۲۰ / تير / ۱۴۰۵ - 11 July 2026
19:34
کد خبر : 8807972
۲۲:۰۷

۱۳۹۵/۱۰/۲۶

فردی که در کنار حاج احمد کاظمی شهید شد، که بود؟

او بر اثر سانحه سقوط هواپیمای فالکن سپاه پاسداران در حوالی شهرستان ارومیه به همراه فرمانده نیروی زمینی سپاه (سرلشکر پاسدار شهید حاج احمد کاظمی) جان به جان آفرین تسلیم کرد و پیکر پاکش در بهشت زهرای تهران به خاک سپرده شد.
به گزارش خبرگزاری بسیج استان مرکزی؛به نقل از ندای تفرش، شهید والامقام سرتیپ پاسدار سعید سلیمانی فرزند علی در اولین روز فروردین ماه سال ۱۳۳۸ از خانواده ای تفرشی و در یکی از محلات جنوب تهران دیده به جهان گشود. هوش و ذکاوت وافر وی سبب شد که او در سالهای پایانی دبیرستان به فراگیری زبان انگلیسی بپردازد و همزمان مدرک دیپلم ریاضی و انگلیسی را دریافت کند و سپس با مدرک دیپلم تجربی وارد دانشگاه شود. سردار شهید سلیمانی در سال ۵۶ در رشته زمین شناسی دانشگاه تهران پذیرفته شد و در این دانشگاه به تحصیل پرداخت.

سلیمانی بعد از پیروزی انقلاب اسلامی رشته خود را تغییر داد و تحصیلاتش را در رشته کشاورزی ادامه داد. وی با شروع انقلاب فرهنگی به عضویت سپاه پاسداران کرج درآمد.

وی در مهرماه  ۵۹ خود را به جبهه آبادان رساند و به مدت سه ماه در آن جبهه به نبرد با ارتش بعث پرداخت. در این عملیات مجروح و شنوایی کامل گوش راست خود را از دست داد و از ناحیه گوش چپ نیز مجروح شد. وضعیت جسمانی، شکستگی فک و کم شنوایی باعث شد که پزشکان او را از رفتن به جبهه برحذر دارند.

ولی شهید سلیمانی به دلیل احساس تکلیف و ضرورت دفاع در مقابل دشمنان متجاوز و ستمگر مجدد در سال ۶۰ فرمانده گروهی از نیروهای بسیجی و سپاهی کرج را برعهده گرفت و راهی مریوان شد و در آن منطقه و در یک عملیات نفوذی دوباره مجروح شد.

پس از درمان برای بار سوم راهی جبهه شد و در عملیاتهای فتح المبین و بیت المقدس شرکت کرد و در این عملیاتها هم مجروح شد؛ برای بار چهارم هم با شرکت در عملیات والفجر ۱ از ناحیه سر و گردن مجروح شد. این شهید در اکثر عملیاتهای لشکر ۲۷ محمد رسول الله(ص) فرماندهی طرح و عملیات را بر عهده داشت. شهید سلیمانی در عملیات خیبر و در منطقه طلاییه برای بار پنجم مجروح شد.

این شهید خستگی ناپذیر و سرباز گمنام در عملیات بدر هم خوش درخشید. سردار سلیمانی در کنار دیگر رزمندگان اسلام، افتخار بی بدیل دیگری را خلق کردند و با عبور از رودخانه پرتلاطم اروند رود بخشهای بزرگی از سرزمین های مسلمین را از لوث وجود بعثی ها پاکسازی کردند و سرانجام در همان عملیات والفجر ۸ در جاده ام القصر برای ششمین مرتبه مجروح و این بار به بستر بیماری افتاد.

در شهریورماه سال ۶۵ و در سن ۲۷ سالگی این شهید بزرگوار ازدواج کرد ولی به دلیل حضور موثر و ارزشمندش در کنار رزمندگان، مجدد برای شرکت در عملیات کربلای ۴ و ۵ به جبهه بازگشت. تا پایان جنگ سردار سلیمانی هیچ گاه جنگ را ترک نکرد؛ پس از اتمام جنگ به عنوان فرمانده تیپ یکم لشکر حضرت محمد رسول الله (ص) و قائم مقام لشکر منصوب و مشغول به کار شد.

