برای اولین بار بود که به راهیان نور می آمادم. تعریف های یادی از راهیان شنیده بودم.
قبل از رسیدن به منطقه این تعریف ها برایم قابل هظم نبود ولی خب بعد از اینکه وارد خرمشهر شدیم و به یادمان شهدای والفجر 8، طلائیه و هویزه رفتیم نظرم برگشت و تازه فهمیدم واقعا این خاک با همه ی جای دنیا فرق دارد.
طلائیه که رفتیم پر بود از صحنه های زیبا که یکی از یکی زیباتر بود، این صحنه ها رو فقط در همین منطقه می شد دید.
مهمترین صحنه ای که مرا مجذوب خود کرد واکس زدن صلواتی چند برادر بسیجی برای زائران بود.
با اصرار سعی داشتند کفش زائران را واکس بزنند و برای این کار از هم سبقت می گرفتند و اگر کسی، یکی بیشتر از دیگر واکس می زد داد بقیه در می آمد که نوبت من بود باید من واکس میزدم.
جلو رفتم تا با آنها مصاحبه ای انجام دهم و از کارشان چند سوالی بپرسم ولی هر چه قدر اصرار کردم قبول نکردند می گفتند از ثواب کار کم می شود. مصاحبه نکنیم بهتر است.
در گوشه ای دیگر چند جوان مشغول نذری دادن به زوار بودن که با ادب و احترام مثال زدنی این کار را انجام می دادند.
این صحنه ها را که نگاه میکردم نا خواسته یاد اربعین حسینی می افتادم که عشق و محبت در آن موج می زد.
اینجا دقیقا مثل اربعین بود با همان شور و حرارت و باهمان احساس مردم هم گویی به زیارت اباعبدالله(ع) می روند.
شروع سال جدید هم در کنار شهدای هویزه بود. سالی که با تجدید میثاق با شهدا شروع شود چه می شود.
سالی که نکوست از بهارش پیداست.