۱۱ / شهريور / ۱۴۰۵ - 02 September 2026
21:11
کد خبر : 8835267
۲۱:۰۵

۱۳۹۵/۱۲/۱۶

"می کشم نازتوای دوست، زگواره خویش"

خبرگزاری بسیج: شاعر اهل دل و ارزشی کشورمان سپیده دمی با خدای خویش خلوت کرده و راز و نیاز می کند، گفتگوی عرفانی استاد عبدالمجید فرائی در سپیده دم، دل را به طلوع نور گره می زند.

 "می کشم نازتوای دوست، زگواره خویش"

نذر تو کرده ام، این شعرغزلواره ی خویش

بلکه چاره بکند عشق تو، آواره ی خویش

من پناهنده شدم بر تو، در این شهرخراب

بازکن لب، زلب تو شنوم، چاره ی خویش

چشم شوخ تو کشیده، به اسارت دل من

کشته این شاعر دیوانه، به نظاره ی خویش

دل هرجائی من، زخم فراوان خورده

می کشم همره خود، این دل صد پاره خویش

طعنه و ناز رقیبان، شکند طاقت من

می کشم ناز تو ای دوست، زگهواره خویش

دم بدم، سیلی و این صورت پژمرده ی من

لاله گون می کندم، گونه و رخساره خویش

من که تقدیم تو کردم، همه ی عمر عزیز

حال تقدیم کنم بر تو، غزلواره ی خویش


گزارش خطا
ارسال نظرات شما
x

عضو کانال روبیکا ما شوید