چرا! جهنّم یک مفهومی دارد و آن این است که جایش خیلی تنگ است. کسی که آنجاست حاضر نیست هیچکس از دست راست و چپ و جلو و عقب، کنار دست او باشد. میگوید اینجاها همه مال من است، تو چرا اینجا آمدهای؟ دیگری هم همین را به او میگوید. جای تنگ و جمعیت هم زیاد. همه به همدیگر میگویند چرا اینجا آمدهای؟ اصلاً در آنجا هیچکس میل ندارد که کس دیگری جلوی روی او یا ده قدم آن طرفتر، یا پشت سرش بنشیند. یکی از صفات جهنم این است. اما در بهشت هرچه نزدیکتر با اهلش مینشینی میگوید بیا جلوتر، چرا عقب نشستهای؟ لذا بهشت هیچگاه پر نمی شود. در روایت آمده است خداوند نطفههایی را که اولاد نشدهاند از تو خلق میکند تا بهشت را پر کنند.
بهشت پر نمیشود. مومنین خیلی رِندند. مرتب به درون هم میتپند. مرتبا این به آن میگوید بیا جلو، چرا پیش ما نمیآیی؟ در دنیایشان هم میتوانی تماشاکنی که چقدر به یکدیگر رغبت دارند.
جهنم از روز نخست شلوغ و پر بوده است. هرچه هم که از آن بیرون میآیند باز پر است. در دنیا میگویند اکثرُ هُم لایعقلوُنَ. وقتی نگاه میکنی انگاری که یک نفر بهشتی اینجا نیست و همه جهنّمی هستند. اما انشاء الله اگر یک کمی چشممان را بمالیم خواهیم دید که بهشتی خیلی زیاد است و جهنّمی کم است. منتها جا تنگ است. خداوند نصیبت نکند که از این تنگی جا بشنوید، چه رسد به اینکه دچار آن شوید.
بهشت فراخ است. در کمترین جایی که به اهل بهشت میدهند صاحب آن میتواند همه بهشتیها را میهمان کند، خانهاش، قلبش، جانش یا هر چیز دیگری که هست.
الان هم اگر یک کمی به قلبهایتان و وسعتی که خداوند در آن عطا کرده است نگاه کنید که سینهتان باز شده است یا جراتتان زیاد شده است میبینی با دعا و خواسته قلبت میتوانی همه اولین و آخرین را میهمان کنی. نشانههایش از همین جا پیداست. وقتی که این صفت مکشوف شود روایتهایی که در مورد وسعت منزل مومنین در بهشت هست حل میشود. که مومنی که کوچکترین خانه را در بهشت دارد میتواند همه اهل آن را در غرفهاش میهمان کند.