به گزارش
خبرگزاری بسیج در کرمان ، چندیست که بازار شهدای مدافع حرم داغ شده است . حرف و حدیث های بسیاری در این خصوص شنیده اید و میشنوید.
حقیقت این حرف ها چیست؟ آیا مدافعین حرم به خاطر پول میروند؟
برای پاسخ به این سوالات نویسنده محبوب عصر بردسیر تحلیلی آماده کرده اند که به شرح ذیل میباشد.
بسم رب الشهدا وصدیقین
چقدر شهر زیبا می شود با حضور شهدا،هرکس از هر جایی می آیدفارغ از گرفتاری های دنیا وافتخارش رسیدن به تابوت شهداست ، پست ومقام ومال وثروت وهرچه از دنیاست معناندارد، یکی بوسه میزند به پلاستیک سرد ویکی دست می کشد وآن که دستش نرسد تبرک می جوید ومددمی خواهداز نزدیکان به کشیدن چفیه وتسبیح ای که در دست دارد. راستی گفتم پلاستیک سرد، آری آن هم به واسطه پوشش تابوت با حضور شهدا تقدس پیداکرده ، عجب لحظه ای ست لحظه حضورشهدا ، انگار دنیا مسخر وجود عطراگین شان شده وفرشتگان افلاکی بال گشودندوبه عشق شان زمینی شدند آخه آنها هم دل در گرو شهدا دارند آن روز آسمان هم به زمین نزدیکتر است . هرچه هست زیبایست، مگر ندای سال شصت ویک هجری خانم ، ، ((مارایت الا جمیلا )) نبود ؟
چرا که دست چین زینبی اند ، روزی که پابه عرصه دنیای خاکی نهادند انتخاب حسین (ع) بودند در دفاع از حریم آل الله ، مهر پیشانیشان کلنا عباسک یا زینب بود وقطر قطره خونشان تطهیر با این نام ، غیرت شرمنده همت شان وهمت شرمنده حضورشان . بوی سیب می اید وحرم حبیب ، کل ویوم عاشورا وکل الارض کربلا
واما بعد :
آن طرف شهر در وانفسای کاسبی دنیا ، یکی با لحن تمسخر پرسید فلانی، این کسانی که می روند سوریه درسته ماهی پنج شش میلیون می گیرن ؟ گفتم به تو ده میلیون بدن !! مردی بری آنجا ؟ گفت : مگه دیوانه ام ………………..!؟؟
دل طوفانی ونگاه بارانی حسین کوچولولحظه وداع پدر ، که ده سال بیشتر ندارد ، درسرد خانه بیمارستان اورا دیدم وبوسیدم ونوازشش کردم وگفتم حسین جان ناراحتی بابا رفته ؟ در حالی که بغض عجیبی سرا پا وجودش را گرفته بود گفت نه می خواهم برم سوریه ومدافع حرم شم. وپدر شهید که آنطرف تر ایستاده بود می گفت این شهید پسر من نیست فرزند همه است چرا که برای اسلام شهید شده است ، شهید میرزا جان چهار فرزند به یادگار گذاشته (سه دختر ویک پسر ) که آخرین فرزند او شیر خواره است .
هنوز جسد مطهر شهید مصطفی را تشیع نکرده بودیم که پدرش می گفت می خواهم به اتفاق پسر دیگرم برویم سوریه وجای مصطفی آنجا خالی نباشد . پرسیدم آقا سلطانی مگه میشه مراسم سوم شهید نباشی؟
شهیدان غلامی و رحمانی و رسولی بعد از هشت ماه به آغوش خانواده بازگشتند هشت ماهی که برای پدر ومادانشان عمری گذشت انتظار چقدر سخت است . موقعی که اجساد مطهرشان را به مهمانشهر بردیم وداخل منزلشان ، انگار که پسر سالم برگشته مادرتابوت پسرش را در آغوش والتماس از اینکه بگذارید بیشتر کنار فرزندم باشم وبا خواهش وتمنا از خانه شان بیرون آوردیم انتظار سخت بود اما شیرین چرا که عاقبت بخیر شده بودند.
پدر ومادر وفرزندان شهیدان محمدی ها که دریای معرفتند وتولای مولای خود امام حسین(ع)را بخوبی از نگاهشان می توان فهمید.
راستی سه مدافع مفقودالاثر دیگر نیز داریم ، پسر سه ساله آقا روح الله حسینی شبها بهانه پدر می گیره واشک میریزه ومادر نیز جگر سوز فرزند پابه به پای او در فراق یارش مثل شمع آب می شود پدرش می گوید دعا می کنم فرزندم شهید شده باشد تااینکه دست تکفیری های ملعون افتاده باشد . آقا حسن رحمانی چهار فرزند دارد ومفقود است .آقا ابوالفضل هم خانواده اش نگران وچشم انتظارند.
دیوانگی را اگر به معنای مرض بدانیم واقعا مرض است که تصور کنیم اینها بخاطر متاع دنیا رفته اند اما جنون هم اگر به خاطر معبود باشد عشق است جان دادن عاشق برای معشوق که زن وفرزند ومال و دنیا نمی شناسد.
آیا میشود آنها بخاطر پول ومال بی ارزش دنیا رفته باشند ؟ ……………….. شهدا شرمنده ایم
اللهم جعل محیایی محیا محمد وآل محمد ومماتی ممات محمد وآل محمد(ص)
نویسنده:ذوالعلی