" تو روزی خوب خواهی شد "
امید زندگانی، با تو می روئید
زلب هایت گل خنده، امید زندگی می داد
تو در اندیشه ی عمر و حیات جاودان بودی
جهان را سبزتر از سبز، می دیدی
تمام نیک بختی، با توهمره بود
توشادی را، میان دیگران، تقسیم می کردی
چه شد ناگه، به جانت چنگ زد، بیماری مبهم
تو با عفریت، رودر رو شدی
جانانه جنگیدی
تو داس مرگ را دیدی
خزانی شد بهار تو
ولی ایمان وعشق تو
هزیمت داد، دشمن را
صدا کردی خدا را، با تمام باور و ایمان
نمی دانم، شنیدی پاسخ او را؟
به نرمی، مهربانی، با تو نجوا کرد
به تو فرمود: ای بنده
ترا من دوست می دارم
در اینجا، آزمایش می شود انسان
همه اطرافیان، خویشان وهم کیشان
مکلف هست، هر آدم
شریک درد تو باشد
ترا یاری کند، در تنگناهایت
مرض مغلوب خواهد شد
تو روزی خوب خواهی شد
تو روزی خوب خواهی شد