دیروز که با کاروان شهرستان البرز راهی طلائیه شدیم پر بود از صحنه های عشق و عاشقی یکی اصرار داشت کفش دیگری را واکس بزند دیگری با روی خوش زائرین را هدایت میکرد و...
یک صحنه جالب که خودم را تحت تاثیر قرار داد پیر زن و پیر مردی بودن که دوتایی با پای برهنه در خاک نشسته بودن و درحال نماز خواندن بودند.
جلو رفتم تا کمی با آنها صحبت کنم از او اسم و نشانی اش را پرسیدم گفت بهرامعلی سامانلو هستم یکی از برادانم شهید و یکی دیگر جانباز دوران دفاع مقدس می باشد.
می گفت دوسال هست که همراه همسرش به راهیان نور می آید. در میان صحبت هایش پر بود از دعا برای جوانان و انقلاب و رهبری. میگفت این زمین مقدس است از نماز خواندن در این مکان مقدس لذت می برم.
حس میکنم اینجا قطعه ای از بهشت است و از این خاک بوی بهشت را استشمام می کنم و از اینکه میبینم این جوان در این مکان حضور پیدا میکنند خوشحال می شوم.
جوانان ما باید قدر شهدا را بدانند و این شهدا هستند که این جوان ها را انتخاب کرده اند و کشانده اند اینجا و شهدا قطعا زنده هستند و شاهد و ناظر این صحنه ها هستند.
حاج خانم هم تنها آرزویش این بود که موقع مرگ شهدا را بالای سرش ببیند و دستش را در آخرت بگیرند.