۲۱ / تير / ۱۴۰۵ - 12 July 2026
15:52
کد خبر : 8868687
۱۲:۳۸

۱۳۹۶/۰۳/۱۴
دمی با شهدا؛

شهید حیدریان و حضور در تیم حفاظت حضرت امام(ره)

شهید حیدریان از جمله اعضای فرماندهی تیم حفاظت حضرت امام در قم بود؛ شخصیتی که در ایام دفاع مقدس هم همواره در جبهه ها حاضر بود و در نهایت در عملیات فتح المبین آسمانی شد.
شهید حیدریان و حضور در تیم حفاظت حضرت امام(ره)
به خبرگزاری بسیج از قم، سخن از جعفر حیدریان کسی است که در دوازدهمین روز از بهمن ماه سال 1357، به همراه جمعی از جوانان قم و روستای فردو، به تهران رفت تا در تیم حفاظت حضرت امام در بهشت زهراء، انجام وظیفه کند.

او در چنین روزهایی از خرداد ماه سال 1335 در روستای فردو قم دیده به جهان گشود. پدرش، رضا حیدریان از جمله انقلابیون روستای فردو بود که وقتی در سال 1342، حضرت امام توسط ماموران رژیم پهلوی دستگیر و تبعید شدند، او هم اهالی فردو را علیه شاه شوراند تا کفن پوش به سوی قم حرکت کنند، این حرکت دسته جمعی البته با دخالت مأموران رژیم در نیمه راه، متوقف شد و آنان مجبور شدند تا به فردو بازگردند.

پدرش همچنین در راه اندازی هیئات مذهبی و مراسم تعزیه بویژه در ایام محرم و صفر پیشقدم بود. جعفر تنها 10 سال داشت که پدرش را از دست داد و پس از آن و برای تأمین مخارج خانواده هشت نفره خود مجبور شد به قم بیاید و همزمان با تحصیل، به کار کردن بپردازد.

او در این ایام، به درس اخلاقی آیت الله مشکینی هم می‌رفت و البته از مبارزات انقلابی مردمی هم غافل نبود.

اینگونه بود که جعفر حیدریان در اوج مبارزات مردم با رژیم ستمشاهی، در تظاهرات و راهپیمایی‌ها هم شرکت می‌کرد. او در آن روزگار و در شرایطی که کسی جرأت نام بردن از حضرت امام را نداشت، در مساجد قم و فردو، برای سلامتی حضرت روح الله صلوات می‌فرستاد و دیگران را هم به این کار تشویق می‌کرد، در این شرایط بود که برخی از روستائیان و از سر دلسوزی، از مادر جعفر می‌خواستند تا جلوی فعالیت‌های سیاسی پسرش را بگیرد، اما گوش جعفر به این حرف‌ها توجهی نداشت.

مادر این شهید والامقام درباره آن ایام می‌گوید: "وقتی نصیحتش می‌کردم، می‌گفت: مادر! افرادی هستند که یک پسر بیشتر ندارند و او را هم در راه خدا داده اند؛ شما 6 پسر داری؛ پس انصاف نیست که مرا از این کار منع کنی."

به هر حال، مبارزات ادامه یافت و جعفر در قم، سازماندهی فعالیت‌های مردمی خیابانهای دورشهر و صفائیه را بر عهده گرفت تا این دو خیابان را هم مانند خیابان چهارمردان، به کانون مبارزه با رژیم تبدیل کند.

انقلاب شکوهمند اسلامی که به پیروزی رسید، او برای مقابله با ضد انقلاب به کردستان رفت و به همکاری با سردارانی مانند صیاد شیرازی و بروجردی مشغول شد. او در آن ایام و به همراه برخی از همرزمانش در کمین ضد انقلاب هم گیر افتادند، اما 19 روز مقاومت کردند و توانستند بر آن حصر غلبه کنند.

او در این سال‌ها، همیشه تلاش داشت تا به حق و حقیقت رفتار کند و تصمیم احساسی نگیرد که حکایت زیر، نمونه‌ای از این سیره شهید حیدریان است:

"روزی که خواهر ارتشبد معدوم اویسی، بعد از چند سالی که از انقلاب می‌گذشت، وارد روستای فردو شد و مورد اعتراض عده‌‌ای قرار گرفت؛ او با قاطعیت وارد موضوع شد و چنین گفت: او در پناه جمهوری اسلامی است و هیچکس حق مزاحمت برای او را ندارد؛ اگر مجرم باشد؛ نظام با او برخورد می‌کند."

