به گزارش خبرگزاری بسیج، گاهی به خودم میگویم: چه گلها در جهان هست که عمر، کفاف یک بار بوییدنشان را هم نمی دهد، چه پرندههایی هستند که نامشان را نمیدانیم و چه قطرههای باران،که سعادت آشنایی با آنها را نداریم. دانستن این مساله و پرداختن به آن حاصلی جز دریغ ندارد. امان از عمر، این رشته کوتاه که هربار به پایان بی آغازش نگاه می کنم یاد احمد شاملو می افتم که گفت: (زندگی به طرز بی شرمانه ای کوتاه است.)
دو عامل محدودیت زمان و حصار مکان، کافیست تا به جبر، از درک بسیاری از پدیدههای جهان دور بمانیم. اما گاهی محدودیت در شناخت است، و در این مورد مقصر کسی جز خود ما نیست. برای مثال چه شاعرها که میان ازدحام مبتلایان به بیماری "خودشاعرپنداری" فریاد اناالحق شعرشان به پای چوبه ی دار هم نمیرسد و چه پرستوهای شعر که در باتلاق سطرهای موهوم ذهنهای بیمار فرو رفته و نمیتوانند بال پرواز شاعرشان باشند.
بعد از سالها پیگیری جریان شعر معاصر، دارم یقین می آورم که برای مطرح شدن در فضای ادبیات امروز آنچه اهمیت ندارد، شخص شعر، محتوا و قوت آثار اوست، زیرا خیل بیشماری از افراد را می بینم که هر روز، متن لیست خرید، نوشته های دفتر خاطرات دوران دبیرستان، و تیتراژ پایانی برنامه یعموهای فیتیلهای را به نام شعر منتشر می کنند و در کمال تعجب به عنوان مفاخر ادبی شناخته می شوند، که خود جنایتیست در حق شعر، و هم جفایی به شاعرانی که به دلیل در اختیار نداشتن تریبون و دوری از پایتخت، صدایشان به گوش خودشان هم نمی رسد.
پس جای تعجب نخواهد بود اگر بار دیگر با صدایی بلندتر بگویم: شعر خوب، علت تامهی رساندن شاعر به جایگاه حقیقی او نیست، وگرنه دلیلی ندارد شاعرانی چون مهدی طراوتی توانا ،پس از سال ها تلاش در عرصه ی شعر، تمام دست آوردش نگرانی برای مبلغ قبضهای قسط و آب و برق آخر ماه باشد. قبضهایی که اگر این روزها متنش به نام شعرسپید منتشر شود تحسین افراد زیادی را برمی انگیزد. در نهایت می توان گفت همچنان که وظیفه یشاعر خوب، آفرینش شعری فاخر است، تکلیف مخاطب آگاه نیز توجه به شاعر توانمند و خواندن شعرهای فاخر است.
بی شک مهدی طراوتی توانا در جایگاه خود وظیفه اش را به خوبی و در حد توان انجام داده، و حتی اگر حاصل آن تلاش فقط یک شعر باشد، شعریست استوار و قابل دفاع. با هم یکی از همان شعرها را می خوانیم.
ایلیاتی اسب را زین کن به جنگ دیگری*
خون به پا شد باز از چشم قشنگ دیگری
خون به راه افتاده دارد سیل می آید به دشت
تا بگیرد دشت و اقلیم تو رنگ دیگری
دشت جولانگاه شد امشب نگیرد ماه من-
دامنت را پنجه ی تیز پلنگ دیگری
ناز شستت غیرت یک ایل در دستان توست
این تفنگ افتاد از دستت تفنگ دیگری
کار دنیا باز هم لنگ است و میترسم که باز
مادری زاید شبی تیمور لنگ دیگری
*(باران حریف چتر من و تو نمی شود)
سورنا جوکار دی 95