته نه از حیث و نوع ریاضتی، بلکه به معنای "مقاوم سازی" و البته نه به معنای مقاوم سازی در سطح و راهکارهای گذرا بلکه نوعی از مقاوم سازی که زیربنا و اساس و که مشکل را جهت رفع مدنظر قرار داده، این نوع مقاوم سازی، مقاومت اقتصادی را در سطح بعدی فراهم خواهد کرد. زمانی که از "مقاومت" صحبت به میان میآید، واژه هایی نظیر "اشغال" و "محاصره" به ذهن متبادر میشود و جمیع این مفاهیم صحنه "جنگ" و تقابل را برای ما ترسیم میکنند. اما در سه حوزه جنگ نرم، سخت و نیمه سخت منازعه اقتصادی تنها در دو بعد نرم و نیمه سخت پس از انقلاب اسلامی با روندی که نظام سلطه پیش گرفت موضوعیت پیدا کرد.
از این رو در این "جنگ" مقاومت موضوعیت می باید و این جبهه با مقاومت اقتصادی مردم در تمام عرصه ها قابل سازماندهی است.
بُعد نرم این جنگ و منازعه از نظر تفکر اقتصادی حاکم در متون علمی و نظام دانشگاهیِ موجود به بحث گذاشته میشود. در آموزش علم اقتصاد در دانشگاههای کشورمان بحران وجود دارد که بیتوجهی به آن در آینده، در توسعهی اقتصادی و پیگیری استقلال کشور تأثیر سوء خواهد گذاشت.
امروز در دانشکدههای اقتصاد جهان و همینطور کشورمان، الگوی معیشت غرب یعنی اکانامی(Economy)، به عنوان الگوی معیشتی غالب در جهان، به صورت انحصاری تدریس میشود. اکانامی تنها الگوی معیشت موجود برای ادارهی معاش بشریت نیست و دانشگاه به عنوان یک نهاد علمی و آموزشی باید به سایر الگوهای معیشت از جمله الگوی معیشتِ بیع، کدآمایی و ربا نیز فرصت عرض اندام دهد. اما نهاد دانشگاه نه تنها چنین میدانی را به سایر این الگوها نمیدهد، بلکه حتی نگاه نقادانه و پرسشگرانه را نیز در نسبت با الگوی معیشت غرب (Economy)که امروز اشکالات آن در قدرتمندترین اقتصادهای جهان آشکارشده است را برنمیتابد.
علاوه بر اشغال نهادهای علمی کشور توسط علم اقتصاد غرب، که کشورمان در منازعهی اقتصادی خود با غرب نیز به محاصره درآمده است. محاصرهای که نظام اقتصادی و معیشتی ایران را در برگرفته است و برای فهم آن باید به یک مخاطرهی کلیدی در این حوزه اشاره کرد: «اشتباه گرفتن مفهوم تحریم با محاصره». امروز در استفادههای عمومی و حتی تخصصی، بهجای «محاصرهی اقتصادی» مفهوم «تحریم اقتصادی» به کار برده میشود و تحریم اقتصادی تبدیل به یک غلط مصطلح شده است.
در واقع دشمن بهطور ظریفی جای این کلمات را عوض کرده است. چراکه حصر یک استراتژی نظامی برای اشغال یک کشور میباشد و در صورت استفاده از این مفهوم حس جنگ و منازعه منتقل میشود؛ اما تحریم به معنای محروم شدن است و وقتی از این اصطلاح استفاده شود اولین برداشت حاصل از آن، تلاش برای رفع این محرومیتْ و نه مبارزه و مقاومت در برابر دشمن محاصرهگر است و بررسی این مورد اهمیت بعد نیمهسخت را نمایان میکند، که از طریق فرآیندهای إعمال فشار در نظام اقتصادیـمالی و از جانب کشورهای مستکبر رقم میخورد.
