۱۲ / شهريور / ۱۴۰۵ - 03 September 2026
07:07
کد خبر : 8887953
۱۰:۱۶

۱۳۹۶/۰۴/۲۶
مردان بی ادعا

زندگی نامه شهید حسینعلی اکبری

سرمای زمستان و برف شدید همه جا راسفیدپوش کرده بوده ورفت و آمدها کم شده و راه ها در اثر برف بسته شده است . روستای مهدی خانلو از توابع گرمی نیز ازاین سرمای شدید بی نصیب نبوده ولی محبت و عشق اهالی روستا خانه ها را گرم نگه می داشت .
به گزارش خبرگزاری بسیج از اردبیل _ طاهره و حسین زن و شوهر بودند و به سختی زندگی خود را می گذراندند ولی توکل به خدا روزی خود را از درگاه حق می گرفتند .حسین به کار کشاورزی و دامداری می پرداخت و سعی اش تامین نیاز های خانواده بود تا اینکه سوم بهمن ماه سال ۱۳۴۰فرا رسید ، حسین و طاهره منتظر بودند تا صدای،اولین فرزند خود را بشنوند واین انتظار پایان رفت ، آری حسینعلی به دنیا آمد و دیده بر دنیای رنگارنگ گشود و سرمای زمستان با وجودش به گرما مبدل شد  .
حسینعلی روز،به روز بزرگ تر می شد و روستای مهدی خانلو وی را در دامان خود می پروراند . حسینعلی پس باهوش و مهربانی بود  .  
دوران ابتدایی گذشت تا اینکه حسینعلی به ۱۴سالگی رسید، در این زمان بود که حسین و طاهره تصمیم گرفتند به اردبیل مهاجرت کنند چرا که وضعیت کاری حسین خوب نبود ، حسین در محله حسینیه خانه ای استیجاری برای خانواده اش تهیه کرد . حسین مجبود بود کارگری کنو و حسینعلی نیز در خانه به فرش بافی بپردازد تا کمک خرج خانواده باشد .
او توانست در یکی از مدارس راهنمایی بنام هفتان ثبت نام کند تا حداقل در این اوضاع سخت از،درس عقب نماند . ایمان در تمام وجود او جای داشت و قرآن و نهج البلاغه را بسیار مطالعه می کرد.
حسینعلی اوقات فراغتش را بیشتر با ورزش بدنسازی پر می کرد و اکثر اوقات نیز برای عبادت به مسجد می رفت چرا که با مسجد سال ها بود که انس،گرفته بود .
روزگاز حسینعلی را پرورش داد و به سنین جوانی رساند تا اینکه حال و هوای جبهه و جنگ ذهنش را پر کرد . کلی کاری نمی توانست بکند چرا که همه مانع رفتن او می،شدند و از آنجا که تک فرزند خانواده بود ، پدر و مادرش نیز رضایت نمی دادند.
زمانی که پدر ومادر دیدند که حسینعلی بزرگ شده ، به فکر ازدواج وی افتادند و دختر دایی اش را که از،قبل در نظر گرفته بودند ، به عنوان زوجه اش انتخاب کردند و به خواستگاری آسیه رفتند . مراسم عروسی بسیار ساده و بدون تشریفات در منزل پدر حسینعلی برگزار شد ، چندماهی از،زندگی حسینعلی و آسیه نگذشته بود که خداوند نوید فرزندی را به آنان داد و بعد از،ماه ها انتظار شهرام به دنیا آمد . قدمش،پربرکت بود وکار حسینعلی رونق گرفت و ت انست کار سیم کشی،وضع اقتصادی خود را بهتر کند .
حسینعلی باامید و توکل به خدا روزگار را می گذراند و بزرگ ترین آرزویش،رفتن به جبهه و شهادت در راه خدا بود . او فرزندش را بسیار دوست داشت و وقتی با او بازی،می کرد قرآن را جلوی شهرام بازمی کرد و باانگشتان فرزندش کلمات قرآن را نشان می داد و برایش با صدای دلنشینی تلاوت می نمود .
حسینعلی که سعی در رفتن به جبهه داشت بالاخره توانست در سال ۱۳۶۲با سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به مدت پنج سال قراردادی ببندد و در آنجا شروع به فعالیت کند و از طریق سپاه توانست به خدمت سربازی اعزام شود . دوره آموزشی را در تبریز گذراند و به جبهه رفت .
بعد از دوره آموزشی خدمت سربازی به اهواز اعزام شد و به عنوان آر پی جی زن انتخاب شد .
سه ، چهار ماهی از اعزام حسینعلی به جبهه نگذشته بود که اعلام کردند عملیاتی در پیش است اوکه خود را برای عملیات آماده می کرد . در وصیت نامه اش همه را خطاب قرار داد تا اگر کسی خواست حرف دل او را بشنود به وصیت نامه اش رجوع کند .
هفتم اسفندماه ۱۳۶۲فرا رسید و عملیات خیبر آغاز،شد . رزمندگان در حال نبرد بادشمن بودند و حسینعلی نیز از جان مایه می گذاشت ، بعد از اتمام عملیات اعلام کردند حسینعلی در خاک عراق مفقود شده است .
وقتی خبر به آسیه و پدرش و مادرش،رسید ،باور نمی کردند که حسینعلی شهیده شده و چشم به راه او بودند .
مادر حسینعلی بعد از،گذشت دو یا سه سال از،مفقود شدن فرزندش طاقت نیاورد و در هجر فرزند دار فانی را وداع گفت ، پدر ماند در حالی که غم از،دست دادن فرزند و همسر بر دوش خود احساس،می کرد . سال ها گذشت تااینکه در خردادماه سال ۱۳۸۰آسیه که شهادت همسرش،را باور نمی کرد خواب عجیبی دید  . وقتی صبح بیدار شد به همه گفت به او الهام شده که حسینعلی همین روزها می آید ، یک روز از این خواب نگذشته بود که خبر دادند پیکر مطهر حسینعلی در راه ایران است.
پیکر حسینعلی اکبری در میان خیل جمعیت روانه گلزار شهدای بهشت فاطمه شد و پیکر پاکش در خاک وطن در هشتم خرداد ماه ۱۳۸۰به آرامش ابدی رسید.
خبرنگار خبرگزاری بسیج از اردبیل – کبری عزیزی

گزارش خطا
ارسال نظرات شما
x

عضو کانال روبیکا ما شوید