نام: رحیم حدائقی
نام پدر:علی اکبر
تولد:1324- شیراز
میزان مجروحیت:45 درصد
مدت حضور در جبهه:7ماه
محل سکونت:شیراز
به گزارش سرویس راهیان نورخبرگزاری بسیج، رحیم حدائقی، جانباز دلاور کشورمان،سال 48 ازدواج کرده و صاحب 4 فرزند است. او در سالهای جوانی آهنگر بود و بعد از آغاز جنگ تحمیلی، در سال 1362 درسن 38سالگی به جبهه رفت و در منطقه جنوب به تنگه ابوغریب اعزام شد و در گردان حضرت زینب (س) تیپ المهدی (عج) در قسمت موتوری خدمت می کرد.
در بهمن سال 1364 در جریان عملیات والفجر8 در منطقه فاو شیمیایی شد. خودش در این باره می گوید:من راننده گردان بودم و وظیفه جابه جایی رزمنده ها را به عهده داشتم. در روز واقعه، چند نفر را در کنار رود اروند پیاده کردم. ساعت 11صبح بود که دشمن منطقه را شیمیایی زد.
در همان لحظه، هرج ومرجی در میان رزمنده ها به پا شد.همه به دنبال ماسک بودند . چندین نفر از رزمنده ها بلافاصله به شهادت رسیدند. گلوله ای هم به پای راستم اصابت کرد. ما را سوار خودروی امداد کردند تا به بیمارستان صحرایی برسانند. به دلیل استنشاق گازهای شیمیایی،سردرد و سرگیجه شدیدی گرفته بودم و در میان راه از هوش رفتم.»
حدائقی ادامه می دهد:وقتی چشم باز کردم،خودم را روی تخت بیمارستان «بوعلی تهران» دیدم.هنوز به درستی نمی دانستم چه اتفاقی برایم افتاده است.ناگهان همه چیز به یادم افتاد...از ناحیه ریه، پوست و سر در رنج بودم. پزشکان با روش های مختلف در صدد درمان مصدومان شیمیایی بودند.
یک ماه در آنجا تحت درمان بودم و در این مدت حالم بهتر شد اما همچنان سرفه می کردم وپوستم سوزش داشت. وقتی به شیراز برگشتم،مدتی هم در خانه استراحت کردم.»
رزمنده سالهای حماسه و دفاع، در مورد یکی از همرزمان شهیدش می گوید:شهید علی سید فتحی سال 64در فاو بر اثر استنشاق گازهای شیمیایی شهید شد. ما همیشه در گردانمان با هم بودیم.او یکی از بهترین دوستان من بود.هرگز نمی توانم صحنه شهادتش را فراموش کنم. سرتاسر بدنش تاول زده و تاول بزرگی در گلویش ایجاد شده بود و راه تنفسش را بست. سرانجام همان تاول ها راه تنفسش را بست و او به فیض شهادت رسید.»
رحیم حدائقی یک سال بعد دوباره به جبهه برگشت و در عملیات کربلای 5 شرکت کرد. یکی از فرزندانش هم در این عملیات با او بود. این بار بر اثر موج انفجار مصدوم شد و دوباره در بیمارستان بستری شد.
خودش در این باره می گوید:در عملیات کربلای 5 هم دشمن دوباره از سلاح های شیمیایی استفاده کرد.محلی که ما بودیم،زیاد در معرض این بمب ها قرار نگرفت. به یقین می توانم بگویم که دشمن هر جا احساس ضعف و شکست می کرد،از سلاح های شیمیایی استفاده می کرد. عملیات والفجر 8و کربلای 5 ودیگر عملیات های موفقیت آمیز دیگر،به روشنی این مسئله حکم می کنند.»
حدائقی شوق و اشتیاقش برای حضور دوباره در جبهه را اینگونه بیان می کند:از عملیات والفجر8،عوارض شیمیایی همرام بود و گاهی وقتها از پای می افتادم، اما دوست داشتم با این وضعیت درعملیات ها شرکت کنم تا به دشمن نشان دهم که تا نفس در گلو دارم، دست از مبارزه و جنگ برنمی داریم.در زمان تولد یکی از فرزندانم، در جبهه بودم.جنگ برایم مهم تر از هر چیز بود و این درسی بود که من از همرزمانم و فرهنگ جبهه آموختم.حضور جانبازان در صحنه های جنگ،برای رزمنده ها ایجاد روحیه می کرد.این گونه نشان می دادیم که برای جهاد در راه رضای خدا همیشه آماده ایم و هیچ چیز نمی تواند مانع حضورمان در جبهه ها شود.»
وی می افزاید:بعد از پایان جنگ، برای درمان ریه ام مدام به بیمارستان می رفتم. غده ای هم روی سرم ایجاد شده بود که در سال 1374 پزشکان شیراز آن را عمل جراحی کردند.5سال بعد از این عمل جراحی، پزشکان ریه ام را شستشو کردند.»
این جانبازشیمیایی در مورد وضعیت جسمی اش می گوید:بیشتر ساعات روز در خانه هستم. با اینکه ریه ام را شستشو کردند اما باز نفس تنگی دارم.وقتی بیرون از خانه می روم به اجبار از کپسول اکسیژنی کوچکم استفاده می کنم.
در خانه،یک کپسول اکسیژن دارم و هر روز باید از آن استفاده کنم. شب ها هم روی صندلی می خوابم.»
وی در ادامه خطاب به جانبازان و مسئولین می گوید:جانبازان در هر وضعیتی که هستند،روحیه خودشان را حفظ کنند. از مسئولین هم می خواهم که به خانوده های جانبازان شیمیایی سر بزنند و از نزدیک در جریان وضعیت جسمانی آنها قرار بگیرند. البته انجمن حمایت از قربانیان سلاح های شیمیایی راهی مناسب برای برقراری رابطه میان جانبازان و مسئولین بنیاد شهید و امور ایثارگران است.
امیدوارم همه استان های کشور بتوانند این انجمن را تشکیل دهند تا این گونه به وضعیت شیمیایی جانبازان رسیدگی بیشتری شود.»
حدائقی در مورد یکی از مشکلات اجتماعی هم انقاد می کند:من همیشه و همه جا از کپسول اکسیژن استفاده می کنم .بعضی از مردم تصور می کنند که یک بیماری واگیردار دارم و از من دوری می کنند. این نشان می دهد که جامعه ما نیازمند فرهنگ سازی در زمینه آشنایی با وضعیت جسمی جانبازان شیمیایی است. مردم اطلاعات کافی در مورد جانبازان شیمیایی ندارند و مسلماً برپایی نمایشگاه سلاح های شیمیایی و پیامد های آن در سراسر کشور می تواند باعث فراهم شدن این آشنایی و اطلاع رسانی شود.»
این جانباز شیمیایی در پایان با اشاره به اینکه جبهه،دانشگاه معنوی انسان سازی بود، خاطر نشان می کند:اگر بازهم جنگی شود، حاضرم با این وضعیت به جبهه بروم.جبهه دانشگاه معنوی انسان سازی بود. ما به خاطر دین و رهبر و کشورمان به جهاد رفتیم سرانجام هم از مرزهای کشورمان بااقتدار دفاع کردیم.ایمان و وحدت دو عنصر موثر پیروزی کشورمان در جنگ تحمیلی بود. ما با سلاح های ایمان در برابر سلاح های جنگی و شیمیایی دشمن ایستادگی کردیم و توانستیم موجب حیرت دنیا شویم.»
کوله بار