اما در واکنش به یک «محاصره و اشغال» جنبش های مقاومت شکل میگیرند. این جنبشها زمانی آغاز میشوند که جایی مورد اشغال و محاصره قرار گرفته باشد و توان ارتشِ کلاسیک برای مواجههی با آن وجود ندارد.
در تاریخ معاصر ایران در حوزه جنگ سخت میرزا کوچکخان در شمال و رئیسعلی دلواری در جنوب زمانیکه کشور اشغال شد، برای شکستن حلقهی محاصره، جنبش مقاومت پدید آوردند.
دلیل شکلگیری تمام جنبشهای مقاومت در دو مفهوم کلیدیِ «محاصره» و «اشغال» خلاصه میشود؛ چراکه تنها راه برونرفت از محاصره، برای شکستن هژمونی و تسلط دشمن، ایجاد جنبشهای مقاومت بوده است. اندکی مطالعات تاریخی به ما نشان میدهد که شکلگیری این جنبشها در بیرون راندن متجاوزین ثمرات گستردهای را در بر داشته است؛ حال در اینجا پرسش اصلی این است که چگونه میتوان معیشت و اقتصاد یک کشور را با استفاده از سازوکار «جنبشهای مقاومت» مقاومسازی نمود؛ سازوکاری که بتواند بنای اقتصاد کشور را در مقابل تکانهها و نوسانات، استحکام بخشد.
البته اساسا جنبش های مقاومت در حوزه قدرت سخت شکل گرفته اند ولی با توجه به ضرورت سازماندهی این نوع جنبشها در منازعهی اقتصادی_ که در این جنگ و منازعه، اشغال و محاصره همانند جنگها در حوزه سخت مطرح است_ به ضرورت شکلگیری آنها با توجه به سه محور زیر میپردازیم:
۱. ضرورت شکلگیری «جنبشهای مقاومت اقتصادی» در عرصههای نیمهسخت و نرم
۲. زمانی که مسئلهی «مقاومت» و ایجاد جنبشی پیرامون آن موضوعیت مییابد
۳.اقدامات اصلی بعد از تشکیل «جنبش مقاومت اقتصادی
و در نهایت نیز این اقدامات محوری در قالب «دکترین کدآمایی» به عنوان علم این مبارزه و بهصورت نسخهای برای اجرا تجویز میشود و پروژهی SSR غرب علیه مردم ایران که برای تضعیف پایههای قدرت انقلاب اسلامی برنامهریزی و عملیاتی شده است نیز باید تبیین گردد.
حال پرسشی مطرح میشود که چگونه میتوان معیشت و اقتصاد یک کشور را با استفاده از سازوکار «جنبشهای مقاومت» مقاومسازی نمود؛ گزارهایی که بتواند بنای اقتصاد کشور را در مقابل تکانهها و نوسانات، استحکام بخشد.
برای یافتن یک پاسخ صحیح باید با مطالعهی مسیر طی شدهی پس از انقلاب به یک برآورد مشخص از وضع موجود دست یافت.
از ابتدای انقلاب با توجه به حاکمیت دو ایدئولوژی اصلی لیبرالیسم و مارکسیسم در اقتصاد جهان، اقتصاد ایران نیز متأثر از این دو الگو در دولتهای مختلف تا به اکنون جهتگیریهای مختلفی را داشته است.
باتوجه به اینکه جنبشهای مقاومت باید خارج از نهادهای رسمی یک کشور تشکیل شود و ایجاد یک جنبش مقاومت علمی نیز مستثنا از این قاعده نیست. درواقع، نمیتوان انتظار تحول علمی از نهادهای رسمی مانند دانشگاه، رسانه و حتی حوزهی علمیه را داشت.
رهبر معظم انقلاب بارها به موضوع تحول در علوم انسانی و ایجاد کرسیهای آزاداندیشی اشاره کرده و توصیههای لازم را بهطور جدی ابراز داشتهاند؛ اما همچنان در نهادهای رسمی تغییر و تحول چشمگیری دیده نمیشود.