شهید سلیمانی با وجود مجروحیتهای مکرر و ۳۵ درصد جانبازی و از کار افتادگی و مسئولیتهای سنگینی که بر عهده داشت، دوره ورزش جودو را طی کرد و بعد از کسب کمربند مشکی (دان دو) لیگ جودوی سپاه را بنیان نهاد و در همان سالهای اولیه، این تیم را به قهرمانی در لیگ کشوری رساند.

شهید سلیمانی پس از تشکیل قرارگاه ثارالله تهران به عنوان مسئول عملیات قرارگاه معرفی شد؛ در تاریخ ۲۵ مهر سال ۸۳ به سمت معاونت عملیات نیروی زمینی سپاه پاسداران منصوب شد و سرانجام این انسان بزرگ، سرباز دلباخته و عاشق شهیدان والامقام، در تاریخ ۱۹ دی سال ۸۴ در سن ۴۶ سالگی و در پی اجرای ماموریت سازمانی بر اثر سانحه سقوط هواپیمای فالکن سپاه پاسداران در حوالی شهرستان ارومیه به همراه فرمانده نیروی زمینی سپاه (سرلشکر پاسدار شهید حاج احمد کاظمی) جان به جان آفرین تسلیم کرد و پیکر پاکش در بهشت زهرای تهران به خاک سپرده شد.

خاطره همرزم شهید:

احمد بیگدلی همرزم این شهید درباره خاطراتش می گوید: سعید در عملیاتها نقش کلیدی داشت و ستون عملیاتها می شد و در همه جا خستگی ناپذیر بود؛ فقط سعی داشت نیروها را به جلو هدایت کند. همین شجاعتش باعث شد در دل بچه ها جای بگیرد و در حقیقت دست فرماندهان را در شرایط سخت می گرفت. در عملیات خیبر ما چند ساعت بیشتر در پشت کانال سی متری نبودیم و حاج سعید از اولین نفراتی بود که در پشت کانال حاضر شد و اتفاقا همانجا هم مجروح شد. این ها از شاخصه های بزرگ حاج سعید بود و اصلا می شود گفت اگر ویژگی مثبت در رزمنده ای می خواستی ببینی باید می رفتی سراغ حاجی.

یادم می آید در عملیاتها همیشه من را امام جماعت قرار می داد و می گفت: «احمد راضی نشو نمازم به تنگ غروب بیافتد.» همیشه سعی می کرد که مشکلات مردم را حل کند؛ یادم هست یک مرتبه از سمت ارتفاعات بختک بر می گشتیم، در منطقه ای نزدیک دیزین، برف و بوران شد و در مسیر متوجه شدیم یک ماشین در برف گیر کرده است. قبل از اینکه پیاده شویم متوجه شدیم که افراد داخل ماشین خارجی هستند. وقتی می خواستیم پیاده شویم حاج سعید درجه هایش را برداشت. به اتفاق هم ماشین را از برف خارج کردیم. خانمی که آنجا بود از ما پرسید: «نظامی هستید» ما هم جواب مثبت دادیم. بعد به سعید نگاه کرد و پرسید: «ایشان چه کاره است؟» گفتم: «ایشان ژنرال سعید هستند» او خیلی تعجب کرد که چطور یک نفر با این مقام می آید و کمک می کند، خلاصه از ما تشکر کرد و رفت.

وقتی درباره جنگ از حاج سعید سوال می شد، می گفت: «واقعه کربلا چند روز بیشتر نبود، اما ۱۴۰۰ سال است که ماندگار شده، این به خاطر غنای معنوی آن بوده است، نه اتفاقاتی که در آن رخ داد. جنگ ما هم یک جنگ اعتقادی بود و درست است که از نظر زمانی طولانی بود اما با این وجود قطره ای از دریای کربلاست. بنابراین نباید ابتر بماند.»

وصیت نامه این شهید:

«امام را تنها نگذارید. ما در حال آزمایش شدن هستیم؛ خداوند در قرآن می گوید که فکر نکنید به محض اینکه گفتید ایمان آوردید شما را به بهشت می برد، نه! باید آزمایش پس دهیم.»

  (از سمت راست سردار سلیمانی و سردار ساسانی)

انتهای پیام/



گزارش خطا
ارسال نظرات شما
x

عضو کانال روبیکا ما شوید