در همین راستا، «علی فردوسی» قطعه شعری را به امام رضا (ع) تقدیم کرده است که در ادامه منتشر میشود:
*****
کبوتر شد دلم، پر زد خیالش
نوشتم نامه مو، بستم به بالش
فرستادم بیاد پابوست آقا
نشسته توی صحنت، خوش به حالش
چه رنگ سرخ و زردی! گرگ و میشه
دلا بارونیه مثل همیشه
حرم، وقت اذون، توو صحن جامع
عجب حالی! از این بهتر نمیشه
توو هیچ جا حقّ آب و گل ندارن
به غیر از شعر ناقابل ندارن
یه کاری کن اونا هم مشهدی شن
مگه شاعر جماعت دل ندارن
غم از دلها گریزان است اینجا
عجب آهو فراوان است اینجا
کمان و تیر صیادان غلاف است
شمال شرق ایران است اینجا
رها کردم تمام بیش و کم را
فقط آوردهام دل را و غم را
به غیر از بی کسی چیزی ندارم
نده زحمت نگهبان حرم را