جعفر اما با تأسیس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، به این نهاد پیوست و همزمان با شروع جنگ تحمیلی به همراه 150 نفر از اهالی روستای فردو، به جبهه جنوب رفت و به دفاع از کشور پرداخت.

سردار جعفر حیدریان سرانجام در جریان عملیات فتح المبین، به دیدار معبود شتافت و به آسمانها پر کشید تا پس از تشییع بر دوش مردم قم، در قبرستان شیخان به خاک سپرده شود.

او در بخشی از وصیت نامه خود، با اشاره به فعالیت‌های انقلابی مردم قهرمان ایران و بیعت آنان با آرمان‌های حضرت امام چنین نوشته بود:

"بسم الله الرحمن الرحیم

می‌خواهم به نمایندگی از طرف برادران مستقر در جبهه تپه چشمه­ دزفول چند کلامی سخن بگویم.

مردم شهید پرور!

روزی که امام عزیز ما فریاد خروشان بر سر شاه و اربابانش آمریکا و شوروی و انگلستان و اسرائیل فرود آورد و از نجف اشرف و پاریس، صدای خود را به گوش همگان رساند، همه­ ما متحداً هم پیمان شدیم تا با احیای اسلام و قرآن و سنت اهل بیت عصمت و طهارت (ع)، با تمام قدرت، با کفر جهانی به سرکردگی امپریالیزم آمریکا بجنگیم و به دنیا ثابت کنیم که قدرت تسلیحاتی هر چقدر هم که زیاد باشد در برابر ایمان مردم مسلمان نمی تواند خودنمایی کند.

مگر در پانزدهم خرداد 42، این پیمان با شرافت، توسط خون سرخ پانزده هزار شهید منعقد نشد؟

مگر در اوایل انقلاب سال57 با اهدای خون سرخ شهیدانمان، به پیمان ­مان با امام جامه عمل نپوشاندیم؟

آیا می‌توان این همه عظمتی را که به دست آورده ایم؛ خدای ناکرده با پیمان شکنی از دست بدهیم؟ هرگز! حتی اگر به ریختن خون همه­ افراد امت اسلامی منجر شود.

ما با دلی سرشار از عشق و ایمان، با تمام قدرت در برابر تمام ابر جنایتکاران با تمام تسلیحات عظیم ­شان می‌ایستیم و به آیات قرآن که نمونه آن

"و نُرید ان نَمُنّ عَلی الّذین استُضعِفوا فی الارض و نجعلهم ائمّه و نجعلهم الوارثین" است؛ عینیت می‌بخشیم ... ."

درباره دیگر موفقیت‌های شهید جعفر حیدریان به این نکته بسنده می‌کنیم که وی، یکی از معروفترین فوتبالیست‌های قم بود که در برخی از تیم‌ها هم حضور داشت.

همچنین درباره سیره او هم همین بس که بسیار فروتن و متواضع بود که در این باره هم، دو حکایت را به نقل از یکی از نیروهای تحت امر فرماندهی وی به تماشا می‌نشینیم و این گفتار را به پایان می‌آوریم:

"در جبهه مرا به عنوان منشی انتخاب کرده بودند و لوح نگهبانی را من می‌نوشتم. با توجه به روحیاتم، به خود گفتم: من اسم جعفر را هم در میان نگهبانان می‌نویسم؛ اگر او اعتراض نکرد که مشخص می‌شود در حرف‌هایش صادق است و در غیر این صورت، متوجّه می‌‌شوم بین قول و عملش فاصله است.

جعفر حیدریان که آمد، لوحه را نگاه کرد و با خوشرویی گفت: اگر خواستی مرا نگهبان بگذاری؛ شب‌ها و از ساعت دو به بعد بگذار؛ چراکه بیشتر بچه‌ها در این ساعت خواب‌ آلود هستند."

همین رزمنده تعریف می‌کرد: "از کنار سنگری عبور می‌کردیم که ناگهان متوجه شدیم یکی از بچه‌ها بدون اینکه متوجّه حضور من و جعفر شود؛ پشت سر جعفر حرف می‌‌زند و به او توهین می‌کند. جعفر البته نگذاشت که به آنها نزدیک شویم، این بود که از آنجا دور شدیم. فردا که آن فرد وارد سنگر فرماندهی شد، من با خود گفتم الان جعفر  چنان برخوردی با او خواهد کرد که برای همیشه یادش بماند، اما بر خلاف تصور دیدم که جعفر او را با خوشرویی تحویل گرفت و طوری عمل کرد که گویی اصلا اتفاقی نیفتاده است."
مجید حکمت


گزارش خطا
ارسال نظرات شما
x

عضو کانال روبیکا ما شوید