به گزارش سرویس راهیان نور خبرگزاری بسیج ، علی صادقی همرزم شهید سید محمد صنیع خانی با اشاره به زمینه آشنایی اش با این شهید گفت:نخستین بار سال 62در پادگان ثامن الائمه (ع) تهران با هم آشنا شدیم.آن موقع سمت او معاون ترابری سپاه بود و مسئولیت نگهداری و تامین ترابری به عهده من بود.چند ماه بعد،شهید صنیع خانی به سمت فرماندهی سپاه ترابری سپاه منصوب شد.
وی در ادامه افزود: ترابری سپاه مسئولیت حمل و نقل رزمنده ها و امکانات جبهه را به عهده داشت و معمولا پشت خط مقدم جبهه فعالیت می کرد. ما در تهران مستقر بودیم و کارها را مدیریت می کردیم.راننده هایمان برای رساندن تجهیزات نظامی به خط مقدم جبهه می رفتند.
صادقی افزود: گاهی هم ما برای بازدید از عملکردمان به جبهه می رفتیم و نظارت می کردیم.به طور یقین می توان گفت که شهید صنیع خانی فرمانده خوب و مدیری لایق بود و توانست در طول جنگ خدمات زیادی انجام دهد.
همرزم شهید صنیع خانی اضافه کرد:من و شهید صنیع خانی چندین باربه جبهه رفتیم.یادم است بعد از سال 62 رزمنده هایمان در جزیره مجنون مستقر بودند که به آنجا رفتیم. با اینکه محل اصلی ما در تهران بود اما دوست داشتیم به مناطق جنگی سر بزنیم و از نیاز رزمنده ها مطلع شویم و بتوانیم تدابیر مفیدی بیندیشیم؛ چون من مسئول تامین ترابری سپاه بودم او نیازها را به من منعکس می کرد و من در صدد تامین امکانات قدم برمی داشتم.
وی در ادامه به تعامل شهید صنیع خانی با قسمت های دیگر سپاه اشاره کرد و گفت: تعامل او با بخش های دیگر سپاه خوب بود و همکاری خوبی با هم داشتند.سید محمد با پلیس راه های کشور هم تعامل خوبی داشت.در آن زمان ترابری سپاه به 4قسمت تقسیم شد. ترابری مرکز که در تهران بود.ترابری نجف،ارومیه،دوکوهه وقرارگاه کربلا بود که همه زیر نظر صنیع خانی بود و او با آنها ارتباط داشت.
صادقی خاطره ای هم از دوران دفاع مقدس برایمان گفت: پل قطور، پل ارتباطی ایران و ترکیه و اروپا بود. این پل ازاهمیت بالایی برخودار بود که دشمن آن را مورد هدف قرار داد و موجب ریزشش شد.ما باید کانتینرهای این طرف را به آن طرف می بردیم و خالی ها را دوباره برگرداندیم.این کار سه ماه طول کشید.در طول این مدت پل را دوباره سازی کردند و ما فقط مسئول حمل و نقل وسایل بودیم.این کارمان آنقدر با سرعت انجام شد که موجب تعجب رسانه های صوتی و تصویری ترکیه شده بود.فرماندهی سید محمد در جابه جایی کانتینرهای به سمت ترکیه بی نظیر و قابل ستایش بود.
همرزم شهید صنیع خانی اشاره ای هم به عملیات کربلای 5کرد و گفت: در این عملیات مناطق جنگی نیاز زیادی به اتوبوس داشتند تا بتوانند اسرای عراق را به تهران و شهرستان های دیگر انتقال دهند.ما که در این شرایط قرار گرفته بودیم همه اتوبوس ها را جمع کردیم و به جبهه فرستادیم.حتی ترمینال های اتوبرسرانی را هم خالی کرده بودیم.این نشان می داد که امکانات در آن زمان اندک بود و ما با این سختی ها دست و پنجه نرم می کردیم.
وی ابراز داشت:سید محمد برای ترابری سپاه زحمات زیادی کشید.چیزی که مدیریت او را حائز اهمیت جلوه می داد،چینش صحیح رزمنده ها در قسمت های مختلف ترابری بود.این کار از اهمیت بالایی برخوردار بود که شهید صنیع خانی با موفقیت آن را انجام داد.این نشان از مدیریت و هنر او می دهد .او از صبح تا غروب و گاهی تا شب در پادگان بود و گاهی شب ها هم در پادگان می خوابیدیم.ما همه همدل بودیم و تنها هدفمان حمل و نقل امکانات و رزمنده ها برای مناطق جنگی بود.
صادقی یکی از شیرین ترین خاطراتش را مربوط به سفر زیارتی اش در سوریه می داند که با موافقت شهید صنیع خانی به این سفر مشرف شد:در عملیات کربلای 4شهید صنیع خانی مرا به عنوان یکی از نیروهای ترابری به سپاه کل معرفی کرد و آنها مرا به سفر زیارتی سوریه فرستادند. در سوریه از رادیو شنیدم که عملیات موفقیت آمیزی نداشیتم و مدام تلاش می کردم که به تهران برگردم اما قبول نکردند.من شب ساعت 12شب به تهران رسیدم و فردایش صبح ساعت 6از طرف سید محمد دنبالم آمدند و گفتند با من کار دارند.باید سریع برای تشکیل یک جلسه فوری به پادگان می رفتم.
به گفته محمد صادقی،شهید صنیع خانی در زمینه جابه جایی گنبد امام خمینی (ره) از نازی آباد به بهشت زهرا(س) کار سختی به عهده داشت. وی گفت:وقتی شنیدم امام فوت کرد سیاه پوشیدم و به پادگان رفتم. وقتی همدیگر را دیدیم،شهید صنیع خانی شروع به گریستن کرد.او از من خواست به بهشت زهرا بروم.کامیون و لودر و ماشین های سنگین با هماهنگی سید محمد آمدند تا حرم را بسازیم.کل ایستگاه های صلواتی دور تا دور حرم امام خمینی (ره) با مدیریت سید محمد بود؛تا اینکه حرم را ساختند.ما در جابه جایی گنبد امام خمینی (ره)با سختی های زیادی رو به رو شدیم.
همرزم شهید در پایان اظهار داشت:سید محمد بعد از سال 70به بعد راهی بیمارستان شد. ما به ملاقاتش می رفتیم. وقتی هم که به بیمارستان انگلستان رفته بود من با او رابطه تلفنی داشتم تا اینکه دوباره به تهران بازگشت.لحظه های آخر که در بیمارستان تهران بودیم از همه ما حلالیت می طلبید و سرانجام به شهادت رسید.من 12سال دریکی از معاونت های او فعالیت می کردم.حتی زمانی که این شهید بزرگوار در بنیاد تعاون سپاه بود،همچنان با او ارتباط داشتم.امیدوارم روحش همیشه شاد باشد و ما بتوانیم ادامه دهنده راه شهیدانی همچون سیدمحمد باشیم.