"برای بیدار کردن عقل جمعی، چارهای جز مشاوره و مناظره نیست و بدون فضای انتقادی سالم و بدون آزادی بیان و گفتگوی آزاد با «حمایت حکومت اسلامی» و «هدایت علماء و صاحبنظران»، تولید علم و اندیشه دینی و در نتیجه، تمدنسازی و جامعهپردازی، ناممکن یا بسیار مشکل خواهد بود. برای علاج بیماریها و هتاکیها و مهار هرج و مرج فرهنگی نیز بهترین راه، همین است که آزادی بیان در چارچوب قانون و تولید نظریه در چارچوب اسلام، حمایت و نهادینه شود. بهنظر میرسد… تشکیل ۱- کرسیهای نظریهپردازی، ۲- کرسیهای پاسخ به سؤالات و شبهات و ۳- کرسیهای نقد و مناظره»، روشهائی عملی و معقول باشند و خوبست که حمایت و مدیریت شوند بنحوی که هر چه بیشتر، مجال علم، گسترش یافته و فضا بر دکانداران و فریبکاران و راهزنان راه علم و دین، تنگتر شود."
اما در شرایط محاصره اقتصادی و جدای از اشغال نهادهای علمی، بانک و بورس و بیمه، سه نهاد اصلی اقتصاد لیبرالی، از پایگاههای عملیاتی دشمن در جنگ نیمه سخت محسوب میشود که زمینه اشغال اقتصادی را در داخل برای دشمن مهیا کرده است.
با توجه به این شرایط، کشورمان نیاز به دو مقاومت با دو جنس متفاوت دارد: ۱.مقاومتی نرم در حوزههای علمی، فرهنگی و هنری ۲.مقاومتی نیمهسخت در حوزههای مالی و اقتصادی
اما آیا میتوان اقتصاد مقاومتی را با نهادهای رسمی پیاده کرد؟ آنگونه که گفته شد نهادهای رسمی به اشغال درآمدهاند، به عنوان مثال بانک مرکزی در حوزهی مالی و وزارت اقتصاد در حوزهی اقتصادی تحت سیطره نظریهها و الگوهای غربی هستند پس باید خارج از مجموعههای رسمی با نهادهایی غیر رسمی کار را به پیش برد که در غیر این صورت اقتصاد کشورمان همچنان در وضعیت فلج فعلی باقی خواهد ماند.
اما برای شکل گیری این نهادهای غیررسمی که موازی با نهادهای رسمی به عنوان راهکار برون رفت از وضعیت فعلی پیشنهاد میشود، نیازمند نظریه و الگوهای جدید و بومی هستیم. اما تصور اینکه این نظریه ها در دانشکدههای اقتصاد تولید شود، اشتباه است؛ با توجه به آنچه که ذکر آن رفت و این مراکز علمی نیز به اشغال نظریههای غرب درآمده است، اما خلأ موجود را میتوان توسط نهادهای غیررسمی همچون کرسیهای نظریه پردازی و اندیشکدهها پُر کرد.
با توجه به این نکته کلیدی که لیبرالیسم در تقابل جدی با اسلام است و اگر به عنوان ایدئولوژی غالب پذیرفته شود و نهادهای لیبرالی در کشور جای خود را بازکرده و حاکم شوند، جمهوری اسلامی نه تنها محقق نخواهد شد که نفی میشود. حال در مقابل این اشغال اقتصادی توسط لیبرالیسم نیاز به پیاده سازی اقتصاد مقاومتی در قالب جنبشهای مقاومت هستیم که در نهادهای غیررسمی به همت توده مردم شکل گیرد. در این راستا ابتدا نیاز به ایجاد شرایط و فضا برای تبیین الگوهای بومی است "الگوی معیشتِ بومی ِکدآمایی و الگوی اقتصادی اسلام به نام بیع"
انتهای پیام/