بهرغم این حضور آنچه را که دشمنان نظام در هفتههای اخیر به اثرگذاری در فرآیندهای داخلی ایران امیدوار ساخته است، مواضعی است که از سوی برخی نامزدها به ویژه نامزد پیروز نسبت به نظام جمهوری اسلامی و شخصیتها و نهادها مطرح شده و عملاً چهرهای سیاه از گذشته نظام به تصویر کشیده است. این روند که متکی بر سهگانه تدلیس، رقیبهراسی و رقابت با نظام با اتکا به شبکههای ماهوارهای بیگانه و شبکههای اجتماعی دستساخته استکبار بود، عملاً تودههای اجتماعی را در برابر دوگانه خیالی جنگ و صلح و تحریم و تطمیع قرار داد، به همین دلیل تصور دستیابی به نتیجهای غیر از این دور از انتظار مینمود، به همین دلیل و بهرغم حضور پرشور و گسترده مردم، به یقین میتوان عرصه رقابتهای این دوره از انتخابات را عرصه سقوط اخلاق انتخاباتی و اسلامی دانست که برای کسب رأی هرگونه تخریب و سوءاستفاده از امکانات را توجیهپذیر کرد و البته مستنداتی را نیز برای محکومیتهای آینده ایران در اختیار مجامع بینالمللی قرار داد. این روند البته پس از انتخابات هم ادامه یافت و آقای روحانی در پیام خود گفت که مردم در انتخابات 29 اردیبهشت با رأی خود «به کسانی که میخواستند کشور را به گذشته برگردانند، نه گفتند.» وی پیروزی خود را «پیروزی صلح و آشتی بر تنش و خشونت، پیروزی وحدت و انسجام ملی بر انشقاق و چنددستگی» خواند و افزود: «امروز دنیا میداند که ایران مسیر دور از خشونت را برگزیده است.» اما بهرغم خط تحقیری که نامزد پیروز و رسانههای حامی نسبت به آرای دیگر نامزدها داشتند، آنچه که در جبهه مقابل اتفاق افتاد واجد شاخصههای قابل توجهی است که به لحاظ جریانشناسی سیاسی میتواند به عنوان الگویی موفق به کار گرفته شود.
تشکیل جبهه مردمی نیروهای انقلاب متأثر از تجربیات انتخابات گذشته، محصول کاری مطالعاتی و میدانی بود که ضمن بهرهگیری از ظرفیت گروهها و تشکلهای سیاسی توانست فراتر از آنها زمینه یک همگرایی سراسری میان فعالان سیاسی نیروهای جبهه انقلاب در کشور را فراهم کرده و بر مبنای یک سازوکار علمی به گزینههای بهینه در میان چهرههای مطرح برای انتخابات ریاست جمهوری رسیده و پایبندی آنها به میثاق جبهه در میان فعالان اصلی و بدنه و رواداری و عدم تخریب، عملاً نشان داد که سامانه طراحی شده قابلیت و ظرفیت تبدیل شدن به عنوان یک الگو برای آرایش جریانهای سیاسی کشور را دارد و میتواند به بستری برای تقویت فرهنگ سیاسی، حفظ و تقویت سرمایههای اجتماعی و جذب حداکثری تبدیل شود که البته با ورود نسل چهارم پس از انقلاب، ضرورت آن انکارناپذیر است.
اگرچه وجود برخی ضعفها در مواضع و مناظرهها و ضعف در برنامههای ارائه شده و از همه مهمتر، رقابت با رئیسجمهور مستقر، پیروزی را برای نامزدهای این جبهه از آغاز دشوار میکرد، ولی به نظر میآید با توجه به سطح تخریبها و دخالتهای مستقیم و غیرمستقیم مسئولان دستگاههای اجرایی و عدم رساندن تعرفه به مناطقی که امکان رأیآوری آقای رئیسی قطعی بود و با توجه به اینکه ایشان حدود یکی، دو ماه بود که در عرصه سیاسی به عنوان نامزد انتخاباتی مطرح شده بود، کسب نزدیک به 16 میلیون رأی اهمیت خاص خود را دارد.
اما عرصه انتخابات در ایران و قوانین و مقررات موجود کاستیهایی دارد که باید قوه مقننه و دستگاه اجرایی و نظارتی برای آن چارهاندیشی کنند که البته تبدیل سیاستهای ابلاغی مقام معظم رهبری به قوانین و دستورالعملها بخشی از آن است. اما با توجه به ورود مستقیم شبکههای ماهوارهای بیگانه در حمایت از نامزد پیروز و انجام گستردهترین سطح تخریب توسط شبکههای اجتماعی علیه رقیب ایشان و در کنار مصائبی که به آن اشاره رفت، ضمن احترام به آرای کلیه شرکتکنندگان در انتخابات، برای این 16 میلیون رأی باید ارزش ویژهای قائل شد و آن را رأی سازمانی اعضای یک جبهه جدا از آرای طیف خاکستری جامعه دانست که باید پاس داشته شود و برای حفظ آن برنامهریزی کرد، چراکه طیف خاکستری معمولاً متأثر از هیجانات اجتماعی یا فضای غالب گفتمانی یا نیازهای عینی به صحنه آمده که به دلیل تخریب کمنظیر جریان حاکم و بعضاً ضعفها نوع تبلیغات جبهه انقلاب، از آن آرا محروم شد.